ch
Feedback
بغض یک مرد

بغض یک مرد

关闭频道

به نام خدا به قلم: ع.ک پارت گذاری هر روز به جز جمعه‌ها! شما با بنرهای واقعی از رمان عضو شدین! رمان های من: @Asal0k

显示更多
6 471
订阅者
-624 小时
+1577
+33430
帖子存档
Repost from N/a
- چیکار میکنی لعنتی... منو بکش عقب... الان می‌افتم... خدا لعنتت کنه، باشه قبول نمی‌خوای بزار برم. زبون خیسش رو روی لبش کشید و بدنش را به بدن نیمه برهنه زن، نزدیک می‌کنه. - یکی از فانتزی‌هام... س.کس توی ارتفاعه... مگه نگفتی منو می‌خوای؟ مکثی که بین کلمات داشت، زن را تا مرگ می‌برد، هیجان، ترس حسی به مانند ریسک وجود زن را در بر گرفت. قبل از سخنی از سمت زن، ادامه می‌دهد: - شاهد قدرت ضربه‌هام هستی دیگه... یهو دیدی پرت شدی کَفِ آسفالت و عزراییل اومده احوال پرسی. امید داشتن به نجاتش توسط کسی که شیطان بود و با وسوسه جان می‌گرفت، اشتباه محض بود. مردد بودن زن، تکانی به دست فرهاد می‌دهد برای هُل دادنش... ساعت یازده شب برای این محله زود بود برای خواب. جیغ بلند زن،تکان تنش و ضربه‌ای محکم کمرش به ستون همزمان می‌شود و زن التماس می‌کند برای بالا کشیدنش. این برعکس ماندنش و از پا آویزون بودن، تکه پارچه توری را از تنش جدا و با رقص باد به پایین سقوط، می‌کند.🫣🫨🤐🚷 https://t.me/+jD6D5WUT1gw1N2I0
پارت سه رمان

Repost from N/a
ادعا می‌کرد علاقه‌ای به مهتاب نداردو دلش برای آن دخترک سرتق نلرزیده! اما ... آن روز به محض اینکه جسم ظریف مهتاب را از دور روی زمین دید ؛ قَلبش از جا کَنده شد. دیوانه وار شروع به دویدن کرد و از همان فاصله فریاد کشید: — چی شدههههه؟؟؟ یکی از کارگرها، رنگ‌پریده و هراسان، جلو آمد: — آقای مهندس... خانم پناهی... با صدای انفجار داخل معدن از حال رفت... رگ گردن عماد بیرون زد. غرید: — تو غلط کردی خانم رو آوردی اینجا. اونم وقتی می‌دونستی امروز انفجار داریم! دهانش پر شد تا بیشتر اورا بتوپد که چشمش افتاد به کارگری دیگر که خم شده بود تا مهتاب را از زمین بلند کند.خونَش به جوش آمد. سرعتش را بیشتر کرد و از همانجا بر سر کارگر بخت برگشته داد زد : — بهــــــــــش دست نزننننن مرتیکههههه ! سپس خودش در یک حرکت، مقابل نگاهِ تمام کارگران و همکارانش مهتاب را در آغوش کشید ... https://t.me/+7jajVFx4PuZmZTFk https://t.me/+7jajVFx4PuZmZTFk
تقابل مهتابِ زیبا و پر انرژی با عماد سعادت، رئیس بداخلاقی که به یخ بودن معروفه❤️ آخ از اون روزی که یخ‌های قطب جنوب آب بشن
#قصه‌‌ی‌مهتاب🌙 ( رمانی براساس واقعیت)

