ch
Feedback
داستان های جذاب

داستان های جذاب

前往频道在 Telegram

📈 Telegram 频道 داستان های جذاب 的分析概览

频道 داستان های جذاب (@daneestannii) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 22 015 名订阅者,在 幽默与娱乐 类别中位列第 2 014,并在 伊朗 地区排名第 15 371

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 22 015 名订阅者。

根据 14 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -373,过去 24 小时变化为 -14,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 4.92%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.71% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 083 次浏览,首日通常累积 817 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 9
  • 主题关注点: 内容集中在 کس, حکایت, داستان, وقت, شاه 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
https://t.me/admniin تبلیغات

凭借高频更新(最新数据采集于 15 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 幽默与娱乐 类别中的关键影响点。

22 015
订阅者
-1424 小时
-987 天
-37330 天
帖子存档
🛒 بچه ها ازصب قطع بودم همین الان وصل شدم با کانفینگ اینجا که رفیقم فرستاد  : 🌐 @conifing

🔴تو این اوضاع که یه دقیقه وصلی ده دقیقه قطع این چنل خیلی به دردت میخوره؛ ⭕️اگه به زور وصل میشی و در به در دنبال یه فیلتر شکن قوی میگردی که قطعی نداشته باشه بیا اینجا … @vpn          @vpn

برگی از دفترخاطرات یک مرد ایرانی📝👨🏻 💎 من یک کارمند هستم و همسرم پرستار! سالها بود که من هر روز خانم را بنا به شیفتش میرساندم بیمارستان و برای پیاده شد‌نش درب ماشین را باز میکردم. این جریان شده بود حرف اول توی بیمارستان که من هر روز درب ماشین را برای زنم باز میکنم! پرستارها و دکترها به خانمم می گفتند: وای چه رمانتیک! چه  علاقه ای! چه احترامی! خوش به حالت با این شوهری که داری. کاش ما هم همسری مثل همسر تو داشتیم. تا جاییکه ماجرای عشقِ بنده و احترامی که من به زنم میگذارم به گوش دانشجویان پزشکی و پرستاریِ آن بیمارستان هم رسیده بود و در مورد ما حرف میزدند! ‌ اما هیچ کس نمیدانست درب پراید لگن من جوری خراب بود که فقط از بیرون باز میشد و تازه شیشه هم پایین نمی آمد! و خلاصه اینکه؛ "من الان با دو تا پرستار، یک خانم ماما و یک خانم دکتر" ازدواج کرده ام و سرم حسابی شلوغ است! و این درب پراید شده در روزی من؛  آرزو دارم خدا همچین دری را نصیب شما هم بکند. کلید اسرار، این قسمت "حمايت از كالای ايرانی"😂 @daanestaanii

مارک تواین : قوی بمان چون همه چیز بهتر خواهد شد ممکن است امروز هوا طوفانی باشد ، اما تا ابد که باران نخواهد بارید ! امام علی(ع): إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ اگر صبور نیستی خودت را به صبوری بزن @daanestaanii

🔹مراد با زن و پسرش توی روستایی زندگی می کرد، یه روز مراد تصمیم گرفت بره یه شهر دور واسه کار به زنش گفت من بیست سال می مونم اون جا اگه بعد این مدت برنگشتم تو آزادی هر کاری خواستی بکنی مراد راه افتاد و سمیرا و پسر یه ماهه شون رو گذاشت و رفت. توی یه شهر دیگه یه کار پیدا کرد که صاحبش مرد مهربونی به اسم حاج صالح بود حاج صالح مراد رو به خاطر درستکاریش خیلی دوست داشت بیست سال که گذشت مراد تصمیم گرفت برگرده روستاش به حاج صالح گفت دیگه باید برم دلم واسه زن و بچه ام تنگ شده ، زنم قول داده که منتظرم بمونه حاج صالح کلی اصرار کرد یه سال دیگه بمونه ولی مراد محکم گفت می خوام برگردم حاج صالح سه تا سکه طلا بهش داد و گفت این هدیه ناقابل من ، مراد تشکر کرد سکه ها را گرفت و زد به راه روستا بی خبر از اینکه چه اتفاقی جلوشه ...😭😢👇 ادامه ی این داستان واقعی 👉

