en
Feedback
من!

من!

Open in Telegram

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکره‌الاولیا

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
379
Subscribers
-124 hours
-157 days
-4030 days
Posts Archive
از شما.

هجده‌ساله بودم، ناگهان عطر یک آشنایی به تنم پیچید و هوس لمس یک قلب داغ هوش از سرم پراند. یک روز، قلبم را از جا کندم، نگاهم از تمنا پر شد و فهمیدم بومی چنین از رنگ تعلق خالی‌ست... گفتم خاکش کنم، چالش کنم سبز شد و جوانه زد قلب من شد درخت پرتقال و حالا در آوندهایی خون من خیزان است زیر سایه‌ی درختی کودکان عاشق پرتقال‌اند پرتقال‌هایی خونین... و باد که می‌وزد، نجوایی میان شاخه‌ها گوش رهگذران را خسته می‌کند... هجده‌ساله بودم، ناگهان عطر یک آشنایی‌ سبزم کرد. __من

photo content

Kristoffer Gildenlöw - Still Enough.mp312.21 MB

سینما را ترجیح می‌دهم. گربه‌ها را ترجیح می‌دهم. درختان بلوط کنار رود وارتا را ترجیح می‌دهم. دیکنز را بر داستایفسکی ترجیح می‌دهم. خودم را که آدم‌ها را دوست دارد، بر خودم که بشریت را دوست دارد، ترجیح می‌دهم. ترجیح می‌دهم نخ و سوزن آماده دمِ دستم باشد، رنگ سبز را ترجیح می‌دهم. ترجیح می‌دهم نگویم که همه اش تقصیر عقل است. استثناها را ترجیح می‌دهم. ترجیح می‌دهم زودتر بیرون بروم. ترجیح می‌دهم با پزشکان، درباره‌ی چیزهای دیگر صحبت کنم. تصویرهای قدیمیِ راه راه را ترجیح می‌دهم. مزخرف بودن شعر نوشتن را به مزخرف بودن شعر ننوشتن ترجیح می‌دهم. در روابط عاشقانه، جشن‌های بی‌مناسبت را ترجیح می‌دهم، برای این که هر روز جشن گرفته شود. اخلاق‌گرایان را ترجیح می‌دهم، آن‌هایی را که هیچ وعده‌ای نمی‌دهند. مهربانیِ حساب‌شده را به اعتمادِ بیش‌ازحد ترجیح می‌دهم. منطقه‌ی غیرنظامی را ترجیح می‌دهم. کشورهای اشغال‌شده را بر کشورهای اشغال‌کننده ترجیح می‌دهم. ترجیح می‌دهم به هر چیزی، کمی شک بکنم. جهنمِ بی‌نظمی را بر جهنمِ نظم ترجیح می‌دهم. قصه های برادران گریم را بر اخبار صفحه‌ی اول روزنامه‌ها ترجیح می‌دهم. برگ‌های بدون گُل را بر گُل‌های بدون برگ ترجیح می‌دهم. سگ‌هایی که دُم‌شان بریده نشده را ترجیح می‌دهم. چشم‌های روشن را ترجیح می‌دهم،چرا که چشم‌های خودم تیره‌اند. کشوهای میز را ترجیح می‌دهم. چیزهای زیادی را که در این‌جا از آن‌ها نامی نبرده‌ام، به چیزهای زیادی که خودم ناگفته گذاشته‌ام ترجیح می‌دهم. صفرهای آزاد را به صفرهای به‌صف‌شده برای عدد شدن، ترجیح می‌دهم. تعیین زمان توسط حشرات را به تعیین زمان توسط ستاره‌ها ترجیح می‌دهم. ترجیح می‌دهم بزنم به تخته! ترجیح می‌دهم نپرسم تا کِی و کِی. ترجیح می‌دهم حتی این امکان را درنظربگیرم که دنیا به یک دلیلی به‌وجود آمده است. __ویسواوا شیمبورسکا

photo content
+1

Rasmesh ine Babak Babaei MIRA.m4a3.37 MB

به حالتِ نیمه هوشیار آرزو کردم که تمامِ دنیا در دست‌هایم باشد تا، فارغ از احساس و عقل، با خشمی بی‌امان آن را به لرزه درآورم.آه، خداوندا! __کافکا

من نمی‌تونم طرفدار توده‌ها باشم نمی‌تونم بگم این یکی درسته و این غلط نمی‌تونم بگم کاش فلان شه کاش بیسار شه نمی‌تونم بگم این بده این خوبه.. فقط یه باور دارم یه سوال دارم یه حسرت دارم و یه نفرت تا آخر عمر تا آخر زندگیم... و این خدای که می‌گویند چرا چنین خشمگین است؟!

