ch
Feedback
فَرگرافی

فَرگرافی

前往频道在 Telegram

عکاس پاره وقت، نویسنده هیچ وقت. @farnazinjast :فرناز هم که اینجاست

显示更多
702
订阅者
无数据24 小时
-37
-3330
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+6
在0个频道中
六月 '26
+23
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+32
在2个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+303
在5个频道中
Get PRO
一月 '26
+25
在6个频道中
Get PRO
十二月 '25
+20
在4个频道中
Get PRO
十一月 '25
+11
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+105
在8个频道中
Get PRO
九月 '25
+14
在2个频道中
Get PRO
八月 '25
+25
在3个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在1个频道中
Get PRO
五月 '250
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+2
在0个频道中
Get PRO
二月 '25
+23
在4个频道中
Get PRO
一月 '25
+64
在6个频道中
Get PRO
十二月 '24
+42
在2个频道中
Get PRO
十一月 '24
+10
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+13
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+60
在7个频道中
Get PRO
八月 '24
+17
在5个频道中
Get PRO
七月 '24
+6
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+18
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+85
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+97
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+72
在4个频道中
Get PRO
二月 '24
+289
在10个频道中
Get PRO
一月 '24
+541
在22个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
07 七月0
06 七月+1
05 七月+1
04 七月0
03 七月0
02 七月+3
01 七月+1
频道帖子
بنده وقتی متن جدیدی مینویسم براتون و نمیخونید چون بلنده:
بنده وقتی متن جدیدی مینویسم براتون و نمیخونید چون بلنده:

