uk
Feedback
هذیان

هذیان

Відкрити в Telegram

سایت برچسب استیکر هایی که طراحی میکنم https://oneeye.ir/

Показати більше
5 832
Підписники
-524 години
-467 днів
-21130 день
Архів дописів
از دارِ سحر، آه ز شبستان برآمد هنگامِ اذان، ناله ز هر بام برآمد از خانهٔ ماتمُ غم سر برآمد از داغِ جوانان، غمِ ایام برآمد بر خاکِ وطن لاله ز هر زخم شکفته از اشکِ پدر، باغِ شقایق همه خفته مادرِ چشم‌انتظار آیینه شکسته پنجره تا صبح به اندوه نشسته دیوان، به تماشای عزا خنده سرودند بر گریهٔ مادر، نمکِ زخم فشاندند فریادِ زنِ داغ‌دیده را ریشخند کردند اشکش را به بازیِ دلِ سنگ پسند کردند

آن‌ها را در جنگ اسیر کردند؛ جنگی که یک طرفش سلاح بود و طرف دیگرش چوب و سنگ. ناراحت بودند که بعد از هزاران شلیک، یک نفر با سنگ کشته شده است. حالا آن‌ها را کشتند تا بگویند: «ما حق شلیک داریم و شما فقط حق مردن.» مراسم‌های قربانی برای شیطان را خوب یاد گرفته‌اند.

آدم‌ها خداحافظی نمیکنند.

اینکه فقط بیست نفر به دنبال ترک کردن چیز های احتمالی (دخانیات، قهوه، خود تخریبی، پارتنر تاکسیک) و چیز های دیگه بودم جالب نیست. مرکز ترک چیز های مزخرف https://t.me/+EAga7ltNGp05MTI0

قضیه از این قرار است که وقتی ۱۶ سالم بود، خراطی می‌کردم. «خراطی هنر و صنعت شکل‌دادن به چوب یا فلز با چرخاندن آن روی دستگاه تراش (دستگاه خراطی) است.» بعد یک روز چیکار کردم؟ یک‌دونه تنه قلیون درست کردم. ذوق داشتم و یک آدمی که سنش خیلی از من بالاتر بود، بهم گفت این قلیون رو بده به من. رفت، تنه‌ش رو سوراخ کرد، رنگش کرد و هر چیزی که لازم بود خرید تا واقعاً یه قلیون بشه. روز بعد اومد و من؟ دفعه‌ی اول بود که می‌خواستم قلیون بکشم، اونم از سر ذوق این‌که خودم درستش کرده بودم. اولین بار همون‌جا قلیون کشیدم. یکی‌دو سال بعدش فهمیدم من دارم توی مهمونی‌ها قلیون می‌کشم. بعدش حتی شد مخصوص کافه رفتن برای قلیون کشیدن. بعد کرونا اومد، کافه‌ها بسته شدن، مهمونی‌ها هم دیگه کنسل شدن، رفت‌وآمدها کم شد، کسی حتی جرئت نداشت با کسی دست بده. خودم قلیون خریدم، گاهی توی خونه قلیون می‌کشیدم. بیست سالم شد، اکسم هم قلیون می‌کشید، اونجا بیشتر قلیون کشیدم. شب‌ها می‌رفتیم گیم و قلیون هم می‌کشیدیم. جدا شدم، ولی از قلیون نه، از اکسم. مصرف قلیونم بیشتر شد. من قبلاً آبجو و نوشیدنی الکلی هم بیشتر می‌خوردم، الان نمی‌خورم. آخرین بار دو سال پیش بود که الکل خوردم، شب تولدم هم فقط آبجو خوردم. من اعتیادهای عجیب هم داشتم، مثلاً گوشت، خیلی گوشت می‌خوردم، ولی الان هشت ساله که گیاه‌خوارم. امروز ۲۴ سال و خورده‌ای سن دارم، فکر می‌کنم قلیون هم کافیه. دوست دارم قلیون هم کمتر و کمتر کنم، اون‌قدر که دیگه نه طعمش توی خونم باشه، نه برای خرید زغال بخوام مخصوص از خونه برم بیرون. احتمالاً منی که هر شب قلیون می‌کشم، دوست دارم شروع این ترک رو با یک روز در میون انجام بدم و هی فاصله‌ی روزها رو به مرور بیشتر کنم. با من همراه باشید تا قلیون رو ترک کنم. اگر شما هم به چیزی اعتیاد دارید و دوست دارید ترکش کنید، پس بیاید با هم این کار رو انجام بدیم. هر روزی که اعتراف کردم «امروز قلیون کشیدم»، شما هم اعتراف کنید، یا اگر نکشیدید، بگید. اینجا «دارم قلیون ترک میکنم»

