uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

• ملکوت •

• ملکوت •

Kanalga Telegram’da o‘tish

برداشت و پنداشت‌هایم: یادداشت‌های پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بی‌نظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
374
Obunachilar
+124 soatlar
+127 kun
+10130 kun
Postlar arxiv
و گفت: ما رفتیم و سه چیز به شما میراث گذاشتیم؛ رُفت‌و‌رُوی و‌ شُست‌و‌شُوی و گُفت‌و‌گُوی. • شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس سره @malakuot

پرنده‌های خیلی جاندار!!! @malakuot
پرنده‌های خیلی جاندار!!! @malakuot

آیا این منم...!!!؟ @malakuot
آیا این منم...!!!؟ @malakuot

Repost from N/a
Herbert Böttger, The Scarecrow, 1946
Herbert Böttger, The Scarecrow, 1946

امام‌قلی نخجوانی: پریشان سئویلمز، الا پریشان سخن شخص پریشان‌احوال هم پریشان‌گویی است. @malakuot

ابن بطوطه را به عنوان یکی از بزرگترین جهانگردانِ تاریخ می‌شناسند. حدودِ هفتصد سال پیش، از مراکش راه افتاد و کشورهایی که الآن به نام مصر، سوریه، عربستان، ایران، هند، چین، مالدیو، فیلیپین، روسیه، اسپانیا یا سومالی می‌شناسیم را دید و حتی در دربار بعضی پادشاهان هم منصب گرفت. مارکوپولو، که گویا بعضی از خاطراتش دروغ بوده، نصفِ این مقدار هم سفر نکرد. سفرنامۀ ابن بطوطه سرشار از نکته و نمک است. اگر وقت شد، راجع به آن باید بیشتر نوشت. بخشي که این روزها مدام در ذهنِ من تکرار می‌شود مربوط است به عبور او از یک بیابانِ بسیار گرم و بی‌آب و آبادانی، جایی در عربستانِ کنونی. صحرایي که باید با سرعت از آن عبور کرد تا گرفتارِ گرمای جهنمیِ آن نشوند. او داستاني راجع به این صحرا شنیده و بازگو می‌کند: «... نَعوذُ بالله تو گویی جهنم است! در یکی از سال‌ها باد سَمومي (باد بسیار گرم و زهرآگین) که این‌جا می‌وزَد مشقّات و مصائبِ بزرگي برای حجاج به بار آورد: ذخیرۀ آب به پایان رسید ...». با تمام شدنِ ذخیرۀ آب، آن‌ها که پولدارتر بودند شروع کردند به خریدنِ آب از دیگران. با وجود تقاضایِ بالا و عرضۀ بسیار کم و بسیارمحدود، کار به حراج می‌کشد و آنان که آب داشتند، آن‌را به بالاترین پیشنهاد می‌فروختند. عده‌ای هم که پول نداشتند، نظاره‌گر این حراجی بر سر جان بودند. آن‌قدر تقاضا زیاد بود که ابن‌بطوطه می‌گوید «یک خوراک آب به هزار دینار خرید و فروش شد». در آن روزگار با چهل دینار می‌شد اسب خرید. تصور کنید که شخصی بیست و پنج اسب داده است تا ظرف آبي بخرد. آب‌فروشانِ گران‌فروش خوشحال از معاملۀ پر ارزش خود بودند و گمان می‌بردند که با آبی که برایشان باقی مانده می‌توانند به شهر بعدی برسند. آب‌خَرانِ گران‌خَر نیز خوشحال بودند که زنده خواهند ماند و دینار دادند تا جان به در بَرَند. آنان که نه آب داشتند و نه دینار هم در بیم و امید که گشایشی از راه برسد. پردۀ آخر داستان اینست که « وَ مَاتَ مُشتَرِيها وَ بائِعُها: و سرانجام، فروشنده و خریدارِ آن هر دو تلف شدند». آن‌ها که پول داشتند و خریدند و آن‌ها که آب داشتند و فروختند و آن‌ها که پول نداشتند و آب نداشتند، همگی مُردند. همه در آن معامله متضرر شدند چون مورد معامله اصلاً آب و پول نبود؛ که جان بود... نقل قول‌ها از «سفرنامه ابن‌بطوطه» ترجمه محمدعلی موحد @andishehayee

