5 363
订阅者
-324 小时
-227 天
-13130 天
帖子存档
5 363
Repost from هذیان
آیا میدونستید من یک ربات دارم که همیشه خوشحال میشم عکس های غیر منتظره ارسال میشه توش؟ و شما هم میتونید بفرستید تا بیشتر ذوق کنم.
http://t.me/We0404bot?start
5 363
بذارید از یک نظریهی نامحبوب حرف بزنم. گل بردن سر قرار طبق قوانین اینستاگرام شده از واجبات، ولی چی شد که حتی روابط رو هم نمایشی و ادایی کردیم؟ اصلاً تا حالا توی دیت بهجای دستهگل، چند تا کتاب خریدید بدید به طرف؟ تا سلیقه طرف دستتون بیاد و حتی بهونه داشته باشید که دفعهی بعد همدیگه رو ببینید و حتی بحثهایی داشته باشید در مورد اون کتاب. اصلاً تا حالا گربهی توی کتابفروشی رو ناز کردید؟ از بوی کتابفروشیهای قدیمی چیزی میدونید؟ میدونید بوی کاغذ کهنه چه شکلیه؟ بعد از کتاب خریدن، بارون گرفته که بدو بدو کنید؟ اصلاً این چیزای ساده رو تا حالا تست کردید؟ ببینید اینا بیشتر خاطره میشن یا رفتارهای اداییِ روابط اینستاگرامی که میبینید؟ تا حالا عکس کسی رو توی کیف پولتون داشتید؟ اصلاً میدونید چایی خوردن توی بارون، وقتی دور تا دورت رو درخت گرفته، یعنی چی؟ خدایی چیکار میکنید با این روابط؟ بعد از هر مناسبت، یه دستهگل مبادله میشه که آخرش هم دوباره توی اینستاگرام پست گذاشته میشه؛ دستهگلهای گرفتهشدهی امروز توی دیوار آگهی شدن و فروخته شدن.
5 363
برام ویدیو مسیج بگیر، وقتی خط چشم میکشی ویدیو مسیج بگیر، وقتی خستهای ویدیو مسیج بگیر، وقتی از خواب بیدار شدی و فکر میکنی کسی دوستت نداره ویدیو مسیج بگیر، وقتی خودت رو توی یه آینهی شکسته توی خیابون دیدی ویدیو مسیج بگیر، با لباس خونه که هستی ویدیو مسیج بگیر، وقتی موهات بازه ویدیو مسیج بگیر، برام ویدیو مسیج بگیر و بفرست، من یادم میمونه، تو توی ذهنم خواهی موند، اگه برام ویدیو مسیج بگیری.
5 363
ولی این دفعه میخوام مستقیم با دخترها حرف بزنم. میدونم جامعه ترسناکه. من الان اگه با چند تا جمله بگم ساعت ده شب به بعد تنها توی خیابون رفتن، رد شدن از یک کوچهی کمرفتوآمد، راه رفتن یک آدم پشت سرتون وقتی هیچکس حواسش بهتون نیست، یا سوار شدن تنهایی توی یک ماشین، حتی تاکسی، چه حسی بهتون دست میده، نود درصد اوقات حس مشترک ترسه؛ چون امنیت جامعه اومده پایین و هر روز داریم خبرهای زیادی در این موارد میشنویم، با تیترهایی مثل «قتل دختر جوان»، «گمشده»، «تجاوز»، «اسیدپاشی» و... عزیزان، لطفا داد بزنید، فریاد بزنید. اگه حس میکنید حتی یکی توی خیابون بد داره نگاهتون میکنه و با نگاه کردنش حس بدی میگیرید، بدون ترس فریاد بزنید: «چشماتو جمع کن، حیوون!» بذارید جلب توجه بشه، بذارید بقیهی آدمهای اونجا هم آگاه بشن. توی سادهترین حالت، اون آدم خودشو جمع میکنه و شاید حتی افراد اون محیط باهاش برخورد کنن. اگه کسی توی خیابون بهتون نزدیک شد و دیدید داره بهتون حمله میکنه، اول شما لگد بزنید بین پاهاش؛ فرقی نداره دختر باشه یا پسر، یا همونجا تخماش دوتا یکی میشه؛ دختر هم باشه، از درد نمیتونه حرکت کنه. لطفاً، لطفاً، همش منتظر این نباشید که طرف حتماً ضربهی اول رو بزنه و بعد تازه فکر کنید چیکار کنید. این نوع آدمها باید توی جامعه بیآبرو بشن. اگه یک آدم نتونه توی خیابون، فارغ از جنسیتش، قدم بزنه، اون جامعه به مرور نابود میشه. ریشهی این نوع آدمها در قدم اول باید به دست خود آدمهای جامعه کنده بشه. فریاد بزنید، داد بزنید و آبرو و شرف نذارید واسه افرادی که حتی چشمهاشون نیش داره.