2
مادرم، مهارت و توانمندی عجیبی در کنترل گریه‌ و اشک‌هایش دارد و ما، انگار که هنوز این را باور نداشته باشیم، مداوم او را امتحان میکنیم‌‌. درآوردن اشک زنی بالغ و رنج‌کشیده، کار بسیار سختی میتواند باشد که ما، نوبتی و به راحتی انجامش می‌دهیم. امروز باز هم گریست. گریست و میان روزمرگی‌اش، هرکجا می‌بایست، متوقف‌اش کرد‌. هر کداممان، به شیوه‌ای متفاوت، زخمی را دوباره باز می‌کنیم؛ با یک جمله، یک سکوت یا حتی حضوری که بیشتر از نبودن خسته‌اش می‌کند. او اما، همیشه همان لبخند کم‌رنگ همیشگی را به صورتش برمی‌گرداند، موهای کم‌پشت شده‌اش را مرتب میکند، استکان چای را برمی‌دارد و زندگی را از همان جایی ادامه می‌دهد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. مادرم زنی مظلوم و در مقابل ناملایمتی‌ها بی‌دفاع است. در سالهای زندگانی‌اش تنها سلاحش اشک‌های مظلومانه، و تنها دست‌آوردش توانایی کنترل آنها بوده است. انگار که کل مختصات نفس کشیدنش حول محور غم‌هایش می‌چرخد و مثبت و منفی و بالا و پایینش به غمش و میزان آن وابسته است. به‌هرحال، هرچه که هست ما لیاقت او را نداریم. شبیه گل سرخی در دستان کسی که اصلا آن‌ را نمی‌بوید، به چنگ بی‌مهر ما اسیر است و مدام گلبرگ‌هایش را می‌چینیم، اما او همچنان گل می‌دهد و سعی دارد انرژی خانه را متناسب نگه دارد. گاهی فکر می‌کنم گریه نکردن، نشانه‌ی نداشتن اندوه نیست؛ شاید فقط یعنی آن‌قدر با رنج زندگی کرده‌ای که اشک، دیگر زبان مناسبی برای روایتش نیست. شاید اندوه، بعد از سال‌ها، شکلش را عوض می‌کند؛ در چین‌های صورت می‌نشیند، در مکث‌های کوتاه میان حرف‌ها، در آه‌هایی که هیچ‌وقت کامل شنیده نمی‌شوند. و ما، بی‌آنکه متوجه باشیم، هر بار که او را می‌آزماییم، نه صبرش را، که وسعت زخمی را اندازه می‌گیریم که هیچ‌وقت فرصت التیام پیدا نکرد. مادرم توانایی‌های بسیاری دارد و در صدرش، مدیریت غم را آموخته است.
139
3
حالا که زنده‌ام، برای نمردن‌ام گریه کن.
186
4
没有文字...
213
5
نکنه یک بازنده‌ی صرف باشم و نه یک قهرمان که مجددا زنده میشه و برمیگرده؟!
197
6
مدت‌هاست از چیزی لذت نمیبرم. دلم بسیار چیزها میخواهد، اما هنگامی که بهشان دست می‌یابم با خود میگویم نه! این هم نبود. و افسرده‌حال‌تر از پیش میشوم. به‌هرحال تصور کنید؛ مانند این است که آخرین امیدت که خوشبختی را در آن میبینی نیز از دستت برود. آن هم سرت را بالا نیاوَرَد و حالت را مساعد نکند. شرمنده خواهی شد، انگار که پدری باشی با دست تنگ و فرزندت، امیال عظیمی داشته باشد. آنگاه من فقط یک زن شکست‌خورده در کار و تحصیل و عشق و روزگار نیستم، بلکه پدری‌ام که دست‌تنگش از پس مطالبات فرزندی سرشتش بر نمیاید. مردانه می‌شِکَنم. انگار که صدای باز شدن در بیاید، اما از واحد روبه‌رو باشد. انگار که پستچی بیاید، اما سفارش داروهایت را آورده باشد. انگار که زن باشی، اما دلت مردانه شکسته باشد. و بسیار انگارهای دیگر، که از خیال هیچ‌کدام لذت نخواهی برد. و حتی‌ اگر به وقوع در را بزنند و باز کنی و مادر باشد، حتی اگر پستچی بیاید و نامه‌ی آن مرد دلخواهت را آورده باشد، و یا حتی اگر دلت سالم و مردت عاشقت باشد، حالت خوش نخواهد شد. چرا که به بدحالی معتاد و دلبسته‌ای. آنقدر غم‌های گوناگون چشیده‌ای که نه تنها طعمش به جانت نشسته‌، بلکه موردعلاقه‌ات را هم شناسایی کرده‌ای و حالا هرگاه بخواهی به خودت لطف کنی و سرخوش بشوی، فقط غم مورد‌علاقه‌ات را از کمد بیرون خواهی آورد، خاک و غبارش را می‌گیری و روی صفحه‌اش میفتی، شبیه پیکاپ وظیفه‌شناسی که می‌داند اگر الان در همین لحظه خودش را به جان صفحه گرام نیاندازد، برای همیشه فراموش خواهد شد و از استفاده می‌افتد. غم را با غم میشویی و از آن نمی‌ترسی، تنها ترست از این است که نکند روزی غم کم بیاوری، یا از استفاده بیفتی و غم فراموشت کند؟ شبیه کسانی با ذهن‌های کوچک و مرزهای محدود که از راه‌های دور و فکرهای بزرگ هراس دارند، از تجربه‌ی جز از غم میترسی. انگار که غم تنها معشوقه و دست‌آویز حیاتت باشد، از طرد شدنش میترسی‌. حالا، تنها چیزی که از آن لذت میبرم غم است و دلم بسیار غم‌ها میخواهد، که بعد از هر خوشی سراغشان میروم و میگویم خودش است، آرام میگیرم.