Repost from N/a
به بله پیوستند😃👏👇🏻 لیستی از نویسندگانی که در اپلکیش #بله فعالیتشون رو آغاز کردند😍 اگه می‌ترسی نت قطع شه از مطالعه جابمونی پس به کانال‌های این لیست سریع جوین بده ➖〰➖〰➖〰❤️‍🔥 سمیرا حسن‌زاده❤️‍🔥 رازِ ارسلان ble.ir/join/7XYG9Q4i6T ☘👆☘ کیوان عزیزی🤱سَدَم ble.ir/join/52NG8ihxEh ☘👆☘ فاطمه.س(سایه)⛔️اسواط http://ble.ir/join/7akzDhnJ4u ☘👆☘ شهلا خودی زاده ☕️ کمی برایم عشق دم کن ble.ir/join/GMeNxXpofX ☘👆☘ آذر اول : جانِ دل ble.ir/join/G1iUa8UQ4D ☘👆☘ فاطمه.س(سایه)🔞خاکسترسرخ(جلد²اوپال‌سیاه) ble.ir/join/ErXQaEGeXp ☘👆☘ رُخِ بـی‌پـنـــاه🦋سارا پیراسته http://ble.ir/dhehhhjsd37376 ☘👆☘ فاطمه خاوریان❤️‍🔥نقصان ble.ir/join/DyAePVxzhk ☘👆☘ الهام فتحی 🕵 رمان عالیجناب ble.ir/join/4X4pD9Sn8V ☘👆☘ شهلا خودی زاده 👩‍❤️‍💋‍👨 پناهم باش ble.ir/join/QfdreUKtQQ ☘👆☘ عــدالـت‌وعشـꨄــق 🦋 م.ق.تـرنـج ble.ir/join/3hR2usMQqG ☘👆☘ سمیرا ایرتوند🍒آن‌سوی باورهایمان ble.ir/join/E3j8Q1Pz7v ☘👆☘ آبیس🍓مدیا خجسته ble.ir/join/GcEB3ipLnx ☘👆☘ خواب باران 💍 الناز محمدی ble.ir/join/B8eUVbRDpz ☘👆☘ فاطمه.س(سایه)🫐 لاوین ble.ir/join/ErXQaEGeXp ☘👆☘ فرناز نخعی❤️ در گوش باد ble.ir/join/HN4krjRSmX ☘👆☘ شبنم سعادتی🍎ترانه یاس‌های وحشی ble.ir/join/3JxVRRhuNs ☘👆☘ فصل ویرانی🔥فاطمه علیزاده ble.ir/join/4eiCcjPimp ☘👆☘ فاطمه.س(سایه)🍓آی‌وی‌افivf ble.ir/join/ErXQaEGeXp ☘👆☘ لحظات عاشقانه ❤️‍🔥 مریم بیدارمغز http://ble.ir/join/4x5s9hUsEA ☘👆☘ لیلاغلطانی🔥رمان سونای ble.ir/join/Fq3bhQmNB7 ☘👆☘ نسترن آبخو🌱ستاره‌ی بامداد ble.ir/join/ZmI5MWUxMD ☘👆☘ عسل کورکور🫀بغض یک مرد ble.ir/join/84LxmbMAJp ☘👆☘ مهسا پناهی 💄 رمانِ ملاقات منقضی‌شده ble.ir/join/9RroqxuLkt ☘👆☘ سایه‌ای_در_قاب_گالری http://ble.ir/join/9Af6UFdzvk ☘👆☘ نفس‌هایم🧑‍🎓👩‍🎓 الهه محمدی ble.ir/join/C9Ks5HodDm ☘👆☘ رمان چشمه و الماس 🌸 سارگل ble.ir/join/6Pzy7AdzYj ☘👆☘ رنج سایه‌ها🎭 سارا محمدی http://ble.ir/join/9pvTc2vjFa ☘👆☘ سارااسدی🌳نارنج و ترنج ble.ir/join/FsRjzcQg61 ☘👆☘ هنجارشکن 🤸‍♂ الهه محمدی ble.ir/join/28enRFiUnS ☘👆☘ عشق_سفر_زندگی http://ble.ir/join/CSJUf9LsnG ☘👆☘ .سپیده فرهادی✈️ میز هجدهم ble.ir/join/4idy81vsft ☘👆☘ قصه ما به سر رسید ble.ir/join/Gy3tRFwGDF ☘👆☘ زهرآلود⛓️ مَهرو ble.ir/join/8g5Ybyt3s4 ☘👆☘ آنالی👵 سمیرا حسن‌زاده ble.ir/join/J8ZBWryvS5 ☘👆☘ قصه‌ی مهتاب🌙  بهناز رضوانی ble.ir/join/BKMqsaG1CF ☘👆☘ پزشک عاشق🩺💊 بهناز رضوانی ble.ir/join/HiP64CkNDR توجه❌ لیست رو کپی کنید و تو فضای شخصی بله پست کنین. بعد بزنید روی لینک‌ مربوطه و بعد لذت ببرید از تک تک رمان‌های ویژه‌ی امشبمون👏

Repost from N/a
#وسط‌آتیش‌سوزی‌ازش‌بچه‌می‌خواد‌و... آتش تو تمام باغ شعله انداخت و صدای جزغالـه شدن ارثیه چند میلیاردی به گوش می‌رسید. پشت در بسته کوبیدم و فریاد کشیدم: -کــــمــک! کمک کنید🔥 - اینکه اینجوری به التماس افتادی، بزرگترین لذت برای منه ته‌تغاری! با ترس به سمت اهریمن برگشتم. - ولی فقــط یه راه داری برای نجـات. با هق هق و ترس به در آهنین تکیه زدم و با لذت از ترس من گفت: -با من باشی و مامان بچم شی خوشگلم! https://t.me/+LW7smYrh5cE0NGI8 سری به دو طرف تکون دادم، این امکان نداشت. من و اهریمن؟ - پس تو هم اینــجا جزغاله شو نوه حاجی! قدم های استوارش برای دور شدن رو برداشت و من فریاد کشیدم: - قــبوووله! نگاهی به دور و بر انداخت و بی مقدمه غرید: - پس شروع کن... #وسط‌آتیش‌‌چه‌خبره؟😈😱😳❌ https://t.me/+LW7smYrh5cE0NGI8 https://t.me/+LW7smYrh5cE0NGI8

