گوشه
Open in Telegram
گوشهای دنج، برای ثبت کردن احوالاتم. @gooshe20bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
268
Subscribers
+124 hours
+117 days
+830 days
Posts Archive
267
خیلی وقت بود سراغ پادکست «رادیو مرز» نرفته بودم. یادمه آخرین اپیزودی که بعد از اتفاقات دیماه منتشر کرد اپیزودی تحت عنوان «دوام آوردن» بود. هر کاری کردم نتونستم خودم رو راضی کنم که اون موقع گوشش بدم؛ راستش توانش رو نداشتم. بعد هم که اینترنت کلا قطع شد و با اون کانفیگهای حجمی خداتومنی، نهایتا میتونستم تلگرام رو چک کنم.
امروز اما بعد از مدتها دوباره رفتم سراغش و اپیزود «کمک رساندن» رو پلی کردم. هرچند که پشیمون شدم و انتخاب اشتباهی بود، چون متوجه شدم همچنان تحمل شنیدن داستانهای این چند ماه اخیر رو ندارم. به هرحال اپیزود غمگینی بود؛ البته انتظار دیگهای هم نداشتم. با شنیدنش دوباره همهی اون روزها و شبهایی که از دور و نزدیک صدای انفجار میاومد، زندگی رو لایهای از غبار پوشونده بود، آدمها ترسیده و پریشون و از کار تعدیل شده بودند برام زنده شد.
تنها چیزی که بعد از تموم شدنش مدام بهش فکر میکردم، مهربونی آدمها بود. آدمهایی که وسط اون روزهای وحشتناک جنگ، بدون اینکه وظیفهای داشته باشند، داوطلبانه هر کاری از دستشون برمیاومد برای آدمهای عادی جنگزدهای که خونه و خونواده و حتی سلامت جسمیشون رو از دست داده بودند، انجام دادند. دمشون گرم.
267
Repost from Independent🪁
عزیزم امیدوارم دنیا برات طوری پیش بره که شبها خوشحال و راضی به تختخوابت برگردی، نه غمگین و پر از اضطراب فردا.
267
عمیقا عاشق این مدل آنلاینشاپهای کوچیک و نوپا هستم. کسبوکارهایی که معلومه پشتشون کلی امید، عشق و تلاش جریان داره. کانال ایشون رو نگاه کردم و واقعا از دیدن محصولاتشون لذت بردم. همهچیز با دقت، سلیقه و توجه به جزئیات طراحی شده و هر محصول زیبایی و هویت خاص خودش رو داره.
امیدوارم روزبهروز کارتون پررونقتر باشه.
267
Repost from N/a
+4
تتبگ “باغ گل” 🌺🌸🌿🌼
اینو دلم نمیاد بسپارم به کسی حقیقتا، کاش یکی پیدا میشد واسه خودم میخریدش😁.
اما فقط یک نسخه ازش وجود داره که قراره مال تو شه.
مشخصات:
🤍 گلدوزی کاملاً دستی
🤍 آسترکشی شده
🤍 مگنت
🤍 ۴ تا جیب بزرگ داخلی
🤍جنس تتبگ: متقال ضخیم
🤍 قابل شستسو( با آب سرد شسته شه).
🤍اندازه حدودی: ۳۲. ۴۵
“فقط یک عدد از این مدل آمادهس”
قیمت با احترام: ۱/۵۹۰/۰۰۰تومان
بهای هر کار با توجه به سایز تتبگ و حجم گلدوزی متفاوته.
اگر خواستی برای تو باشه، من اینجام: @fatemetote🌼
267
دلم یه اپیزود جدید از «آدمها، خاطرات و موسیقی» از پادکست «دیالوگباکس» میخواد. دلم میخواد دوباره خاطرات با جزئیات آدمهای ناشناختهای رو بشنوم که از جادوی یه موسیقی خاص توی یکی از لحظههای خاص زندگیشون تعریف میکنند؛ خاطراتی که غم و شادیش در هم تنیدهست.
عاشق جادوی موسیقیام؛ اینکه میتونه تموم جزئیات یه روز و یه اتفاق رو برای همیشه توی ذهن آدم حک کنه. اینکه آدم با شنیدن مجدد اون آهنگ خاص، بیاختیار به خاطرهای دور و دراز گذشته پرتاب میشه، جوری که انگار زمان از نو ورق خوره.
هرچند که اگر روی اون خاطره غبار غم نشسته باشه، احتمالا با هر بار شنیدن مجددش، قلب هم دوباره و از نو فشرده میشه، درست به اندازهی همون اولین بار.
267
Repost from ^shishi
از همه چیز عکس بگیرید٫
از کتابتون عکس بگیرید٫ از هر لیوان چایی ٫ قهوه عکس بگیرید٫ از گیاهاتون عکس بگیرید٫ از صبحانتون و خوراکیهایی که دوست دارید عکس بگیرید٫ از لحظههای عجیبتون٫ خوبتون٫ از فیلمایی که میبینید حتی اونایی که دوست ندارید عکس بگیرید٫ از تک تک کارها و دستاوردهاتون عکس بگیرید ٫ از هرچیزی که شمارو اون لحظه به زندگی وصل کرده و قراره در اینده بکنه عکس بگیرید بدون اینکه فککنید چقدر چارچوب اون عکس درسته فقط خودتون به لحظههاتون وصل کنید .