231
7
*لینک ادیت شد.
23
8
بیاید و برای شروع یک عکس به اشتراک بگذارید، که داستان جالبی پشتشه.
28
9
فقط امشب ۲: https://t.me/+hu8iWvPMGZc4ZWFk
29
10
نمیدونم. شماها چطور بهم اعتماد میکنید در حالی که تمامی رازهای خانوادگی رو سوژه و نامه میکنم؟!
120
11
没有文字...
115
12
یعنی نامه‌های خانوادگی ما کجا فوروارد میشن؟!
118
13
این، یک نامه‌ی کاملا خانوادگی‌ست و چرایی و چیستی‌اش به هیچکس مربوط نمیشود، جز از به من، چیکو و کش پولی که در شکم‌ بیچاره‌اش مانده‌ بود. چیکو، پرنده‌ی محبوب خاله کوچیکه و مغضوب کل خانواده بود، به جز چند نفری که هنوز عشق و مهر در آنها باقی بود. جوجه مینایی که از عرش آزادی، با پر و بال شکسته و احوال ناخوش میان فرش جوب خیابان افتاد، به خانه‌ی مادربزرگ و زیر سایه‌ی خاله وارد شد، و مانند اف‌‌_سی و پنجی چابک، و نمک‌آلود بار آمد. جوجه‌ی سیاهِ کلاغ‌سانِ خاله، دیگر بزرگ شده بود، در میان حیرت ما اصوات سخن‌گونه‌ای در می‌آورد و فقط خاله کوچیکه، مریم را دوست می‌داشت. او خوب می‌دانست باقی ما آنقدر انسان‌های بیخود و بی‌خیری هستیم که اگر مریم نباشد، آب و غذایش را هم نمی‌دهیم، می‌میرد طفلکی. با این حال، اکثر اوقات چیکو به پیش ما امانت بود و مریم درگیر درگیری‌های آدمیزادی‌اش بود، چاره‌ای هم نداشت، وگرنه نه خودش را خسته میکرد و نه چیکو را عذاب. چیکو مریم را دوست داشت، مریم چیکو را، و ما خیال میکردیم مریم را دوست داریم. خیال، تنها خیال. که اگر جز از خیال بود، محبوبش را محترم می‌شمردیم و اینچنین لعن و نفرین به سوی صوت آوازین زیبایش نمی‌فرستادیم، که مبادا مغز دستور بدهد و دیرتر خواب به چشممان بیاید‌. ما رسما همان سیاهی لشکر‌های بیخود و مزخرف و کار گره انداز قصه بودیم، که حواسمان نبود کش را از دهان کوچک چیکو بگیریم، قورتش داد، حیوانکی نوکش را هم پاک کرد. شبیه انسان متمدنی که سالها با عزت و آداب‌دان زندگی کرده‌ است، منتها ناگهان دست به خودکشی میزند و پس از خوردن زهر، به عادت با دستمال مخصوصش تری لبش را نیز می‌گیرد. آه چیکوی بیچاره‌، آه کلاغ‌سان متمدنی که برای خودت عزت و آدابی داشتی و ناگهان گیر آدمیزادی بیخود ما افتادی. درست شبیه شبه‌مادرت، شبیه مریم، که سالها خواست پرواز کند اما گیر قفس نادانی و عقب‌ماندگی ما بود. چیکوی کوچک و عزیزم، تو که کش‌ را پس دادی و بالا آوردی‌اش، اما من سخت دچار ناراحتی وجدان و عذاب روح هستم. برای حتی اگر یک لحظه‌ای که دوستت نداشتم، دوست‌داشتنی طفلکی. ببخش که آنقدر از طبیعت خود و حقیری‌مان دور شدیم که خیال کردیم میتوانیم زور به سرت بیاوریم فقط چون اشرف تر از چشم‌های درشت معصوم‌ات هستیم. شبیه چشم‌های شبه‌ مادرت، که بسیار به آن رفته‌ای. هر دویتان زیبا هستید، بی‌گناه، قربانی و کش روزگار را بلعیده. ما تنها خیال کردیم، اما تو به جد زجر کشیدی و مریم، به وقوع از ما دلگیر شد. زیرا به هرحال، این واقعیت دارد که چیکو، پرنده‌ی محبوب خاله کوچیکه و مغضوب کل خانواده بود، به جز چند نفری که هنوز عشق و مهر در آنها باقی بود.
267
14
نکته: ممکنه خوابم ببره و کلیت دراماها به فردا شب موکول بشه.
48
15
امشب، باور کنید فقط امشب. https://t.me/+lFHcSg5NKi9iNGJk
54
16
حالا هروقت اینجا اسپم میکنم به سرعت و شدت پروکسی دائمی تلگرام سین میخوره. بخدا محتوای بهتری هم دارم گاهی اوقات.
45
17
شماهم لطفا راستش رو بگید. http://t.me/BluChtBot?start=60a6ad04b1dfaa888542
56
18
راستش رو بخواید اهمیتی نداره. کلا میگم.
383
19
حتی اگر این پست رو فوروارد هم کنید، لطف بزرگی کردید :(🫂
83
20
بچه‌ی طفلکی من رو در حالی که شکمش زخم عمیق و بخیه‌لازم داشت، تو کوچه پیدا کردیم و من به‌خاطر پرنده‌هام، امکان نگهداریش رو بیش+2
بچه‌ی طفلکی من رو در حالی که شکمش زخم عمیق و بخیه‌لازم داشت، تو کوچه پیدا کردیم و من به‌خاطر پرنده‌هام، امکان نگهداریش رو بیش از این ندارم. لطفا اگر تهران هستید و میتونید دخترم رو به سرپرستی بگیرید، با من در ارتباط باشید. @farnazinjast
201