«آبنبات هل دار »
الذهاب إلى القناة على Telegram
و ما ریشههایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی
إظهار المزيد1 379
المشتركون
-324 ساعات
-177 أيام
-5330 أيام
أرشيف المشاركات
1 380
Repost from N/a
فکر میکنم خونه یه حسه. اون حسی که بهت دست میده وقتی کتابای قدیمیت رو ورق میزنی و بو میکشی. وقتی اون طعم بستنی که تو بچگی دوست داشتی رو دوباره میچشی. احساس امنیت و آزادیای که وقتی کنار دوستاتی داری یا مثلا اون موقع که خودتو رها میکنی و فراموش میکنی از بیرون چطور به نظر میرسی و فقط روی ریتم موزیک میرقصی.
1 380
چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
- وحشی بافقی
1 380
در دل ویرانیها، تنها چیزی که نمیمیرد، ارادهایست که زمزمه میکند: «ادامه بده.»
1 380
پاشو یه چایی بریز برای خودت،
خستگی فقط توی تن نیست…
بعضی وقتا توی دل جا خوش میکنه،
یه دلِ بیصدا، که خیلی وقتِ نخندیده...
شما که غریبه نیستید / هوشنگ مرادی کرمانی 🌱
1 380
یادمه اولین بار که ماهی سیاه کوچولو رو خوندم، هنوز نمیفهمیدم چرا قلبم تند تند میزنه. فقط حس میکردم یه چیزی توی دلم روشن شده. یه شعلهی کوچیک، یه کنجکاوی که بقیه سعی میکردن خاموشش کنن، اما خودش سرسخت بود... درست مثل خودِ ماهی
اون موقع هنوز نمیدونستم اسمش شجاعته. نمیدونستم اسمش اینه که نذاری ترس، دلتو از دریا جدا کنه. فقط میدونستم که اون ماهی کوچولو شبیه هیچکدوم از قصههای دیگه نبود. نه قهرمانِ عضلهای داشت، نه پایان شیرین و قشنگ اما عجیبترین بخشش همونجاست... که پایانش، برام شروع شد
فهمیدم میشه توی یه برکهی کوچیک به دنیا بیای، اما دلِ دریا داشته باشی.
فهمیدم میشه هزار تا ماهی باشن که بخوان آرومت کنن، بترسوننت، بگن:
"اونور هیولا داره..."
اما تو بگی:
"اگه نَرَم، اصلاً واسه چی زندهم؟"
صمد بهرنگی، اون قصه رو برای همه نوشت، اما انگار دقیقاً برای من نوشته بود. چون یهجوری انگشت گذاشت روی بغضی که هنوز خودمم نمیتونستم اسمشو بگم:
بغضِ موندن، وقتی دلت رفتنه
الان که سالها گذشته، میفهمم اون ماهی، فقط یه ماهی نبود
یه صدا بود صدای اون بخشی از من که هنوز هم توی هیاهوی زندگی، توی ترس، توی قضاوتها، بلند میشه و میپرسه:
"آخرش کجاست؟ ته دریا چیه؟"
و گاهی، توی شبهایی که همهچی ساکته، میشنومش
نفسش، مثل ماهی کوچولو، توی تاریکی جاریه...
پ.ن: خیلی وقت بود گل نوشت نداشتیم :)))🌱🤍
1 380
شهر خالیست زِ عشاق، بُوَد کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند...
- حافظ جان
