828
订阅者
-124 小时
+647 天
+19630 天
帖子存档
828
عمیقاً از این جمله لذت میبرم.
تقریباً هر کسی که مرا در آغوش میگیرد، دیر یا زود میگوید:
«دلم برای بوی تنت تنگ شده بود.»
و من همیشه میپرسم:
بوی عطرم؟
و همیشه جواب یکیست:
نه… بوی خودِ تنت.
828
‘فاصله ها هرگز مانعى براى دوست داشتن، براى عشق نيستند، درست!اما اگر من اينجا گريه كنم آيا در دور دست ها گونه هاى تو خيس خواهند شد؟
828
قصهی ویرانی من، با افتادن آجری از ستونهای امید و آرزوی قلبم آغاز شد و تا روزی که آخرین آجر آن نیفتاد، ویرانی را باور نکردم.
828
در تاریکی میرقصید و فریاد میزد.
من، در گوشهای از خانه، نظارهگرش بودم.
سیگاری در دست داشت و اشکهایش بر تن عریانش میلغزیدند.
ساعتها گذشت تا بیجان بر کف خانه افتاد. دستش را گرفتم و گفتم:
«چه میکنی، دخترکم؟»
تنم را فشرد و فریاد زد:
«نبرد.»
گفتم:
«برای چه؟ برای که؟»
گفت:
«برای زنده ماندن.»
خسته و درمانده، با لمس تنش، شکستگی استخوانهایش را حس میکردم.
به او گفتم:
«زندگی برای جنگیدن نیست.»
نمیفهمید؛ انگار از بدو تولد برای نبرد مسخ شده بود.
نگاههای ملتمسانهی دخترک قلبم را میفشرد، اما من کاری جز تماشا کردن بلد نبودم.