Repost from N/a
-یه فیلم بین بچه‌ها پخش شده درین. میدونی فیلم کیه؟ با استرس به همکلاسیم نگاه کردم و از زیر میز یواشکی براش نوشتم: -فکر کنم فیلممون پخش شده. حالا چیکار کنم؟ به ثانیه نکشیده جواب داد: -خوبه دیگه. من و عروسکم معروف شدیم. کم مونده بود زیر گریه بزنم. با غصه براش تایپ کردم: -اخراجم می‌کنن. مامانم سرمو میبره. همون لحظه وارد کلاس شد و درحالی که بهم نگاه میکرد، جوابش بهم رسید: -هیچکس تا من نخوام نمیتونه دختری که با منه رو اخراج کنه کوچولو. الانم پاشو برو تو ماشین وحشت زده نگاهش کردم که یکی از دخترا گفت: -دختر توی فیلم تویی درین!!! https://t.me/+QJu0nyzKc_JkZTZk https://t.me/+QJu0nyzKc_JkZTZk درین،دختر دبيرستاني ساده و مظلومی كه سال کنکورش بجای اینکه توی فکر رسیدن به آرزوش یعنی رشته‌ی پزشکی باشه درگیر عشق ممنوعه يه جراح معروف شده. دکتر فرهان ادیبی که همه‌ی دخترای کلاس هرروز توی مدرسه براش کلی خیالبافی میکردند درحالی که تا قبل لو رفتن اون فیلم نمیدونستند که ...👆🏻🔥 https://t.me/+QJu0nyzKc_JkZTZk

Repost from N/a
👤 پیام‌ ناشناس 98076 سلام‌ خانومی من یه دخترم که تازه میخوام ازدواج کنم .... راستش دنبال یه رمان میگردم که دخترپسره نامزد بودن و دختر داستان خیلی سن پایین و بِی بی بود و پسره سخت عاشقش بوده و قربون صدقش میرفت، دختره هم خیلی عشوه میریخت و پسررو رام خودش کرده بود. میخوام بخونمش تا بتونم همون طور با شوهر خودم رفتار کنم آخه منم سنم پایینه همش ۱۵ سالمه و چیزی بلد نیستم اما اون دختره تو داستان عالی بود ،دختره همش چهارده سالشه ولی با یه پسر سی و دوساله نامزد میکنه و خیلی هم عاشقانه هاشونو زیبا نوشته بود ،دوست دارم بخونمش تورو خدا لینکشو بهم بدین. سلام عزیزم راستش این رمان خیلی طرفدار داره و با تعداد محدود عضو میگیره . ولی چون میتونه به زندگیت کمک کنه من لینکشو میذارم زود جویین شو تا برش دارم یه وقت یکی دیگه نره. 👇👇👇👇 https://t.me/+_sqiosAbtJgwYTA8

Repost from N/a
- در و قفل کردم تو فقط دل به دلم بده که حالم اصلا خوش نیست.🔥 و دوباره جلو آمد که سر عقب کشیدم. - دق دادن و سر انگشت چرخوندن بزرگ این عمارت رو دوست داری، می‌دونم! فشارسنج دور بازویش را لمس کردم: - من فقط اومده بودم فشارت رو بگیرم. - خب الآنم دقیقا داری همون کار رو می‌کنی دیگه. و این‌بار لب‌هایش روی لاله‌ی گوشم نشستند تا تسلیم شوم . بی‌قرارتر از او مشغول باز کردن دکمه‌های پیراهنش شدم که کسی به در کوبید. - داداش اینجایی؟ زن‌داداش رو پیدا نمی‌کنم، آیحان داره بهونه‌ش رو می‌گیره. با بوسه‌ی کوتاهی فاصله گرفت. - یه شکلات بده دستش بگو من الآن میام پیشش. و به محض «باشه.» گفتن و دور شدن غیاث، دوباره دست دورم انداخت و منی که حالا سر پایین انداخته بودم را سمت خودش کشید: - یه دلبر خانومی داشت تا همین یه‌دقیقه پیش خیلی خوشگل نفس من رو بند می‌آورد، شما ندیدیش؟ https://t.me/+qWidBhXRJBZmMDJk 🔥بعد مرگ شوهرم بخاطر این که خونواده ی شوهرم بچمو ازم نگیرن، پسر عموی شوهرم پناهم شد و...❤️‍🔥

