ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

• ملکوت •

• ملکوت •

Открыть в Telegram

برداشت و پنداشت‌هایم: یادداشت‌های پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم. مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بی‌نظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست. ح - واو @Hamimv

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
375
Подписчики
+124 часа
+127 дней
+10130 дней
Архив постов
حقیقت: نمی‌خواستم و نمی‌خواهم در این کانال زیاد به سمت تصوف بروم و مطالبی با آن موضوع بنویسم. اما چکنم، گویا گوشت و پوست و استخوانم با تصوف آمیخته است. حالا گاهی خود بخود به آن سمت میروم، گاهی هم به اقتضای موقعیت و به آمدن سخن.

قال الجنید: التصوف؛ ظهور السرور والفرح، عند صدمة الکروب والترح. یعنی: تصوف؛ ظهور و پدیدار شدنِ شادی و گشایشِ‌ دل است، زمانی که بلاها و اندوه‌ها بر آدمی آسیب رسانیده است. • ابوالقاسم الجنید بن محمد النهاوندی البغدادی • السر فی انفاس الصوفیه، طبع قاهره، ص۲۹۰ @malakuot

این معنا از تصوف، چنانچه نیکلسون و شهیدی و به تبع آنها استاد مایل پنداشته‌اند، از حضرت خداوندگار مولانا، نیست. بلکه پیش از او عارف سده سوم، جنید بغدادی قدس‌سره، همین معنا را با عبارت دیگری بیان داشته است. البته حرفی در دقیق و پرمعنا بودن این تعبیر از تصوف، نیست؛ که به نظر بنده از عالی‌ترین و لطیف‌ترین و دقیق‌ترین تعابیر درباره تصوف است که حقیقت تصوف را بیان می‌کند. علاوه برآن حضرت قیومی، خداوندگار مولانا جلال‌الدین محمد رومی، نیز به لطافت و به زیبایی تمام در شعرش آورده است‌.

مَا التَّصَوف؟ قالَ: وِجدانُ الفَرَح فِی الفُؤاد، عِندَ اِتیانِ التَّرَح #مثنوی_مولوی #دفتر_سوم @masnavimolavii این معنا از تصوف و عرفان چنانکه نیکلسون و نیز شهیدی گفته اند از خود مولاناست و از کسی نقل نشده است. تعریف تصوف در این عبارت به معنای دریافت وجد و شادی بیکران حاصل از فنای سالک و ظهور جلوات پی در پی جمال احدیت و ورود به عالم وحدت و تجرد است. بازگشت این تعریف حضرت مولانا از عرفان _بمعنی زدودن حزن و اندوه سنگین از قلب سالک و ریخته شدن وجد و فرح در آن _به تجربه وی در ارتباط با پیر و مرشدش حضرت شمس است. جناب مولانا قبل از رسیدن به شمس از اندوهی جانکاه رنج می برد که حاصل تفکر و تأمل او بر بی نتیجه ماندن همه کوشش هایش برای وصول به حقیقت بوده است؛ ناکامی او در رسیدن به حاقّ واقعیت با علوم رسمی گویای دست خالی او از حقایق است. پس از رسیدن به شمس است که روح مولانا آرام می گیرد و سرشار از روح حیات و نیروی بی نهایت روحانی می شود. به تعبیر لطیف جناب نجیب مایل هروی، غزلیات دیوان شمس و شور و مستی آن حاصل این وجد و شادی است که شمس در وجود مولانا می ریزد. مراد و مقصود از تصوف و عرفان، رهایی سالک از قید و بندهای درونی و دریافت شادی بیکران آزادی در قلب خود است. سالک در چنین حالی، با دلی آیینه وار و نفسی آرام، صاحب وجد و سروری زاید الوصف است که شراشر ذرات وجودش از تجلی جلوات جمال حق به رقص درمی آیند و هر حزن و غمی از دلش خارج می شود. یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانهٔ میدانم آرزوست عارف در یک دست جام باده وحدت، و در دست دیگرش زلف پیچ در پیچ یار است که او را از همه کثرات و از توجه به غیر او آزاد کرده و مجنون وار در همه جا رخ لیلی می بیند و با او شاد است و هر رنج و بلایی برایش گواراست. اینگونه با نوشیدن می وحدت هر چه غیر محبوب از دل سالک پاک می شود و قلبش از تمامی غم و غصه های حاصل از اندیشه های کثرت بین و وسوسه های اضطراب انگیز و تخیلات آشفته گر خلاصی می یابد. با احترام بنیاد فرهنگی مایل هروی

حضرت مولانا میرزا محمدمعصوم نائب‌الصدر شیرازی، صاحب کتاب بی‌نظیر طرایق‌الحقایق
حضرت مولانا میرزا محمدمعصوم نائب‌الصدر شیرازی، صاحب کتاب بی‌نظیر طرایق‌الحقایق

و گفت: ما رفتیم و سه چیز به شما میراث گذاشتیم؛ رُفت‌و‌رُوی و‌ شُست‌و‌شُوی و گُفت‌و‌گُوی. • شیخ ابوسعید ابوالخیر قدس سره @malakuot

پرنده‌های خیلی جاندار!!! @malakuot
پرنده‌های خیلی جاندار!!! @malakuot

آیا این منم...!!!؟ @malakuot
آیا این منم...!!!؟ @malakuot

Repost from N/a
Herbert Böttger, The Scarecrow, 1946
Herbert Böttger, The Scarecrow, 1946

امام‌قلی نخجوانی: پریشان سئویلمز، الا پریشان سخن شخص پریشان‌احوال هم پریشان‌گویی است. @malakuot