267
Repost from Independent🪁
مهم نیست چی خونده باشی، چی کار کرده باشی تو زندگیت و چقدر تلاش کرده باشی، خاورمیانه همیشه میتونه کاری کنه که احساس لوزر بودن و بیچارگی داشته باشی
267
صبح که بیدار شدم با خودم فکر کردم امروز دقیقا شش ماه از جنایت دیماه گذشته. بعد یکهو یادم افتاد که امروز، خودش سالگرد یه جنایت قدیمیتر هم هست؛ جنایتی که خیلی از ما اون روزها یا هنوز به دنیا نیومده بودیم یا اونقدر کوچیک بودیم که بعدها فقط روایتش رو از دیگران شنیدیم و درموردش خوندیم. ۱۸ تیر ۷۸ هم یکی از همون روزهای خونین تاریخ این سرزمینه.
نمیدونم، انگار این تقویم هیچوقت از خون خالی نمیشه. همین حالا و توی همین تاریخ هم، دوباره جنگ جریان گرفته. شاید اینجا صدای انفجار به گوش نرسه، اما وقتی جنوب زیر آماج حملهست و آدمها عاصی و پریشوناند، یعنی جنگ.
کاش زندگیمون جایی بود که روزهای تقویمش مدام یادآور جنایتهای قدیمی و تازه نبودند.
267
اولینبار که رونالدو رو توی جام جهانی دیدم، دختربچهی کوچیکی بودم. فوتبالیستها برام آدمبزرگهای دنیای فوتبال بودند و من کودک خردسالی که چیز زیادی از فوتبال نمیدونست. صرفا بازیهای تیم کشورش براش هیجان داشت و برعکس حالا با تمام وجود بازیهای تیم ملی رو از قاب تلویزیون تماشا میکرد و با صدای بلند تشویقشون میکرد. اسطورههای دنیای فوتبال تا الان، همیشه از من بزرگتر بودند. حالا اما اونقدر توی این مسیر پیش اومدهاند و پا به سن گذاشته شدهاند که دارند یکییکی با فوتبال خداحافظی میکنند. همونطور که فردوسیپور گفت: «حتی اسطورهها هم نمیتونند از زمان فرار کنند.»
غمانگیزترین بخش ماجرا برام اینه که با هر خداحافظی، میفهمم دیگه خیلی وقته من هم اون دختربچهی کوچولو نیستم. حالا بیشتر بازیکنهای تازهوارد از من خیلی کوچکترند و اسطورههای کودکیام دارند یکییکی از صحنه بیرون میرن. اونها پیر میشن و من، با دیدن اشک ریختنها و خداحافظیهاشون انگار گذر زمان رو بیش از پیش حس میکنم. انگار که گذشتن زمان آیینهای از زندگی خودمه. چهار سال دیگه، توی جام جهانی بعدی، هیچکدام از این اسطورههای زمان کودکی و نوجوونیم دیگه توی زمین نخواهند بود و من هم دیگه توی دههی بیست زندگیم نخواهم بود. این آخرین جامیه که من بیست و چند سالهم.
گاهی گذر زندگی غم عجیبی داره؛ غمی که نه میشه انکارش کرد و نه میشه ازش فرار کرد.
267
در نوشتن روزمره خودم را به دست غم میسپارم. اگر اینجا هم از غم فرار کنم از پا میافتم. در زندگی، هزار مسئولیت بزرگسالانه دورهام میکنند و گاهی بیآنکه هیچ تکیهگاهی داشته باشم، از درون خم میشوم؛ اما باز هم مجبورم ادامه بدهم.
دلم میخواهد در نوشتن از همان اتفاقات، آزاد و رها، بیهیچ سانسوری، به دست غم سپرده شوم. دوست دارم وقتی تنها، شکسته و غمگینم بنویسم؛ وقتی فشاری مضاعف و سنگینتر از توانم، روی شانههایم نشسته است. وقتی بر لبهی پرتگاهم و هیچ دستی به سمتم دراز نیست، بنویسم. وقتی ترسخورده و پریشانم و آغوشی نیست که حتی برای لحظهای پناهم بدهد، بنویسم.
نوشتن تنها پناه من است. تنها جایی که مجبور نیستم وانمود کنم حالم خوب است. جایی که میتوانم غم را همانطور که هست زندگی کنم، نه آنگونه که دیگران تاب دیدنش را دارند. نوشتن، مرا بیهیچ سانسور و پنهانکاری به دست غم میسپارد و یادم میآورد که زندگی را با وجود تمام این غمها، باید پیش برد.
267
Repost from 𝘈𝘣𝘰𝘶𝘵 𝘛𝘪𝘮𝘦
نمیدونم کدومتون نیاز دارید این رو بشنوید ولی لطفا بعد از تموم شدن صحبت این قدر اون چت رو دوباره نخون.
