• ملکوت •
Open in Telegram
برداشت و پنداشتهایم: یادداشتهای پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بینظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
374
Subscribers
+124 hours
+127 days
+10130 days
Posts Archive
374
Repost from استاد دکتر محمدعلی موحّد
ابن بطوطه را به عنوان یکی از بزرگترین جهانگردانِ تاریخ میشناسند. حدودِ هفتصد سال پیش، از مراکش راه افتاد و کشورهایی که الآن به نام مصر، سوریه، عربستان، ایران، هند، چین، مالدیو، فیلیپین، روسیه، اسپانیا یا سومالی میشناسیم را دید و حتی در دربار بعضی پادشاهان هم منصب گرفت. مارکوپولو، که گویا بعضی از خاطراتش دروغ بوده، نصفِ این مقدار هم سفر نکرد.
سفرنامۀ ابن بطوطه سرشار از نکته و نمک است. اگر وقت شد، راجع به آن باید بیشتر نوشت. بخشي که این روزها مدام در ذهنِ من تکرار میشود مربوط است به عبور او از یک بیابانِ بسیار گرم و بیآب و آبادانی، جایی در عربستانِ کنونی. صحرایي که باید با سرعت از آن عبور کرد تا گرفتارِ گرمای جهنمیِ آن نشوند. او داستاني راجع به این صحرا شنیده و بازگو میکند:
«... نَعوذُ بالله تو گویی جهنم است! در یکی از سالها باد سَمومي (باد بسیار گرم و زهرآگین) که اینجا میوزَد مشقّات و مصائبِ بزرگي برای حجاج به بار آورد: ذخیرۀ آب به پایان رسید ...».
با تمام شدنِ ذخیرۀ آب، آنها که پولدارتر بودند شروع کردند به خریدنِ آب از دیگران. با وجود تقاضایِ بالا و عرضۀ بسیار کم و بسیارمحدود، کار به حراج میکشد و آنان که آب داشتند، آنرا به بالاترین پیشنهاد میفروختند. عدهای هم که پول نداشتند، نظارهگر این حراجی بر سر جان بودند. آنقدر تقاضا زیاد بود که ابنبطوطه میگوید «یک خوراک آب به هزار دینار خرید و فروش شد». در آن روزگار با چهل دینار میشد اسب خرید. تصور کنید که شخصی بیست و پنج اسب داده است تا ظرف آبي بخرد. آبفروشانِ گرانفروش خوشحال از معاملۀ پر ارزش خود بودند و گمان میبردند که با آبی که برایشان باقی مانده میتوانند به شهر بعدی برسند. آبخَرانِ گرانخَر نیز خوشحال بودند که زنده خواهند ماند و دینار دادند تا جان به در بَرَند. آنان که نه آب داشتند و نه دینار هم در بیم و امید که گشایشی از راه برسد.
پردۀ آخر داستان اینست که « وَ مَاتَ مُشتَرِيها وَ بائِعُها: و سرانجام، فروشنده و خریدارِ آن هر دو تلف شدند». آنها که پول داشتند و خریدند و آنها که آب داشتند و فروختند و آنها که پول نداشتند و آب نداشتند، همگی مُردند. همه در آن معامله متضرر شدند چون مورد معامله اصلاً آب و پول نبود؛ که جان بود...
نقل قولها از «سفرنامه ابنبطوطه» ترجمه محمدعلی موحد
@andishehayee
374
در مجموعه میشنا، آمده است:
نمیتوان... مَعَسه بِرشیت [رازهای خلقت] را در آن واحد برای دو شاگرد، تشریح نمود. اما معسه مرکاوا [اسرار رویای یحزقیل درباره ارابه خداوند] را برای یک شاگرد هم نمیتوان بازگفت مگر آنکه وی خردمند باشد و با دانش خودش چیزی بفهمد. برای کسی که در چهار چیز به تأمل میپردازد اگر به دنیا نیامده بود بهتر بود: بالا چه هست، پایین چه هست، قبلا چه و بعدا چه مقرر است.
• باورها و آیینهای یهود، ص ۱۴۶
@malakuot
374
Repost from عرفات العاشقین
«الفِ» قَدَم چو «نون» شد، ز فراقِ «جیمِ» زلفت
#تذکره_مدینةالادب
#خلیل_ساوجی | عرفات العاشقین
374
خواننده: ملک محمد مسعودی
آهنگساز و تکنواز: محمد علی کیانی نژاد
تنظیم: مجتبی میرزاده
آلبوم سفر آفتاب
غزل ترانه: سعدی
آواز: دشتی
374
از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه
اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامة
دارم من از فراقش، در دیده صد علامت
لَیسَت دُموعُ عَینی، هٰذا لَنا العلامة؟
هر چند کآزمودم، از وی نبود سودم
مَن جَرَّبَ المُجَرَّب، حَلَّت به الندامة
پرسیدم از طبیبی، احوال دوست گفتا
فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامة
گفتم ملامت آید، گر گِرد دوست گردم
و اللهِ ما رَأینا، حُباً بِلا ملامة
حافظ چو طالب آمد، جامی به جان شیرین
حَتّیٰ یَذوقَ مِنهُ، کأساً مِن الکرامة
