عصیانِ آرام
الذهاب إلى القناة على Telegram
787
المشتركون
-124 ساعات
+1557 أيام
+22930 أيام
أرشيف المشاركات
787
سالها با مرگ کشتی گرفتم؛ نه با آن مرگی که نفس را میبرد، با آن مرگی که آرامآرام درون آدم خانه میکند. هر بار که گمان کردم دیگر چیزی از من باقی نمانده، به شکلی نامفهوم دوباره برخاستم؛ زخمیتر، خاموشتر و اندکی غریبهتر با خودم.
برای نمردن، به هر ریسمانی چنگ زدم: به آدمها، به خاطرهها، به امیدهایی که خودم هم به آنها باور نداشتم. اما حقیقت این است که بارها مردم؛ در یک خداحافظی، در یک شکست، در شبی که هیچ دلیلی برای بیدار شدن نداشتم. و با این حال، هر بار صبح از راه رسید و مرا، برخلاف میل جهان، دوباره به زندگی بازگرداند.
اکنون میدانم آن خواب ناگهانی روزی خواهد آمد. اما وقتی بیاید، چیزی برای ربودن نخواهد یافت جز زنی که هزار بار مرده و هزار و یک زنده شده است.
787
این زندگی واقعی من است و بیرون از آن مردهای متحرکم من. مراقب من باش. مراقب ما باش. منتظر ما باش. و مدام به خودت بگو من هر شب میبوسمت. همانطور که در روزهای خوشبختیمان میبوسیدمت. با تمام عشق و تمام محبت.
_آلبر کامو
نامه به ماریا787
یکشنبهی سوتوکوری است و من حال چندان خوشی ندارم. روز را در مصاحبتِ «تنهایی» میگذارم.
امروز تنهایی خالی و خاموش است،
در خود خزیده و انگار حرفی برای گفتن ندارد...
• روزها در راه
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