پلی لیست شب پیدا کردم گذاشتم گروه https://t.me/we0404music/47048

می‌دونی چرا؟ چون از شش صبح زده بودم بیرون، دنبالِ مشکلاتِ زندگی، دنبالِ قدم‌های بزرگ بزرگ. دوازده شب با یک نیمچه شکست و مقداری موفقیت برگشتم خونه. فردا صبح هم باید برم همون نیمچه شکست رو جبران کنم. برای همین، بله... امشب خسته‌، بوس‌بوسی و نازنازی هستم.

راستش را بخواهید، خسته‌ام. از یکم‌ها و دوازدهم‌ها و هجدهم‌ها خسته‌ام. از قسط‌ها خسته‌ام. از درآمدهایی که فقط به اندازه‌ی زنده ماندن و پرداخت مایحتاج به دست می‌آیند خسته‌ام. از این‌که می‌دانم باید به چه کسی فحش بدهم، اما نمی‌شود، خسته‌ام. از کسی که دارد روزبه‌روز گند می‌زند به جوانیِ من خسته‌ام. از این‌که خودم را با جوانی در آن‌طرف دنیا مقایسه می‌کنم، در حالی که بیشتر تلاش می‌کنم و باز هم کافی نیست، خسته‌ام. خسته‌ام، و لعنت به هر کسی که من و آدم‌هایی شبیه من را به این خستگی رسانده است.

باید اعتراف کنم، مرتب کردن و قرینه درآوردنِ سیبیل، تقریباً به اندازه‌ی خط چشم کشیدن سخته.

آدم‌ها شب‌ها از سرِ احساسِ تنهایی، حرف‌های زیادی می‌زنند. جدی نگیرید.

از دیشب که دارم کامنت‌هاتون رو می‌خونم، آدم‌های مختلف، داستان‌های مختلف، طرز فکرهای مختلف... من فقط یه موضوع رو مطرح کردم، ولی جواب‌ها از اون‌قدر دیدگاه‌های متفاوتی اومد که واقعاً به این جمله رسیدم: «اگر کوچه و خیابون یکیه، اما دنیای من شبیه دنیای تو نیست.» جدی خوشحالم که این چنل هست؛ جایی که بتونم هر چیزی رو که جامعه در ظاهر تابو می‌بینه، ولی توی خفا خیلی وقت‌ها اتفاق می‌افته، مطرح کنم. من پیش‌قدم می‌شم، اول خودم می‌گم تا بقیه هم بگن. من حس می‌کنم بزرگ‌ترین اصل زندگی یه چیز بیشتر نیست: «اگر کاری که دارم انجام می‌دم به کسی آسیب نمی‌زنه و خودم ازش لذت بردم، پس احتمالاً خطا نیست.» چون توی زندگی باید نفس کشید، باید یکی رو به آغوش کشید، باید خوشحال بود؛ و همه‌ی این‌ها، اگر آسیبی به کسی نزنن، دیگه عیبش برای من قابل فهم نیست. حداقل برای من این‌طوره. خوشحال شدم که مینویسید. بنویسید، می‌خونم. قلب.

دوست دارم نوشته بشه در موردش کوتاه پاسخ ندید.

