1 389
订阅者
-424 小时
-187 天
-4830 天
帖子存档
1 389
پاشو یه چایی بریز برای خودت،
خستگی فقط توی تن نیست…
بعضی وقتا توی دل جا خوش میکنه،
یه دلِ بیصدا، که خیلی وقتِ نخندیده...
شما که غریبه نیستید / هوشنگ مرادی کرمانی 🌱
1 389
یادمه اولین بار که ماهی سیاه کوچولو رو خوندم، هنوز نمیفهمیدم چرا قلبم تند تند میزنه. فقط حس میکردم یه چیزی توی دلم روشن شده. یه شعلهی کوچیک، یه کنجکاوی که بقیه سعی میکردن خاموشش کنن، اما خودش سرسخت بود... درست مثل خودِ ماهی
اون موقع هنوز نمیدونستم اسمش شجاعته. نمیدونستم اسمش اینه که نذاری ترس، دلتو از دریا جدا کنه. فقط میدونستم که اون ماهی کوچولو شبیه هیچکدوم از قصههای دیگه نبود. نه قهرمانِ عضلهای داشت، نه پایان شیرین و قشنگ اما عجیبترین بخشش همونجاست... که پایانش، برام شروع شد
فهمیدم میشه توی یه برکهی کوچیک به دنیا بیای، اما دلِ دریا داشته باشی.
فهمیدم میشه هزار تا ماهی باشن که بخوان آرومت کنن، بترسوننت، بگن:
"اونور هیولا داره..."
اما تو بگی:
"اگه نَرَم، اصلاً واسه چی زندهم؟"
صمد بهرنگی، اون قصه رو برای همه نوشت، اما انگار دقیقاً برای من نوشته بود. چون یهجوری انگشت گذاشت روی بغضی که هنوز خودمم نمیتونستم اسمشو بگم:
بغضِ موندن، وقتی دلت رفتنه
الان که سالها گذشته، میفهمم اون ماهی، فقط یه ماهی نبود
یه صدا بود صدای اون بخشی از من که هنوز هم توی هیاهوی زندگی، توی ترس، توی قضاوتها، بلند میشه و میپرسه:
"آخرش کجاست؟ ته دریا چیه؟"
و گاهی، توی شبهایی که همهچی ساکته، میشنومش
نفسش، مثل ماهی کوچولو، توی تاریکی جاریه...
پ.ن: خیلی وقت بود گل نوشت نداشتیم :)))🌱🤍
1 389
شهر خالیست زِ عشاق، بُوَد کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند...
- حافظ جان
1 389
این چند روزی که کنار تو گذشت، برام شبیه یه نفس عمیق وسط روزهای شلوغ و خستهکننده بود..
همهچی ساده بود، اما دقیقاً همون سادگیش شد قشنگترین بخش ماجرا. اینکه نشستیم کنار هم، فیلم دیدیم، گفتیم، خندیدیم، خاطره گفتیم...
و یه لحظههایی پیش اومد که واقعاً یادم رفت چقدر زندگی گاهی سخت و سنگینه
تو برام غذایی رو درست کردی که همیشه باهاش حالِ دلم خوب میشه
همون طعم آشنا، همون حس خونه بعدش نوشمک و بستنی خوردیم، و مزهش انگار از دل بچگیهامون اومده بود طعم بیخیالی، طعم روزهایی که دغدغههامون ته کشیده بودن توی بازی و خنده
حرفایی که زدیم، صمیمیتی که توی نگاهت بود، اون حس قشنگی که بدون هیچ کلمهای منتقل میکردی...
باعث شد برای یه مدت کوتاه، یادم بره تنها بودن چه شکلیه
انگار توی اون چند ساعت، دنیا برام مکث کرد یه مکث پر از آرامش
ممنونم که کنارمی، که انقدر بیادعا و مهربونی
همه چی کنار تو یهجور خاصی خوبه، از اون خوبهایی که نمیتونی با هیچ چیز دیگهای عوضش کنی.
تو نه فقط بهترین دوستم، که یه تیکه از آرامش پناهنگاه امنی✨️🌱🤍
1 389
این چند روزی که کنار تو گذشت، برام شبیه یه نفس عمیق وسط روزهای شلوغ و خستهکننده بود..
همهچی ساده بود، اما دقیقاً همون سادگیش شد قشنگترین بخش ماجرا. اینکه نشستیم کنار هم، فیلم دیدیم، گفتیم، خندیدیم، خاطره گفتیم...
و یه لحظههایی پیش اومد که واقعاً یادم رفت چقدر زندگی گاهی سخت و سنگینه
تو برام غذایی رو درست کردی که همیشه باهاش حالِ دلم خوب میشه
همون طعم آشنا، همون حس خونه بعدش نوشمک و بستنی خوردیم، و مزهش انگار از دل بچگیهامون اومده بود طعم بیخیالی، طعم روزهایی که دغدغههامون ته کشیده بودن توی بازی و خنده
حرفایی که زدیم، صمیمیتی که توی نگاهت بود، اون حس قشنگی که بدون هیچ کلمهای منتقل میکردی...
باعث شد برای یه مدت کوتاه، یادم بره تنها بودن چه شکلیه
انگار توی اون چند ساعت، دنیا برام مکث کرد یه مکث پر از آرامش
ممنونم که کنارمی، که انقدر بیادعا و مهربونی
همه چی کنار تو یهجور خاصی خوبه، از اون خوبهایی که نمیتونی با هیچ چیز دیگهای عوضش کنی.
تو نه فقط بهترین دوستم، که یه تیکه از آرامش پناهنگاه امنی✨️🌱🤍