🔴حکایت دزد مسجد #حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید که دخترش را به چه کسی بدهدتا مناسب او باشد. در یکی از شبها
🔴حکایت دزد مسجد #حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید که دخترش را به چه کسی بدهدتا مناسب او باشد. در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از اوخواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد …از قضا آن شب دزدی قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود تا هرچه گیرش بیاید از آن مسجد بدزدد…پس قبل از وزیر و سربازانش به آنجا رسید …در را بسته یافت واز دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد ... ادامه حکایت ➡️

💎 گدایان بهر ِروزی طفل خود را کور میخواهند طبیبان جملگی خلق را رنجور میخواهند گمانم مرده شویان راضـی ا‌ند بـر مُـردن مـردم بنازم مطربان کاین خلق را مسرور میخواهند 👤شیخ بهائی @daanestaanii

💎 پیشنهاد یک بانوی عراقی به نخست‌وزیر عراق: بیایید چهار سال مجلس را تعطیل کنید، و حقوق نمایندگان را به خرید گاو شیرده اختصاص بدهید. ۳۷۵ نماینده داریم که حقوق هرکدام ده‌میلیون دینار است. نرخ هر گاو شیری معمولی یک میلیون دیناره. یعنی با حقوق ماهیانه‌ی یک نماینده می‌توان ده گاو خرید. یعنی در یک ماه ۳۷۵۰ گاو شیرده. که در سال این عدد به ۴۵۰۰۰ گاو با تولید یک میلیون لیتر شیر می‌رسد. که این عدد در چهار سال میشود ۱۸۰۰۰ گاو و یک میلیارد لیتر شیر! که برابر است با کل تولید شیر دانمارک. که کشورشان را با این مقدار تولید اداره می‌کنند. برای تامین علوفه گاوها می‌توان از هزینه‌ی تغذیه و سفرهای نمایندگان استفاده کرد که زیادی هم می‌آید! ✅کاش یکی هم همین پیشنهاد رو به نماینده های بی خاصیت ما بده @daanestaanii

📸این عکس متعلق به پنج سال پیش است و یک عکاس ایرانی از یک پدر و دو دخترش گرفته است اگر کمی به عکس دقت کنید حتما تمام موهایتان
📸این عکس متعلق به پنج سال پیش است و یک عکاس ایرانی از یک پدر و دو دخترش گرفته است اگر کمی به عکس دقت کنید حتما تمام موهایتان سیخ شود اگر متوجه نشدید روی لینک زیر کلیک کنید👇👇 https://t.me/+CfxLtVKSaDwyMTFk

قوی ترین ترکیب غضروف ساز زانو | خداحافظی با عمل جراحی و تزریق برای همیشه‼️ اگر زانوهات موقع راه رفتن تق تق صدا میده حتملا این
قوی ترین ترکیب غضروف ساز زانو | خداحافظی با عمل جراحی و تزریق برای همیشه‼️ اگر زانوهات موقع راه رفتن تق تق صدا میده حتملا این کلیپ و دیدن کن👇 ⬅️مشاهده کلیپ

قوی ترین ترکیب غضروف ساز زانو | خداحافظی با عمل جراحی و تزریق برای همیشه‼️ اگر زانوهات موقع راه رفتن تق تق صدا میده حتملا این
قوی ترین ترکیب غضروف ساز زانو | خداحافظی با عمل جراحی و تزریق برای همیشه‼️ اگر زانوهات موقع راه رفتن تق تق صدا میده حتملا این کلیپ و دیدن کن👇 ⬅️مشاهده کلیپ

#چرا شب ها نباید ناخن گرفت؟ #چرا خود ارضایی ضرر داره؟ #چرا خوردن منی مرد حرامه؟ #چرا زن حامله نباید ارایش کند؟ #چرا اب در کربلا به سمت بالا حرکت میکند؟ #چرا زن نمیتواند دو شوهر داشته باشد؟ #چرا رابطه جنسی قبل ازدواج حرام است؟ #چرا مسلمانان پسران را ختنه میکنند؟ ⁉️جواب تمامی چرا های شما👇👇 https://t.me/+CfxLtVKSaDwyMTFk

بعد از هزاران جسد حضرت آدم رو از قبر بیرون آوردن🙈 داشنمندان با دیدن قد و هیکل ایشان وحشت کرده بودن😱 مشاهده کلیپ ➡️
بعد از هزاران جسد حضرت آدم رو از قبر بیرون آوردن🙈 داشنمندان با دیدن قد و هیکل ایشان وحشت کرده بودن😱 مشاهده کلیپ ➡️