من امشب یه قطع ارتباط، توی صلح کامل، داشتم. احتمالاً اکثرتون می‌دونید و اگه هم نمی‌دونید، چیزی برای پنهون کردن ندارم. بنده آدم فوق‌العاده لاسویی هستم؛ یا حداقل اگه الان کمتر شده باشم، قبلاً خیلی بودم. فکر کنم توی این موضوع خط قرمزهام چیزایی مثل اینه که طرف کودن نباشه، توی رابطه نباشه، یا از یکی دیگه خوشش نیاد و این‌جور مسائل. یه سری معیارهای اخلاقی هم هست که سعی می‌کنم رعایتشون کنم. غیر از اینا، اگه خود طرف هم راضی باشه، دلیلی نمی‌بینم که باهاش لاس نزنم. اتفاقاً خیلی هم آدم نوددوستی هستم. عاشق نودی‌ام که یه آدم جذاب، از اون مدلی که توی ذهنمه، برام بفرسته. خب، احتمالاً وقتی از کسی نود می‌گیری، موضوع دیگه سکشوال شده و اگه مثلاً توی طول یک سال شب‌های زیادی با هم لاس زده باشید، منطقی نیست که اون آدم رو صرفاً یه دوست بدونی. شاید حتی خودتون هم دوست نداشته باشید اون بخش از ارتباطتون پابلیک باشه و هیچ وقت هم پابلیک نکنید. ولی خودتون میدونید که اون شخص فقط دوست نبوده؛ کسی بوده که ارتباطی بیشتر از دوستی باهاش داشتی. حالا من، اگه همچین آدمی وارد رابطه بشه، واقعاً دوست دارم باهاش قطع ارتباط کنم. نه به خاطر اینکه با خودش مشکلی داشته باشم؛ برای احترام به خودش، رابطه‌ای که ساخته و کسی که باهاش وارد رابطه شده. من فکر می‌کنم آدم تا وقتی وارد رابطه نشده، احتمالاً آزاده هر کاری که دوست داره انجام بده. ولی ورود به یه رابطه، یه سری تعهد هم با خودش میاره. امروز اون شخص بهم گفت وارد یه رابطه شده و دیگه دلش نمی‌خواد به خاطر رابطه‌ش ارتباط سکشوال بینمون ادامه داشته باشه. بعد گفت من رو به دوست‌پسرش معرفی کرده. بهش گفتم: «ببین، تو من رو معرفی نکردی؛ فقط گفتی فلانی دوستمه. نگفتی من و فلانی قبلاً ارتباطی بیشتر از دوستی داشتیم.» گفت: «درسته، نگفتم.» من حس می‌کنم همین خودش یه جور پنهون‌کاریه. من شخصاً دوست ندارم اگه فردا وارد یه رابطه شدم، طرف مقابلم درباره یکی بگه «فلانی دوستمه»، ولی پشت اون اسمِ «دوست»، یه بک‌گراند سکشوال بلندبالا وجود داشته باشه. حتی اگه دیگه هیچ ارتباطی هم بینشون نباشه. ترجیح می‌دم اون آدم اون‌قدر بالغ شده باشه که برای احترام به رابطه جدیدش، از آدم‌هایی که قبلاً باهاشون لاس می‌زده فاصله بگیره؛ نه اینکه فقط بخش سکشوال ارتباط رو قطع کنه و به پارتنرش بگه «ما فقط دوستیم»، در حالی که بخش مهمی از گذشته‌شون رو نگفته. حالا واقعاً دوست دارم نظر شما رو هم بدونم. اگه خودتون وارد یه رابطه بشید، ارتباطتون رو با آدم‌هایی که قبلاً باهاشون همچین رابطه‌ای داشتید قطع می‌کنید؟ یا فقط یه سری خط قرمز می‌ذارید و همچنان دوست می‌مونید؟ و اگه دوست می‌مونید، به پارتنرتون می‌گید که قبلاً چه نوع ارتباطی بینتون بوده یا ترجیح می‌دید اون بخش از گذشته رو نگید؟ میتونید توی ربات بگید، کامنت قفله.(فوروارد نمیکنم) @We0404bot