Repost from N/a
به بله پیوستند😃👏👇🏻 لیستی از نویسندگانی که در اپلکیش #بله فعالیتشون رو آغاز کردند😍 اگه می‌ترسی نت قطع شه از مطالعه جابمونی پس به کانال‌های این لیست سریع جوین بده ➖〰➖〰➖〰❤️‍🔥 سمیرا حسن‌زاده❤️‍🔥 رازِ ارسلان ble.ir/join/7XYG9Q4i6T 🍎☝️🍎 کیوان عزیزی🤱سَدَم ble.ir/join/52NG8ihxEh 🍎☝️🍎 شهلا خودی زاده ☕️ کمی برایم عشق دم کن ble.ir/join/GMeNxXpofX 🍎☝️🍎 آذر اول : جانِ دل ble.ir/join/G1iUa8UQ4D 🍎☝️🍎 رُخِ بـی‌پـنـــاه🦋سارا پیراسته http://ble.ir/dhehhhjsd37376 🍎☝️🍎 فاطمه خاوریان❤️‍🔥نقصان ble.ir/join/DyAePVxzhk 🍎☝️🍎 الهام فتحی 🕵 رمان عالیجناب ble.ir/join/4X4pD9Sn8V 🍎☝️🍎 شهلا خودی زاده 👩‍❤️‍💋‍👨 پناهم باش ble.ir/join/QfdreUKtQQ 🍎☝️🍎 عــدالـت‌وعشـꨄــق 🦋 م.ق.تـرنـج ble.ir/join/3hR2usMQqG 🍎☝️🍎 آبیس🍓مدیا خجسته ble.ir/join/GcEB3ipLnx 🍎☝️🍎 خواب باران 💍 الناز محمدی ble.ir/join/B8eUVbRDpz 🍎☝️🍎 فرناز نخعی❤️ در گوش باد ble.ir/join/HN4krjRSmX 🍎☝️🍎 شبنم سعادتی🍎ترانه یاس‌های وحشی ble.ir/join/3JxVRRhuNs 🍎☝️🍎 فصل ویرانی🔥فاطمه علیزاده ble.ir/join/4eiCcjPimp 🍎☝️🍎 لحظات عاشقانه ❤️‍🔥 مریم بیدارمغز http://ble.ir/join/4x5s9hUsEA 🍎☝️🍎 لیلاغلطانی🔥رمان سونای ble.ir/join/Fq3bhQmNB7 🍎☝️🍎 نسترن آبخو🌱ستاره‌ی بامداد ble.ir/join/ZmI5MWUxMD 🍎☝️🍎 عسل کورکور🫀بغض یک مرد ble.ir/join/84LxmbMAJp 🍎☝️🍎 مهسا پناهی 💄 رمانِ ملاقات منقضی‌شده ble.ir/join/9RroqxuLkt 🍎☝️🍎 سایه‌ای_در_قاب_گالری http://ble.ir/join/9Af6UFdzvk 🍎☝️🍎 نفس‌هایم🧑‍🎓👩‍🎓 الهه محمدی ble.ir/join/C9Ks5HodDm 🍎☝️🍎 رمان چشمه و الماس 🌸 سارگل ble.ir/join/6Pzy7AdzYj 🍎☝️🍎 رنج سایه‌ها🎭 سارا محمدی http://ble.ir/join/9pvTc2vjFa 🍎☝️🍎 سارااسدی🌳نارنج و ترنج ble.ir/join/FsRjzcQg61 🍎☝️🍎 هنجارشکن 🤸‍♂ الهه محمدی ble.ir/join/28enRFiUnS 🍎☝️🍎 عشق_سفر_زندگی http://ble.ir/join/CSJUf9LsnG 🍎☝️🍎 .سپیده فرهادی✈️ میز هجدهم ble.ir/join/4idy81vsft 🍎☝️🍎 قصه ما به سر رسید ble.ir/join/Gy3tRFwGDF 🍎☝️🍎 زهرآلود⛓️ مَهرو ble.ir/join/8g5Ybyt3s4 🍎☝️🍎 آنالی👵 سمیرا حسن‌زاده ble.ir/join/J8ZBWryvS5 🍎☝️🍎 قصه‌ی مهتاب🌙  بهناز رضوانی ble.ir/join/BKMqsaG1CF 🍎☝️🍎 پزشک عاشق🩺💊 بهناز رضوانی ble.ir/join/HiP64CkNDR توجه❌ لیست رو کپی کنید و تو فضای شخصی بله پست کنین. بعد بزنید روی لینک‌ مربوطه و بعد لذت ببرید از تک تک رمان‌های ویژه‌ی امشبمون👏

Repost from N/a
👤 پیام‌ ناشناس 98076 سلام‌ خانومی من یه دخترم که تازه میخوام ازدواج کنم .... راستش دنبال یه رمان میگردم که دخترپسره نامزد بودن و دختر داستان خیلی سن پایین و بِی بی بود و پسره سخت عاشقش بوده و قربون صدقش میرفت، دختره هم خیلی عشوه میریخت و پسررو رام خودش کرده بود. میخوام بخونمش تا بتونم همون طور با شوهر خودم رفتار کنم آخه منم سنم پایینه همش ۱۵ سالمه و چیزی بلد نیستم اما اون دختره تو داستان عالی بود ،دختره همش چهارده سالشه ولی با یه پسر سی و دوساله نامزد میکنه و خیلی هم عاشقانه هاشونو زیبا نوشته بود ،دوست دارم بخونمش تورو خدا لینکشو بهم بدین. سلام عزیزم راستش این رمان خیلی طرفدار داره و با تعداد محدود عضو میگیره . ولی چون میتونه به زندگیت کمک کنه من لینکشو میذارم زود جویین شو تا برش دارم یه وقت یکی دیگه نره. 👇👇👇👇 https://t.me/+_sqiosAbtJgwYTA8