💎 هر روز شترهای جدید شاه به وزیر دستور داد که تمام شترهای کشور را به قیمت ده  سکه طلا بخرند . وزیر تعجب کرد و گفت : اعلیحضرت حتماً بهتر می دانند که اوضاع خزانه اصلاً خوب نیست و ما هم به شتر نیاز نداریم . شاه گفت فقط به حرفم گوش کن و مو به مو اجرا کن . وزیر تمام شترها را به این قیمت خرید . شاه گفت حالا اعلام کن که هر شتر را بیست سکه می خریم. وزیر چنین کرد و عده دیگری شترهای خودشان را به حکومت فروختند. دفعه بعد سی سکه اعلام کردند و عده‌ای دیگر وسوسه شدند که وارد این عرصه پر سود بشوند و شترهای خود را فروختند. به همین ترتیب قیمت‌ها را تا هشتاد سکه بالا بردند و مردم تمام شترهای کشور را به دولت فروختند. شاه به وزیر گفت حالا اعلام کن که شترها را به صد سکه می خریم و از آن طرف به عوامل ما بگو که شترها را نود سکه به مردم بفروشند. مردم هم به طمع سود ده سکه ای بار دیگر حماسه آفریدند و هجوم بردند تا شترهایی که خودشان با قیمت های پایین به حکومت فروخته بودند را دوباره بخرند. وقتی همه شترها فروخته شد، دولت اعلام کرد به علت دزدی های انجام شده در خرید و فروش شتر، دیگر به ماموران خود اعتماد ندارد و هیچ شتری نمی خرد. به همین سادگی جیب دولت از سکه های مردم ابله و طمع کار پر شد و پول کافی برای تامین نیازهای داروغه و دیوان و دربار تامین شد. وزیر اعظم هم از این تدبیر شاه به وجد آمد و اینبار کلید خزانه ای را در دست داشت که پر بود از درآمد قانونی و شرعی. این وسط فقط کمی نارضایتی مردم بود که مهم نبود چون اکثراً اصلاً نمیفهمیدند از کجا خورده اند. این داستان قدیمی است ولی هر روز برای ما آن هم در قرن بیست و یکم تکرار می شود. مردمی که در صف سکه، دلار، خودرو، لوازم خانگی، سود های بانکی بالا، سهام انواع بورس و غیره هستند خودشان هم نمی فهمند که در نهایت چه کسی برنده است. آنها فکر می کنند که زرنگ و برنده هستند ولی همیشه درگیر همین تلاطم هستند و هیچگاه به ریشه مشکلات و قطع آن فکر نمی کنند. دولت صالح از راه مالیات عادلانه کسب درآمد می کند و اقتصاد سالم باید ثبات نسبی و پایدار داشته باشد تا مردم ضمن رقابت آزاد و قانونمند، با کار و تولید مشخص و ارزشمند درآمد داشته باشند نه با دلالی بین خودشان و دولت. عجیب این است که ما ظاهری امروزی داریم با عقل و سرنوشت گیر کرده در قصه های قدیمی. ✍محمدعلی عابدینی ✨اگر فکر می‌کنید با عضویت در این کانال وقت خود را هدر نداده‌اید، لطفاً آن را به دوستان‌تان هم معرفی کنید🙏 @daanestaanii

