1 053
订阅者
+124 小时
+287 天
+2630 天
帖子存档
1 051
+1
نسیمی از خم کوچه، بهار می آورد
علی برای حبیبش انار می آورد
خبر دهان به دهان شد انار را بردند
و سهم یک زن چشم انتظار را خوردند..
1 051
رسید قصه به اینجا که زیر چرخ کبود
زنی، ملازم دستاس، خیره بر در بود
چرا که دست خداوند، رفته بود از فرش
انار تازه بچیند برای او در عرش..
1 051
پس اگه اونجایی که شمام هستید
بارون هست، تکاثر بخونید.
#خداروقسمبدهبهبارونبرااونحاجاتیکسخته