در مجموعه میشنا، آمده است: نمی‌توان... مَعَسه بِرشیت [رازهای خلقت] را در آن واحد برای دو شاگرد، تشریح نمود. اما معسه مرکاوا [اسرار رویای یحزقیل درباره ارابه خداوند] را برای یک شاگرد هم نمی‌توان بازگفت مگر آنکه وی خردمند باشد و با دانش خودش چیزی بفهمد. برای کسی که در چهار چیز به تأمل می‌پردازد اگر به دنیا نیامده بود بهتر بود: بالا چه هست، پایین چه هست، قبلا چه و بعدا چه مقرر است. • باورها و آیین‌های یهود، ص ۱۴۶ @malakuot

القصه • گزیده‌یِ بیژن الهی آقا؛ من بیژن الهی رو دیر یافتم، اما از وقتی یافتم، وِلِش نَکردَم و نِمی‌کنم! @malakuot
القصه • گزیده‌یِ بیژن الهی آقا؛ من بیژن الهی رو دیر یافتم، اما از وقتی یافتم، وِلِش نَکردَم و نِمی‌کنم! @malakuot

«الفِ» قَدَم چو «نون» شد، ز فراقِ «جیمِ» زلفت #تذکره_مدینة‌الادب #خلیل_ساوجی | عرفات العاشقین

سال‌ها بگذرد، که یکی را از ناگه دوستی افتد که بیاساید. • مقالات شمس تبریزی

خودم در ترجمه کردن گیج شدم 😁 امیدوارم مفهوم باشد

حقاً شوق، اشتیاقم را شقه کرده است و اشتیاقم به تو، فراوان و طاقت‌فرسا شده است / آیا شوق، اشتیاق تو را نیز همانند اشتیاق من به
حقاً شوق، اشتیاقم را شقه کرده است و اشتیاقم به تو، فراوان و طاقت‌فرسا شده است / آیا شوق، اشتیاق تو را نیز همانند اشتیاق من به تو شقه کرده است؟ / و اگر شوق، اشتیاق تو را همانند اشتیاق من شقه کرده باشد / پس اشتیاق من، عمیق‌تر و جان‌سوزتر از اشتیاق توست. @malakuot

1434895370_وداع_یاران_شجریان_لطفی_و_فرهنگفر_به_یاد_نور.mp36.72 MB

مرحوم دکتر جواد نوربخش در حال وضو گرفتن، خانقاه کرمان @malakuot
مرحوم دکتر جواد نوربخش در حال وضو گرفتن، خانقاه کرمان @malakuot

مرحوم دکتر جواد نوربخش در لباس احرام، سرزمین عرفات، مکه @malakuot
مرحوم دکتر جواد نوربخش در لباس احرام، سرزمین عرفات، مکه @malakuot

خواننده: ملک محمد مسعودی آهنگ‌ساز و تکنواز: محمد علی کیانی نژاد تنظیم: مجتبی میرزاده آلبوم سفر آفتاب غزل ترانه: سعدی آواز: دشتی

از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامة دارم من از فراقش، در دیده صد علامت لَیسَت دُموعُ عَینی، هٰذا لَنا العلامة؟ هر چند کآزمودم، از وی نبود سودم مَن جَرَّبَ المُجَرَّب، حَلَّت به الندامة پرسیدم از طبیبی، احوال دوست گفتا فی بُعدها عذابٌ، فی قُربها السلامة گفتم ملامت آید، گر گِرد دوست گردم و اللهِ ما رَأینا، حُباً بِلا ملامة حافظ چو طالب آمد، جامی به جان شیرین حَتّیٰ یَذوقَ مِنهُ، کأساً مِن الکرامة

برخی از اسامی و شخصیت‌های موجود در سنن و ادیان مختلف که بر هرمس تطبیق شده‌اند: ادریس، خنوخ، اورمزد، طاط، آرمیس، عطارد، بوذاسف
برخی از اسامی و شخصیت‌های موجود در سنن و ادیان مختلف که بر هرمس تطبیق شده‌اند: ادریس، خنوخ، اورمزد، طاط، آرمیس، عطارد، بوذاسف، مرکوریوس و ..‌ @malakuot