مخفیگاهِ آبیِ پری؛
Open in Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
220
Subscribers
+124 hours
No data7 days
-1030 days
Posts Archive
گفته بودم یادت پیلهایست که با هر بار دویدنت در فکرم، دورِ من تنیده میشود؟ آیا برای دیدنت پروانه خواهم شد؟
آهنگی که توی بهشت در حال پخشه و فرشتههایی که بالهاشون سوخته و چشماشون بسته شده، باهاش در حال رقصیدن و گریستن هستن.
بچهها منِ کله سیاهِ خاورمیانهای پا شدم رفتم انگور خریدم تا امشب که سال نوعه برم زیر میز و دوازده تا حبه انگور بخورم؛ بلکه خرافات نجاتم بده.
هر بار به این فکر میکنم که من فقط یکبار زندگی میکنم و اون یکبار هم توی ایران و توی این بازهی زمانی هستم، تمام وجودم از نفرت و عصبانیت پر میشه.
آیا شما که صورتتان را
در سایه نقاب غمانگیز زندگی
مخفی نمودهاید
گاهی به این حقیقت یأسآور اندیشه میکنید
که زندههای امروزی
چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند؟
گویی که کودکی
در اولین تبسم خود پیر گشته است.
- فروغ فرخزاد
از جان عزیزترینم در شهریام که با تو برایم غریب نیست
کاری کن که باور کنم انتظار خود عشق است.
- شبهای روشن، فرزاد موتمن
این فیلم تبدیل به یکی از فیلمهای مورد علاقهام شد. فیلمی که به سادگی دوگانهی عشق و تنهایی رو به تصویر میکشه؛ با بودجهی کم یکی از خوش ساختترین اقتباسهای سینماییه و واقعاً حیف که انقدر ناشناختهست.