بپرس‌اش ويرانه چرا می‌سازند؟ آتش چرا می‌زنند؟ سياه چرا می‌پوشند؟ و اين خدای که می‌گويند چرا چنين خشمگين است؟ __بهرام بیضایی

نه رادیو، نه روزنامه‌های صبح، و نه قلعه‌های روی تپه‌ها، می‌خواهم گریه کنم! راننده می‌گوید« تا ایستگاه منتظر بمان، و آنگاه به تنهایی گریه کن؛ هر چه می‌توانی!» بانویی می‌گوید«من نیز چنین‌ام؛ چیزی شگفت‌زده‌ام نمی‌کند همین که گورم را به پسرم نشان دادم او شگفت زده شد و به خواب رفت بی آن که با من وداع کند!» مردی دانشگاهی می‌گوید:« من نیز، چیزی شگفت زده‌ام نمی‌کند باستان‌شناسی می‌آموختم بی آن که در سنگ هویّت پیدا کنم، آیا من به حقیقت-خودم هستم؟» مردی نظامی می‌گوید:« من نیز چنین‌ام؛ چیزی شگفت زده‌ام نمی‌کند مُدام محاصره می‌کنم؛ شبحی را که محاصره می‌کند!» راننده‌ی تندخو می‌گوید:« به ایستگاه آخر نزدیک می‌شویم، آماده‌ی پیاده شدن باشید!» صدای مسافران بلند می‌شود:« مقصد ما آن سوی ایستگاه است، به راهت ادامه بده!» من امّا می‌گویم:«همین جا پیاده‌ام کن! من نیز همانند اینانم؛ چیزی شگفت زده‌ام نمی‌کند امّا از سفر به ستوه آمده‌ام!» __محمود درویش

سلام، دلیلا، نیویورک چطور است؟ من هزار مایل از تو دورم، اما عزیزم، امشب چقدر زیبا به نظر می‌رسی. آره، واقعاً همین‌طوره. حتی میدان تایمز هم نمی‌تواند به اندازهٔ تو بدرخشد، به خدا قسم، این حقیقت دارد. سلام، دلیلا، نگران این فاصله نباش. هر وقت احساس تنهایی کردی، دوباره به این آهنگ گوش بده. چشمانت را ببند، به صدایم گوش کن؛ این صدای من، نقاب من است. من کنار تو هستم.

Plain White Ts - Hey There Delilah.mp33.94 MB

photo content

4_6048745761720506238.mp39.70 MB

Oh... and there's a woman too. Yeah... a woman who I love. And I got close. Nearly got fucking everything. __ Tommy shelby

photo content

صاحب سبک بودن راه و روش انجام هرکاری‌ست. رویکردی نو به موضوعی کسل‌کننده یا خطرناک. پرداختن به موضوعی کسل‌کننده با سبکی نو به انجام کاری خطرناک اما بی‌سبک برتری دارد. ژان‌دارک صاحب‌سبک بود،‌ همین‌طور یحیی تعمیددهنده، مسیح، سقراط، سزار، گارسیا لورکا. سبک یعنی متفاوت بودن، شیوه انجام دادن، شیوه انجام شدن. یعنی شش مرغ‌ماهی‌خوار که ساکت در برکه‌ای ایستاده‌اند، یعنی تو.. که لخت از حمام بیرون بیایی و مرا نبینی. __بوکفسکی

photo content
+1

فردا امتحان تاریخ اسلام دارم. لذا شما رو دعوت می‌کنم به خوندن ایشون: این تمام منطق اسلام است. یعنی شمشیر برنده و کاسه گدایی. __هدایت طلب صبر.💔