ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

DYSIS

DYSIS

前往频道在 Telegram

مینام؛ عاشق کتاب و چایی، آهنگ و یادگیری زبان و چیزای مختلف، طبیعت، ورزش و یوتیوب‌گردی‌ام. •2/5👩🏻‍⚕️🦷• آهنگ‌های بی‌کلام: https://t.me/minstud Pv: https://t.me/+jf0gDIcutxo1Yzlk ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=7416237006

显示更多
伊朗189 729未指定类别
404
订阅者
+124 小时
-17 天
-730 天
帖子存档
sticker.webp0.11 KB

اگر روزی آمدی، و مرا در آغوش خاک یافتی از خاموشی نترس سكوت من پایان نیست، امتداد صدایی است که هنوز در نام تو طنین دارد. من در ریشه هر درختی زنده‌ام که بر خاک قدم‌هایت روییده در نسیمی که بی‌اختیار بوی تو را می‌جوید. من در غبار عصرها زنده‌ام، در لرزش آخرین برگ درخت پاییز، جایی میان نیستی و رؤیا؛ آنجا که چشمانت جهانم را آفرید. و اگر رهگذری از من پرسید، : بگو در جهان حل شد؛ در انعکاس همان نگاه در سبزترین چشمانی که آشیانه من شد.

sticker.webp0.12 KB

وصلیید؟؟؟؟

بی‌شک اگر دوستت داشت، این‌چنین غم‌زده نبودی عزیز من.

تا حالا انقدر یه آهنگو انقدر حس نکرده بودم:)💔

کنارتم از‌راه دورم، خداحافظ ماه خوبم، با قلب پاره پورم، کنارتم. می‌شینی تو کنار من باز، یه روز خوب تو فرداست، قسم به اشک قبل پرواز، کنارتم.

هر‌چه مرهم می‌گذارم بند می‌آید مگر؟ ای وطن خون تو از اروند می‌آید مگر؟

تا حالا انقدر بی‌‌کَس نبودم تو عمرم.

بچه‌هااا واقعا دارم نگران میشم:))) هیچ خبری از خونوادم نیست، از شما نیست. دیگه نمی‌دونم چیکار کنم، دلشوره دارم، کاش یه خبری بدن بهم:)))

sticker.webp0.13 KB

هیشکی نیست:))) امیدوارم حالتون خوب بوده باشه🤍🥲

بچه‌هاا خوبید؟؟؟ وصلین؟؟

هرگز گمان مبر ز خیال تو غافلم گر مانده‌ام خموش، خدا داند و دلم.

Repost from DYSIS
Ps752🖤.
Ps752🖤.

چایی‌هات به فکر کی سرد می‌شن؟ دیگه دنبال چاییِ گرم نیستم؛ نه اینکه نخوام، سرد می‌شه. دست من نیست. می‌پرسی به فکر کی؟ نمی‌دونم
چایی‌هات به فکر کی سرد می‌شن؟ دیگه دنبال چاییِ گرم نیستم؛ نه اینکه نخوام، سرد می‌شه. دست من نیست. می‌پرسی به فکر کی؟ نمی‌دونم. شاید به فکر خودم؛ زندگیم، بحران‌های جوونیم، فاصله‌ای که از دغدغه‌های ساده‌ی نوجوونی گرفتم و یهو پرت شدم وسط جوونی. به روزایی که فکر می‌کردم بعدِ مدرسه بلدم زندگی کنم، و هنوز بلد نیستم. ۲۰ سالمه، اما انگار اندازه‌ی چهل‌ساله‌ها خسته‌ایم. چایی‌هام به فکر دلخوشی‌های کوچیکی سرد می‌شن که جا موندن؛ یا شاید به خاطر موهای سفیدی که زودتر از وقتش، مثل برف، نشستن رو سرم… و به خاطر وطنم. یعنی می‌شه یه روزی چایی‌هام سرد نشن؟

آدم میگه خوبه ولی چایی‌هاش سرد می‌شه، لیوان از دستش میوفته، می‌پرسه"چی گفتی؟ حواسم نبود". به یه جا زل می‌زنه، یهو ساکت می‌شه، تنهایی می‌شینه لب پنجره، شبا تا دیروقت اورثینک می‌کنه. تحمل دوربریاشو زیاد نداره‌.

زندگی یه وطن بهم بدهکاره که توش فقط به زندگی فکر کنم نه به وطن.

You'll be the saddest part of me, a part of me that will never be mine.