en
Feedback
من!

من!

Open in Telegram

و گفت: محبت درست نشود مگر در میان دو تن که یکی دیگری را گوید ای من! __تذکره‌الاولیا

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
378
Subscribers
-324 hours
-167 days
-3930 days
Posts Archive
باهات قهرم.

اگه مدام درگیر کار باشی علایقت از سرت می‌پره؟

اگه جنگ بشه دیگه نمیریم خوابگاه. ترم آخرم هست. اینطوری خیلی بده. تو ذوقم می‌خوره، انگار اونجوری که باید با اون فضا خدافظی نمی‌کنم. یه ترس دیگه هم که دارم از همین تموم شدنه. از اینکه باید بری سرکار و دیگه تابستون نداری. فکر کن، همیشه باید بری سرکار اونم کاری که هنوز نمی‌دونی دوسش داری یا نه.

دلم واسه خوابگاه تنگ شده.

می‌خوام با همه قهر باشم.

ساقی امشب، از آن مینا جامی پُر کن به سلامت ما :)

photo content

photo content

4_5784936217426527874.mp37.16 MB

همیشه فاصله ای هست دچار باید بود وگرنه زمزمه حیات میان دو حرف حرام خواهد شد. و عشق سفر به روشنی اهتزار خلوت اشیاست. و عشق صدای فاصله‌هاست. صدای فاصله‌هایی که غرق ابهامند؟ نه صدای فاصله‌هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می‌شوند کدر همیشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانیه‌هاست. __سهراب

photo content
+1

این نخستین‌بار نیست که دریافته‌ام زندگیِ آدمی سایه‌ای بیش نیست. ترسی ندارم که بگویم میرایانی که گمان می‌کنند به راز همه‌چیز پی برده‌اند و در آوردن برهان اُستادند، گناه این نادانی بیشتر بر گردن آنان است. نیک‌بختیِ هیچ میرایی پایدار نیست. اگر بخت یار باشد، شاید که داراییِ تو از همسایه‌ات بیشتر باشد، اما هرگز از او نیک‌بخت‌تر نیستی. __مده‌آ🔥/ اوریپید (نمایش‌نامه)

اگر من راهی یا ابزاری یافتم تا با آن شویَم را برای این ستم‌ها که بر من روا داشته کیفر دهم، از شما خواهانِ یک چیزم: خاموشی‌تان. زن در بسیار جاها آفریده‌ای ترسوست، که دلِ ستیزه ندارد و چشمش بر رویینه خیره می‌ماند، اما اگر در عشق بر او ستم کنند، دلی مرگ‌آورتر از دل او نیست. __مده‌آ🔥/ اوریپید (نمایش‌نامه)

آه زئوس، چرا، آه، چرا به میرایان آموختی که زر را از مس جدا سازند، اما در تن مردان نشانه‌ای نیست که بدان از دلِ پوسیده‌شان خبردار شویم؟ __مده‌آ🔥/ اوریپید (نمایش‌نامه)

photo content

Repost from من!
اگر روزگار گذشت و یادی از این هرزه‌ی احمق بر ذهن نگذشت آن‌وقت کارم تمام است.

Repost from من!
همیشه همین فکر ها باعث عذابم شده من از این نبرد خسته شدم کاش خفه خون‌بگیرد‌. انقدر حرف نزند. وقتی سایه‌ی شوم بی‌تفاوتی قد و قواره‌ی قامتم شده‌ چگونه حرف بزنم؟ چگونه بلند پروازی کنم که هرزه وار بر‌ قلبم می‌پیچید و خونم‌‌ را می‌مکد؟ من همان بیچاره ای هستم که زیر سایه‌ی آرام پوچی، خیالات برم می‌دارد. رویا می‌بینم رنگ در رنگ شکوه در شکوه. __من

بخدا ما هممون دیوونه‌ایم. قلادمونم دست خدایِ خدایان، وجدانه که فقط بلده با چشم‌های درشت و بی‌حالت مثل سگ نگامون کنه.

4_6046641640062324313.mp36.00 MB