5 363
موضوع این نیست که ساعت خوابم نامنظمه یا حتی گاهی کمبود خواب دارم، موضوع اصلی اینه که خوابم کیفیت نداره. شوربختانه توی محیطی بزرگ شدیم که نه آرامش روان داشتیم، نه امنیت احساسی. با نخوابیدنها میتونم کنار بیام، چون در نهایت آدمیزاد یه جایی بالاخره خسته میشه، چشمهاش میره روی هم و دیگه چیزی هم حس نمیکنه، ولی با اینکه توی خواب مدام در حال ترسم، صدای میلهی پلاستیکی رو به در آهنی میشنوم، فامیلیم رو صدا میزنن، صدای انفجار میشنوم و از خواب میپرم، حس پرت شدن از ارتفاع دارم و توی خواب شوک به بدنم وارد میشه، نمیدونم باید چیکار کنم. خستهم از این وضعیت، از چیزی که برای روانمون ساختن. خستهم.
5 363
گاهی آدمهای شیرین رو میشه از دور، یا حتی با فاصلهی تعیینشده، دوست داشت. حتماً نیازی نیست توی زندگی طرف دخول کرد و براش تروما ساخت.
5 363
قربونصدقهشون برید و ازشون فاصله بگیرید، انسانهای قند رو نباید اونقدر دوست داشت که به اذیت کردنشون تبدیل بشه.
5 363
من عاشق سادهسازی کارهایی هستم که مثلاً هر ماه یا هر روز قراره انجام بدم. بعضی از کارهای دستی واقعاً به مرور خستهکننده میشن، یکی از دلایلش هم فرایند طولانی و دستی بودنشونه. آدم اگه یه سری کارها رو اتومات یا حتی نیمهاتومات کنه، حتی توی زندگیش وقت بیشتری خواهد داشت. این روزها که هوش مصنوعی خیلی کمککنندهست، دهها ابزار باهاش ساختم. کاملاً اصطلاح «فقط نمیره واسم نون بگیره» داره توی زندگی خودم به واقعیت تبدیل میشه. ابزار میسازم تا هر روز با روشن شدن سیستمم، فایلهای روزانهمو مرتب کنه و تحویلم بده؛ دیگه برای گشتن بین فایلها و مرتب کردنشون وقت نمیذارم. امروز هم ابزاری ساختم که وقتی دارم استیکر طراحی میکنم و میخوام واسه چاپخونه بفرستم، دیگه وقت زیادی برای آمادهسازی فایل تحویلی به چاپخونه نذارم؛ فایلها رو توی مینیاپ آپلود میکنم، اسمها رو تنظیم میکنم و دکمهی خروجی رو میزنم. به همین سادگی! من از سادهسازی خوشم میاد؛ یه بار چند ساعت وقت میذاری و یه ابزار میسازی و تا چند سال یا چند ماه خودت رو راحت میکنی. زندگی برام آسونتر شده، حداقل توی قسمت کارهای تکراری و روزمره.