Repost from N/a
- در و قفل کردم تو فقط دل به دلم بده که حالم اصلا خوش نیست.🔥 و دوباره جلو آمد که سر عقب کشیدم. - دق دادن و سر انگشت چرخوندن بزرگ این عمارت رو دوست داری، می‌دونم! فشارسنج دور بازویش را لمس کردم: - من فقط اومده بودم فشارت رو بگیرم. - خب الآنم دقیقا داری همون کار رو می‌کنی دیگه. و این‌بار لب‌هایش روی لاله‌ی گوشم نشستند تا تسلیم شوم . بی‌قرارتر از او مشغول باز کردن دکمه‌های پیراهنش شدم که کسی به در کوبید. - داداش اینجایی؟ زن‌داداش رو پیدا نمی‌کنم، آیحان داره بهونه‌ش رو می‌گیره. با بوسه‌ی کوتاهی فاصله گرفت. - یه شکلات بده دستش بگو من الآن میام پیشش. و به محض «باشه.» گفتن و دور شدن غیاث، دوباره دست دورم انداخت و منی که حالا سر پایین انداخته بودم را سمت خودش کشید: - یه دلبر خانومی داشت تا همین یه‌دقیقه پیش خیلی خوشگل نفس من رو بند می‌آورد، شما ندیدیش؟ https://t.me/+qWidBhXRJBZmMDJk 🔥بعد مرگ شوهرم بخاطر این که خونواده ی شوهرم بچمو ازم نگیرن، پسر عموی شوهرم پناهم شد و...❤️‍🔥

Repost from N/a
_می‌شه بلند شی محراب؟ برو بیرون میام صحبت می‌کنیم. رنگ نگاهش تغییر می‌کند. تازه حواسم جمع یقه ی لباسم می‌شود و خجالت زده پتوی
_می‌شه بلند شی محراب؟ برو بیرون میام صحبت می‌کنیم. رنگ نگاهش تغییر می‌کند. تازه حواسم جمع یقه ی لباسم می‌شود و خجالت زده پتوی رویم را بالا می‌کشم و می‌خواهم برهنگی یقه‌ام را بپوشانم که میانه ی راه دستم را می‌گیرد. نفسم به شماره می‌افتد وقتی سرش را می‌بینم که نزدیک و نزدیک تر می‌آید. زودتر از آن‌چه که فکرش را می‌کردم گرمای لبش را حس می‌کنم و چشم‌هایم بسته می‌شود. قلبش زیر دستم محکم‌تر می‌کوبد. زن بودم و برای اولین بار سرشار از نیاز زمان و مکان را گم کرده‌ام. ناگهانی عقب می‌کشد. به سختی پلکم باز می‌شود و نگاهش می‌کنم. جایگزین محبت چند دقیقه قبلش، سرما و کینه ای شده که من را خیره ی خودش می‌کند. بی مقدمه می‌پرسد : _اون پسره هم تا همین جاها باهات پیش رفته؟ https://t.me/+4TlJkZNOJXhkYWE0 دلناز دختری که عاشق خوانندگیه و صدای محشری داره. به خاطر مخالفت های نامزدش ازش جدا میشه و به آموزشگاه صداسازی میره و اونجا با استادش محراب آشنا میشه که شخصیت تاریکی داره و... https://t.me/+4TlJkZNOJXhkYWE0 رمان جدید از نویسنده ی خاطره سازی و قصاص که قبلا توی تلگرام بالا 100هزار تا عضو داشت قبل از چاپ شدن رایگان بخونش☝️

Repost from N/a
- مامانی گشنمه. شیر می‌خوام‌. شیر. - شیشه‌شیرت رو آماده کردم. برو از روی مبل بَرش‌دار. - نه مال خودتو می‌خوام! از خجالت آب شدم. بچه‌م خودشو انداخته بود تو بغلم و جلوی کل فامیل درخواست شیر می‌کرد! سیاوش به بچه گفت:«- پسرم، مامانت هم الان گرسنه‌س؛ بذار اول شامش رو بخوره، بعد به شما شیر بده.» بچه لب برچید و زنجیر گردنبندم رو کشید.«- الان. الان. گشنمه. شیر.» عرق شرم از تیره‌ی کمرم سر خورد. دیدم که چندتا از فامیلا خندیدن. سیاوش محکم پلک بست.«- بدعادتش کردی نیلی. بچه‌ی دوسال و نیمه که دیگه وقت شیر خوردنش نیست. ببین خودت چقدر ضعیف شدی!» و خواست بچه رو از بغلم بکشه بیرون کرد که پسرم محکم به لباسم چنگ زد و جیغ کشید.«-مامانی‌مو می‌خوام. گشنمه.» سیاوش میون خشم خندید و جوری که فقط خودم بشنوم پچ زد:«- منم مامانی‌تو می‌خوام؛ ولی الان وقتش نیست بچه. حیثیتمو بردی!» با شرم و خنده لب گزیدم... https://t.me/+C6IHWn51QmYwMzNk چه شوهر کراشی!🥹😂😍ایشالا نصیب همه!

Repost from N/a
- اینقدر به اون داداش بی‌ناموس بی‌شرفم فکر نکن. تو الان زنّ منی معصوم !!! زنّ من !!! وحشت زده نگاهش کردم که دست انداخت به یقه‌ی پیراهنم و من هراسون هردو دستم رو روی چنگش گذاشتم: - سیاوش! سیاوش تروخدا!!! یقه‌ی پیراهنمو محکم پایین کشید و من هول شده جیغ کشیدم. سرشو اورد پایین نفسای داغش پوست سینه‌امو سوزوند و اون با صدای وحشیش غرید: - چقدر دیگه باید مراعاتت و بکنم؟خسته‌ام کردی! جونمو به لبم رسوندی! زنمی! تو خونمی! وَر دلمی!!! بعد نمیتونم بهت دست بزنم که چی؟؟؟که هروقت تنم به تنت میخوره یاد اون داداش پفیوزم می‌افتی و لرز میکنی!!!! با گریه التماس کردم: - بخدا من به سیامک فکر نمیک... تنمو محکم بین مشتش گرفت و فشار داد!  از درد جیغ کشیدم وسیاوش با خوی درنده و وحشیش تهدیدم کرد: - اسمشو نیار! الان زنّ منی! دیگه نمیزارم از خودت محرومم کنی! تو مال منی! تو و اون بچه‌ی تو شکمت مال منین! میفهمی معصوم؟؟؟ https://t.me/+oPxXY2Weia5kYTU0 یه عاشقانه‌ی آب قندلازم🫠🤤