من امشب یه قطع ارتباط، توی صلح کامل، داشتم. احتمالاً اکثرتون می‌دونید و اگه هم نمی‌دونید، چیزی برای پنهون کردن ندارم. بنده آدم فوق‌العاده لاسویی هستم؛ یا حداقل اگه الان کمتر شده باشم، قبلاً خیلی بودم. فکر کنم توی این موضوع خط قرمزهام چیزایی مثل اینه که طرف کودن نباشه، توی رابطه نباشه، یا از یکی دیگه خوشش نیاد و این‌جور مسائل. یه سری معیارهای اخلاقی هم هست که سعی می‌کنم رعایتشون کنم. غیر از اینا، اگه خود طرف هم راضی باشه، دلیلی نمی‌بینم که باهاش لاس نزنم. اتفاقاً خیلی هم آدم نوددوستی هستم. عاشق نودی‌ام که یه آدم جذاب، از اون مدلی که توی ذهنمه، برام بفرسته. خب، احتمالاً وقتی از کسی نود می‌گیری، موضوع دیگه سکشوال شده و اگه مثلاً توی طول یک سال شب‌های زیادی با هم لاس زده باشید، منطقی نیست که اون آدم رو صرفاً یه دوست بدونی. شاید حتی خودتون هم دوست نداشته باشید اون بخش از ارتباطتون پابلیک باشه. اون شخص فقط دوست نبوده؛ کسی بوده که ارتباطی بیشتر از دوستی باهاش داشتی. حالا من، اگه همچین آدمی وارد رابطه بشه، واقعاً دوست دارم باهاش قطع ارتباط کنم. نه به خاطر اینکه با خودش مشکلی داشته باشم؛ برای احترام به خودش، رابطه‌ای که ساخته و کسی که باهاش وارد رابطه شده. من فکر می‌کنم آدم تا وقتی وارد رابطه نشده، احتمالاً آزاده هر کاری که دوست داره انجام بده. ولی ورود به یه رابطه عاشقانه، یه سری تعهد هم با خودش میاره. امروز اون شخص بهم گفت وارد یه رابطه شده و دیگه دلش نمی‌خواد به خاطر رابطه‌ش ارتباط سکشوال بینمون ادامه داشته باشه. بعد گفت من رو به دوست‌پسرش معرفی کرده. بهش گفتم: «ببین، تو من رو معرفی نکردی؛ فقط گفتی فلانی دوستمه. نگفتی من و فلانی قبلاً ارتباطی بیشتر از دوستی داشتیم.» گفت: «درسته، نگفتم.» من حس می‌کنم همین خودش یه جور پنهون‌کاریه. من شخصاً دوست ندارم اگه فردا وارد یه رابطه شدم، طرف مقابلم درباره یکی بگه «فلانی دوستمه»، ولی پشت اون اسمِ «دوست»، یه بک‌گراند سکشوال بلندبالا وجود داشته باشه. حتی اگه دیگه هیچ ارتباطی هم بینشون نباشه. ترجیح می‌دم اون آدم اون‌قدر بالغ شده باشه که برای احترام به رابطه جدیدش، از آدم‌هایی که قبلاً باهاشون لاس می‌زده فاصله بگیره؛ نه اینکه فقط بخش سکشوال ارتباط رو قطع کنه و به پارتنرش بگه «ما فقط دوستیم»، در حالی که بخش مهمی از گذشته‌شون رو نگفته. حالا واقعاً دوست دارم نظر شما رو هم بدونم. اگه خودتون وارد یه رابطه بشید، ارتباطتون رو با آدم‌هایی که قبلاً باهاشون همچین رابطه‌ای داشتید قطع می‌کنید؟ یا فقط یه سری خط قرمز می‌ذارید و همچنان دوست می‌مونید؟ و اگه دوست می‌مونید، به پارتنرتون می‌گید که قبلاً چه نوع ارتباطی بینتون بوده یا ترجیح می‌دید اون بخش از گذشته رو نگید؟ میتونید توی ربات بگید، کامنت قفله.(فوروارد نمیکنم) @We0404bot

Kiss me goodbye.

sticker.webp0.15 KB

چون قرار بود بخوابم ولی نمیتونم http://t.me/We0404bot?start