ابن بطوطه را به عنوان یکی از بزرگترین جهانگردانِ تاریخ می‌شناسند. حدودِ هفتصد سال پیش، از مراکش راه افتاد و کشورهایی که الآن به نام مصر، سوریه، عربستان، ایران، هند، چین، مالدیو، فیلیپین، روسیه، اسپانیا یا سومالی می‌شناسیم را دید و حتی در دربار بعضی پادشاهان هم منصب گرفت. مارکوپولو، که گویا بعضی از خاطراتش دروغ بوده، نصفِ این مقدار هم سفر نکرد. سفرنامۀ ابن بطوطه سرشار از نکته و نمک است. اگر وقت شد، راجع به آن باید بیشتر نوشت. بخشي که این روزها مدام در ذهنِ من تکرار می‌شود مربوط است به عبور او از یک بیابانِ بسیار گرم و بی‌آب و آبادانی، جایی در عربستانِ کنونی. صحرایي که باید با سرعت از آن عبور کرد تا گرفتارِ گرمای جهنمیِ آن نشوند. او داستاني راجع به این صحرا شنیده و بازگو می‌کند: «... نَعوذُ بالله تو گویی جهنم است! در یکی از سال‌ها باد سَمومي (باد بسیار گرم و زهرآگین) که این‌جا می‌وزَد مشقّات و مصائبِ بزرگي برای حجاج به بار آورد: ذخیرۀ آب به پایان رسید ...». با تمام شدنِ ذخیرۀ آب، آن‌ها که پولدارتر بودند شروع کردند به خریدنِ آب از دیگران. با وجود تقاضایِ بالا و عرضۀ بسیار کم و بسیارمحدود، کار به حراج می‌کشد و آنان که آب داشتند، آن‌را به بالاترین پیشنهاد می‌فروختند. عده‌ای هم که پول نداشتند، نظاره‌گر این حراجی بر سر جان بودند. آن‌قدر تقاضا زیاد بود که ابن‌بطوطه می‌گوید «یک خوراک آب به هزار دینار خرید و فروش شد». در آن روزگار با چهل دینار می‌شد اسب خرید. تصور کنید که شخصی بیست و پنج اسب داده است تا ظرف آبي بخرد. آب‌فروشانِ گران‌فروش خوشحال از معاملۀ پر ارزش خود بودند و گمان می‌بردند که با آبی که برایشان باقی مانده می‌توانند به شهر بعدی برسند. آب‌خَرانِ گران‌خَر نیز خوشحال بودند که زنده خواهند ماند و دینار دادند تا جان به در بَرَند. آنان که نه آب داشتند و نه دینار هم در بیم و امید که گشایشی از راه برسد. پردۀ آخر داستان اینست که « وَ مَاتَ مُشتَرِيها وَ بائِعُها: و سرانجام، فروشنده و خریدارِ آن هر دو تلف شدند». آن‌ها که پول داشتند و خریدند و آن‌ها که آب داشتند و فروختند و آن‌ها که پول نداشتند و آب نداشتند، همگی مُردند. همه در آن معامله متضرر شدند چون مورد معامله اصلاً آب و پول نبود؛ که جان بود... نقل قول‌ها از «سفرنامه ابن‌بطوطه» ترجمه محمدعلی موحد @andishehayee

در مجموعه میشنا، آمده است: نمی‌توان... مَعَسه بِرشیت [رازهای خلقت] را در آن واحد برای دو شاگرد، تشریح نمود. اما معسه مرکاوا [اسرار رویای یحزقیل درباره ارابه خداوند] را برای یک شاگرد هم نمی‌توان بازگفت مگر آنکه وی خردمند باشد و با دانش خودش چیزی بفهمد. برای کسی که در چهار چیز به تأمل می‌پردازد اگر به دنیا نیامده بود بهتر بود: بالا چه هست، پایین چه هست، قبلا چه و بعدا چه مقرر است. • باورها و آیین‌های یهود، ص ۱۴۶ @malakuot

القصه • گزیده‌یِ بیژن الهی آقا؛ من بیژن الهی رو دیر یافتم، اما از وقتی یافتم، وِلِش نَکردَم و نِمی‌کنم! @malakuot
القصه • گزیده‌یِ بیژن الهی آقا؛ من بیژن الهی رو دیر یافتم، اما از وقتی یافتم، وِلِش نَکردَم و نِمی‌کنم! @malakuot

«الفِ» قَدَم چو «نون» شد، ز فراقِ «جیمِ» زلفت #تذکره_مدینة‌الادب #خلیل_ساوجی | عرفات العاشقین

سال‌ها بگذرد، که یکی را از ناگه دوستی افتد که بیاساید. • مقالات شمس تبریزی

خودم در ترجمه کردن گیج شدم 😁 امیدوارم مفهوم باشد

حقاً شوق، اشتیاقم را شقه کرده است و اشتیاقم به تو، فراوان و طاقت‌فرسا شده است / آیا شوق، اشتیاق تو را نیز همانند اشتیاق من به
حقاً شوق، اشتیاقم را شقه کرده است و اشتیاقم به تو، فراوان و طاقت‌فرسا شده است / آیا شوق، اشتیاق تو را نیز همانند اشتیاق من به تو شقه کرده است؟ / و اگر شوق، اشتیاق تو را همانند اشتیاق من شقه کرده باشد / پس اشتیاق من، عمیق‌تر و جان‌سوزتر از اشتیاق توست. @malakuot

1434895370_وداع_یاران_شجریان_لطفی_و_فرهنگفر_به_یاد_نور.mp36.72 MB