نگاهم می‌کند. نه یک نگاه معمولی.با نگاهش تا عمق جانم نفوذ میکند. _توی کوتاهی موهات، رنگ بلوندش، رژ لب قرمزت... همش یه ردی از
نگاهم می‌کند. نه یک نگاه معمولی.با نگاهش تا عمق جانم نفوذ میکند. _توی کوتاهی موهات، رنگ بلوندش، رژ لب قرمزت... همش یه ردی از من هست دلناز! مکث می‌کند و دستش پیش می‌آید و طره ای از مویم را در دست می‌گیرد : _موهات و کوتاه کردی چون من موی بلندتو دوست داشتم. رنگ‌شون کردی چون من عاشق رنگ مشکی موهات بودم نگاهش از روی موهایم سر می‌خورد روی لب هایم: _اون رژ لب قرمز می‌زنی تا حرص تو سر من خالی کنی! چون می‌دونی من از آرایش غلیظ خوشم نمیاد دوباره به چشم هایم نگاه می‌کند: _یه زمانی عاشقم بودی و واسم همه کار می‌کردی. الان ازم متنفری. دیگه نوبت منه همه چیو تغییر بدم دلناز!همین که ازم متنفری و نسبت بهم بی تفاوت نیستی یه امید واسه منه! اینکه واسه تنها دختر باارزش تو کل زندگیم تا نفس آخرمم شده بجنگم! لبخند محوی به صورتم می‌زند! بلند می‌شود. سرم را برای دیدنش بالا می‌گیرم و او هم زمان خم می‌شود و ناغافل با بوسیدن لب هایم.. https://t.me/+4TlJkZNOJXhkYWE0 https://t.me/+4TlJkZNOJXhkYWE0 اگه یه رمان عاشقانه ی خاص با قلم قوی میخوای رمان لمس رویا رو از دست نده نویسنده ی خاطره سازی و قصاص این بار هم با یه رمان خفن دیگه برگشته 😍☝️

Repost from N/a
به بله پیوستند😃👏👇🏻 لیستی از نویسندگانی که در اپلکیش #بله فعالیتشون رو آغاز کردند😍 اگه می‌ترسی نت قطع شه از مطالعه جابمونی پس به کانال‌های این لیست سریع جوین بده ➖〰➖〰➖〰❤️‍🔥 سمیرا حسن‌زاده❤️‍🔥 رازِ ارسلان ble.ir/join/7XYG9Q4i6T ✨👆🏻✨ کیوان عزیزی🤱سَدَم ble.ir/join/52NG8ihxEh ✨👆🏻✨ شهلا خودی زاده ☕️ کمی برایم عشق دم کن ble.ir/join/GMeNxXpofX ✨👆🏻✨ آذر اول : جانِ دل ble.ir/join/G1iUa8UQ4D ✨👆🏻✨ رُخِ بـی‌پـنـــاه🦋سارا پیراسته http://ble.ir/dhehhhjsd37376 ✨👆🏻✨ فاطمه خاوریان❤️‍🔥نقصان ble.ir/join/DyAePVxzhk ✨👆🏻✨ الهام فتحی 🕵 رمان عالیجناب ble.ir/join/4X4pD9Sn8V ✨👆🏻✨ شهلا خودی زاده 👩‍❤️‍💋‍👨 پناهم باش ble.ir/join/QfdreUKtQQ ✨👆🏻✨ عــدالـت‌وعشـꨄــق 🦋 م.ق.تـرنـج ble.ir/join/3hR2usMQqG ✨👆🏻✨ سمیرا ایرتوند🍒آن‌سوی باورهایمان ble.ir/join/E3j8Q1Pz7v ✨👆🏻✨ آبیس🍓مدیا خجسته ble.ir/join/GcEB3ipLnx ✨👆🏻✨ خواب باران 💍 الناز محمدی ble.ir/join/B8eUVbRDpz ✨👆🏻✨ فرناز نخعی❤️ در گوش باد ble.ir/join/HN4krjRSmX ✨👆🏻✨ شبنم سعادتی🍎ترانه یاس‌های وحشی ble.ir/join/3JxVRRhuNs ✨👆🏻✨ فصل ویرانی🔥فاطمه علیزاده ble.ir/join/4eiCcjPimp ✨👆🏻✨ لحظات عاشقانه ❤️‍🔥 مریم بیدارمغز http://ble.ir/join/4x5s9hUsEA ✨👆🏻✨ لیلاغلطانی🔥رمان سونای ble.ir/join/Fq3bhQmNB7 ✨👆🏻✨ نسترن آبخو🌱ستاره‌ی بامداد ble.ir/join/ZmI5MWUxMD ✨👆🏻✨ عسل کورکور🫀بغض یک مرد ble.ir/join/84LxmbMAJp ✨👆🏻✨ مهسا پناهی 💄 رمانِ ملاقات منقضی‌شده ble.ir/join/9RroqxuLkt ✨👆🏻✨ سایه‌ای_در_قاب_گالری http://ble.ir/join/9Af6UFdzvk ✨👆🏻✨ نفس‌هایم🧑‍🎓👩‍🎓 الهه محمدی ble.ir/join/C9Ks5HodDm ✨👆🏻✨ رمان چشمه و الماس 🌸 سارگل ble.ir/join/6Pzy7AdzYj ✨👆🏻✨ رنج سایه‌ها🎭 سارا محمدی http://ble.ir/join/9pvTc2vjFa ✨👆🏻✨ سارااسدی🌳نارنج و ترنج ble.ir/join/FsRjzcQg61 ✨👆🏻✨ هنجارشکن 🤸‍♂ الهه محمدی ble.ir/join/28enRFiUnS ✨👆🏻✨ عشق_سفر_زندگی http://ble.ir/join/CSJUf9LsnG ✨👆🏻✨ .سپیده فرهادی✈️ میز هجدهم ble.ir/join/4idy81vsft ✨👆🏻✨ قصه ما به سر رسید ble.ir/join/Gy3tRFwGDF ✨👆🏻✨ زهرآلود⛓️ مَهرو ble.ir/join/8g5Ybyt3s4 ✨👆🏻✨ آنالی👵 سمیرا حسن‌زاده ble.ir/join/J8ZBWryvS5 ✨👆🏻✨ قصه‌ی مهتاب🌙  بهناز رضوانی ble.ir/join/BKMqsaG1CF ✨👆🏻✨ پزشک عاشق🩺💊 بهناز رضوانی ble.ir/join/HiP64CkNDR توجه❌ لیست رو کپی کنید و تو فضای شخصی بله پست کنین. بعد بزنید روی لینک‌ مربوطه و بعد لذت ببرید از تک تک رمان‌های ویژه‌ی امشبمون👏

