مخفیگاهِ آبیِ پری؛
الذهاب إلى القناة على Telegram
- بال هایش را گشود و اتاق را در بُهت یک رویا گم کرد - خونهی امنِ شیرکاکائوی آسمونی که گاهی غرغرو میشه🧚🏼♀️ t.me/HidenChat_Bot?start=562763327
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
218
المشتركون
-224 ساعات
-67 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
فقط دارم با این امید چشمهام رو میبندم که فردا حداقل کمی بهتر از امروز باشه. فقط یک ذره هم کافیه. هرچیزی جز این چندروز، جز این چشمهای گود افتاده و سری که از درد نبض میزنه.
درست نمیدانم باید چه کار کنم. چون این دلتنگی برای تو ورای توان و تحمل من است. آن چیزی که از این دلتنگی چون آواری بر سرم خراب میشود گاهی مرا چنان در غم و اندوه فرو میبرد که فلج میشوم. اما این فاصلهای که بین ما هست ابداً مرا از تو دور نکرده. خیال تو چون صدایی سیال در دقایق هر روزی که بر من میگذرد، میچرخد. اصلا من به فاصله در این شکلش که بتواند همروحها را از هم دور کند معتقد نیستم؛ از نگاهِ من اگر دو شخص بتوانند به پشت چشم هم راه پیدا کنند، چون در هم خانه میکنند دیگر فاصلهای بینشان نیست. پس چشمانت را ببند و بگذار سکوتم در امتداد سکوت تو جاری شود؛ شاید همینجا، در میانهی این فاصله، به هم برسیم.
«تمام روز غمگین است.
زود خسته میشود و خلقش تنگ میشود.
دستش را روی گلویش میگذارد و میگوید:
اینجاست. رد نمیشود.»
عیب نداره پریماه. عیب نداره. عیب نداره. بگذر که زندگی محل گذره. درسته که داره از وسط تو میگذره ولی عیب نداره، بالاخره میگذره. توام بگذر پریماه. بگذر قلبِ آبی من. بگذر.
این خانومی و آهنگاش رو از Twin Peaks شناختم. یه نرمیِ رویاگونهای داره؛ انگار صداش توی مه حل شده.
واقعا اهمیت نداره چقدر حرفهای قایم بشی؛ برندهی تمام بازیهای قایم باشک، اضطرابه.
این قضیه که قبلاً کارهایی رو انجام میدادین و چه بسا در اون خوب بودین، اما الان دیگه انجامش نمیدین، روح و روانتون رو به بازی نمیگیره و اذیتتون نمیکنه؟!