💎پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاده بود قیمتها را میخواند و با پولی که جمع کرده بود مقایسه میکرد تا چشمش به آن کفش نارنجی که یک گل بزرگ نارنجی هم روی آن بود، افتاد.... بعد از آن دیگر کفشها را نگاه نکرد ، قیمتش صد تومان از پولی که او داشت بیشتر بود. آنشب به پدرش گفت که میخواهد کفش بخرد و صد تومان کم دارد... بعد از شام پدرش دو تا اسکناس پنجاه تومانی به او داد و گفت: فردا برو بخر ، تا صبح خواب کفش نارنجی را دید که با یک دامن نارنجی پوشیده بود و میرقصید و زیباترین دختر دنیا شده است ، فردا بعد از مدرسه با مادرش به مغازه کفش فروشی رفت ، مادر تا کفش نارنجی را دید ، اخمهایش را درهم کشید و گفت : دخترم تو دیگه بزرگ شده ای  برای تو زشته و با اجبار برایش یک جفت کفش قهوه ای خرید . شش سال بعد وقتی که هجده سالش بود ، با نامزدش به خرید رفته بودند ، کفش نارنجی زیبایی با پاشنه بلند پشت ویترین یک مغازه بود ، دلش برای کفشها پر کشید ، به نامزدش گفت:چه کفش قشنگی اینو بخریم؟ نامزدش خنده ای کرد و گفت:خیلی رنگش جلفه ، برای یه خانم متاهل زشته. فقط لبهای شیرین خندید. دو سال بعد پسرش به دنیا آمد... بیست و هفت سال به سرعت گذشت ، دیگر زمانه عوض شده بود و پوشیدن کفش نارنجی نه جلف بود و نه زشت. یک روز که با شوهرش در حال قدم زدن بودند ، برای هزارمین بار ، کفش نارنجی اسپرت زیبایی پشت ویترین مغازه ، دلش  را برد. به شوهرش گفت: بریم این کفش نارنجی رو بپوشم ببینم تو پام چه جوریه. شوهرش اخمی کرد و گفت: با این کفش روت میشه بری خونه مادرزن پسرمون! این بار حتی لبهای شرین هم نتوانست بخندد ! بیست سال دیگر هم گذشت، در تمام جشن تولدهای نوه اش که دختری زیبا ،شبیه به خودش بود ، علاوه بر کادو یک کفش نارنجی هم میخرید. این را تمام فامیل میدانستند و هر کس علتش را می پرسید او میخندید و می گفت: کفش نارنجی شانس میاره. آن شب، در جشن تولد بیست و سه سالگی نوه اش، در میان کادوها، یک کفش نارنجی دیگر هم بود... پسرش در حالیکه کفشها را جلوی پای شیرین گذاشت، گفت:مامان برات کفش نارنجی خریدم که شانس میاره.... بالاخره  در سن هفتاد سالگی, کفش نارنجی پوشید، دلش میخواست بخندد اما گریه امانش نمیداد. در یک آن به سن دوازده سالگی برگشت، پشت ویترین مغازه کفش فروشی ایستاد و پنجاه و هشت سال جوان شد...  نوه اش او را بوسید و گفت:مامان بزرگ چقدر به پات میاد. آن شب خواب دید که جوان شده کفشهای نارنجی اش را پوشیده و در عروسی نوه اش میرقصد. وقتی از خواب بیدار شد و کفشهای نارنجی را روی میز کنار تخت دید با خودش گفت:امروز برای خودم یک دامن نارنجی میخرم ... دوستان عزیز، همین امروز کفش هاى نارنجى زندگیتان را بخرید، تاهفتاد سالگى صبر نکنید، این زندگى مال شماست! @daanestaanii

✅اولین رابطه جنسی، همه آن چه که باید در مورد اولین رابطه بدانید ✅رابطه از مقعد باعث بزرگ شدن باسن میشود؟ ✅آموزش پاره کردن پرده بکارت ✅پوزیشن مناسب جهت بارداری از نظر پزشکی ✅تنگ کردن واژن خانمها درحد بکارت ✅چرامردها بدنبال رابطه ازپشت هستند ✅چرا پسرها پس از رابطه‌ جنسی سرد میشوند ؟! ✅چرا رابطه از پشت حرام است ✅98% پوزیشن های جنسی که میبنید ! از این کانال #بدون_سانسور کپی میشه 😍👇 https://t.me/+Ik3faPmNKDo3Njk0

💎روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم آفتاب گفت: چگونه؟ باد گفت آن پیرمرد را میبینی که کتی بر تن دارد؟ شرط میبندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می اورم. آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت. هرچه باد شدید تر میشد پیرمرد کت را محکم تر به خود می پیچید... سرانجام باد تسلیم شد. آفتاب از پس ابر بیرون امد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن دراورد. در ان هنگام آفتاب به باد گفت... دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است. در مسیر زندگی گرمای مهربانی و تبسم از طوفان خشم و جنگ راه گشا تر است... زندگی‌تان سرشار از مهربانی و تبسم @daanestaanii

💎نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد، نانوا به او گفت:چرا اینقدر نگرانی؟ گفت:گوسفندانم را رها کرده‌ام و آمده‌ام نان بخرم،می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند! نانوا گفت:چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟ گفت:سپرده‌ام،اما او خدای«گرگها»هم هست. @daanestaanii

💎از جوانی پرسیدند بدترین دردها چیست؟ گفت : درد دندان، و داشتن همسر بد. پیری این مطلب را شنید و گفت: دندان را میتوان کشید و همسر را میتوان طلاق داد؛ بدترین دردها درد چشم و داشتن فرزند بد است! نه چشم را میتوان جدا کرد و نه نسبت فرزند را میتوان منکر شد... سعی کنید همیشه وجودتان باعث افتخار پدر و مادرتان باشد... @daanestaanii