Repost from N/a
- مامانی گشنمه. شیر می‌خوام‌. شیر. - شیشه‌شیرت رو آماده کردم. برو از روی مبل بَرش‌دار. - نه مال خودتو می‌خوام! از خجالت آب شدم. بچه‌م خودشو انداخته بود تو بغلم و جلوی کل فامیل درخواست شیر می‌کرد! سیاوش به بچه گفت:«- پسرم، مامانت هم الان گرسنه‌س؛ بذار اول شامش رو بخوره، بعد به شما شیر بده.» بچه لب برچید و زنجیر گردنبندم رو کشید.«- الان. الان. گشنمه. شیر.» عرق شرم از تیره‌ی کمرم سر خورد. دیدم که چندتا از فامیلا خندیدن. سیاوش محکم پلک بست.«- بدعادتش کردی نیلی. بچه‌ی دوسال و نیمه که دیگه وقت شیر خوردنش نیست. ببین خودت چقدر ضعیف شدی!» و خواست بچه رو از بغلم بکشه بیرون کرد که پسرم محکم به لباسم چنگ زد و جیغ کشید.«-مامانی‌مو می‌خوام. گشنمه.» سیاوش میون خشم خندید و جوری که فقط خودم بشنوم پچ زد:«- منم مامانی‌تو می‌خوام؛ ولی الان وقتش نیست بچه. حیثیتمو بردی!» با شرم و خنده لب گزیدم... https://t.me/+C6IHWn51QmYwMzNk چه شوهر کراشی!🥹😂😍ایشالا نصیب همه!

Repost from N/a
- اینقدر به اون داداش بی‌ناموس بی‌شرفم فکر نکن. تو الان زنّ منی معصوم !!! زنّ من !!! وحشت زده نگاهش کردم که دست انداخت به یقه‌ی پیراهنم و من هراسون هردو دستم رو روی چنگش گذاشتم: - سیاوش! سیاوش تروخدا!!! یقه‌ی پیراهنمو محکم پایین کشید و من هول شده جیغ کشیدم. سرشو اورد پایین نفسای داغش پوست سینه‌امو سوزوند و اون با صدای وحشیش غرید: - چقدر دیگه باید مراعاتت و بکنم؟خسته‌ام کردی! جونمو به لبم رسوندی! زنمی! تو خونمی! وَر دلمی!!! بعد نمیتونم بهت دست بزنم که چی؟؟؟که هروقت تنم به تنت میخوره یاد اون داداش پفیوزم می‌افتی و لرز میکنی!!!! با گریه التماس کردم: - بخدا من به سیامک فکر نمیک... تنمو محکم بین مشتش گرفت و فشار داد!  از درد جیغ کشیدم وسیاوش با خوی درنده و وحشیش تهدیدم کرد: - اسمشو نیار! الان زنّ منی! دیگه نمیزارم از خودت محرومم کنی! تو مال منی! تو و اون بچه‌ی تو شکمت مال منین! میفهمی معصوم؟؟؟ https://t.me/+oPxXY2Weia5kYTU0 یه عاشقانه‌ی آب قندلازم🫠🤤

نگاهم می‌کند. نه یک نگاه معمولی.با نگاهش تا عمق جانم نفوذ میکند. _توی کوتاهی موهات، رنگ بلوندش، رژ لب قرمزت... همش یه ردی از
نگاهم می‌کند. نه یک نگاه معمولی.با نگاهش تا عمق جانم نفوذ میکند. _توی کوتاهی موهات، رنگ بلوندش، رژ لب قرمزت... همش یه ردی از من هست دلناز! مکث می‌کند و دستش پیش می‌آید و طره ای از مویم را در دست می‌گیرد : _موهات و کوتاه کردی چون من موی بلندتو دوست داشتم. رنگ‌شون کردی چون من عاشق رنگ مشکی موهات بودم نگاهش از روی موهایم سر می‌خورد روی لب هایم: _اون رژ لب قرمز می‌زنی تا حرص تو سر من خالی کنی! چون می‌دونی من از آرایش غلیظ خوشم نمیاد دوباره به چشم هایم نگاه می‌کند: _یه زمانی عاشقم بودی و واسم همه کار می‌کردی. الان ازم متنفری. دیگه نوبت منه همه چیو تغییر بدم دلناز!همین که ازم متنفری و نسبت بهم بی تفاوت نیستی یه امید واسه منه! اینکه واسه تنها دختر باارزش تو کل زندگیم تا نفس آخرمم شده بجنگم! لبخند محوی به صورتم می‌زند! بلند می‌شود. سرم را برای دیدنش بالا می‌گیرم و او هم زمان خم می‌شود و ناغافل با بوسیدن لب هایم.. https://t.me/+4TlJkZNOJXhkYWE0 https://t.me/+4TlJkZNOJXhkYWE0 اگه یه رمان عاشقانه ی خاص با قلم قوی میخوای رمان لمس رویا رو از دست نده نویسنده ی خاطره سازی و قصاص این بار هم با یه رمان خفن دیگه برگشته 😍☝️

Repost from N/a
من ولیعهد ایدن ویپرام🔥 تک فرزند یک خاندان و آلفا و پادشاه قدرتمند آینده #اژدها‌ها هستم...کسی که جرات مقابله با قدرت و نفوذ م
من ولیعهد ایدن ویپرام🔥 تک فرزند یک خاندان و آلفا و پادشاه قدرتمند آینده #اژدها‌ها هستم...کسی که جرات مقابله با قدرت و نفوذ من رو نداشت ، سالهای زیادی گذشت و بین انسان‌ها زندگی کردم تا اینکه دلم بند دختری شد که از نسل #انسان‌ها...دختری که بطور تصادفی یا تقدیر طبیعت اون رو بعنوان جفت حقیقی من برگزیده بود اون کسی نبود جزء…🔥🤐 خوووب خوووبب یه رمان فوق‌العاده این سری براتون اوردم... یعنی من یچیزی میگم از فوق‌العاده هم اونورتره طوریکه من رو هم معتاد خودش کرده برای همین تصمیم گرفتم این رمان عالی رو هم برای شما دوستان گل معرفی کنم واقعا عالیه. خیلیاتون ازم پرسیده بودین، من چه رمانیو دوس دارم منم میگم این خوشگله رو😍👇🏿 https://t.me/+EzkaqJBAxp5kNjk0 https://t.me/+EzkaqJBAxp5kNjk0 فقط متاسفانه لینکش برای ۲۰۰ نفر فعاله بعد باطل میشه پس برای جوین عجله کنید تا جا نمودین😉 #تمام_پارت‌های_هیجانی_و_عاشقانه_ناب

Repost from N/a
دندون #نیش اش و روی گردنم کشید و با لحن #تحقیرآمیزی گفت : _ نچ حتی جذابیت های یه انسان عادی رو هم نداری که حداقل تحریکم کنی !
دندون #نیش اش و روی گردنم کشید و با لحن #تحقیرآمیزی گفت : _ نچ حتی جذابیت های یه انسان عادی رو هم نداری که حداقل تحریکم کنی !! #هق زدم و با بغض لب زدم _ بسه بینی اشو چسبوند به گردنم و عمیق بو کشید _ هومم ، تنها اپشنی که بخاطرش هنوز زنده ای  همین بوی خون اته !!! گفت و #وحشیانه دندون نیش‌اشو توی #شاهرگم فرو کرد ..‌. https://t.me/+x_g-7FJy2Tc1YzFk 🔞فول عاشقانه🔞⛔️#خوناشام_گرگینه⛔️ آیین دختر  شیطون و آتیش پاره ایه که از قضا دختر بزرگترین آلفای ایرانه و قدرت خارق العاده ای از مادر و پدرش به ارث برده 😁🔥🙊اما یه روز با #حرکات و #دردهای عجیبی که توی شکمش حس میکنه و با دیدن #کبودی های غیرعادی توی نقاط مختلف بدنش ، اینو با دخترعموش درمیون میذاره اما بطور کاملا اتفاقی متوجه میشن که #حامله اس !!! در حالی که آیین #مجرده و با هیچ مردی در ارتباط نیست !!!میفهمه که حامله اس 😱