uk
Feedback
هذیان

هذیان

Відкрити в Telegram
5 449
Підписники
-624 години
-417 днів
-13430 днів
Архів дописів
تا میگرن هست دشمن می‌خوام چیکار.

من از ابراز احساسات تو این محیطی که بهش میگن آنلاین هیچوقت خیر ندیدم، ولی اگر روزی اون آدم دوست داشتنی بودی که دیدمت یادم میمونه زیاد بغلت کنم.

بغل درختیه که بوس میوه‌شه.

منم بوس

و من در تمامی روز های زندگی منتظر بغل بودم.

لاس‌خوب زدن واقعا تراپیه.

نه امشب به اندازه کافی خوب نیستم.

من فکر می‌کنم همراه داشتن توی خواب خیلی می‌تونه تأثیر داشته باشه، ارتباط‌های پوستی که شکل می‌گیره واقعاً توی فرایند خواب تأثیرگذاره و حتی می‌تونه وجودیت یک فکر موقع خواب، یک آرامش بی‌خود ولی تأثیرگذار رو روی بدن ایجاد کنه. نمی‌دونم، واقعاً کم مونده درخواسته‌ی «همراه برای کپه‌مرگ گذاشتن جهت رهایی از بی‌خوابی» بذارم.

من سال‌هاست مشکل خواب دارم، نه که مثلاً تایم خوابم خراب باشه، بیشتر می‌شه گفت انگار به چرت‌های بیست دقیقه‌ای، نیم‌ساعته عادت کردم. کافیه حتی بیست دقیقه چشمام بره روی هم تا بدنم گول بخوره که استراحت کرده و دیگه اجازه‌ی خوابیدن بهم نده. البته بعضی وقت‌ها هم می‌شه از شدت کم‌خوابی طول هفته، یهو طوری شب خوابم ببره که ممکنه ظهر روز بعدش هم به زور بیدار بشم، ولی در کل خوابیدن اذیتم می‌کنه. چند وقته دارم تمام تلاشم رو می‌کنم که بخوابم، به زور چشمام رو می‌بندم و شروع می‌کنم به فکر کردن، اون‌قدر فکر می‌کنم که یک لحظه تصور می‌کنم این‌ها فکر نیست و دارم خواب می‌بینم، همون لحظه میام خودم امتحان می‌کنم، چشمام رو باز می‌کنم، می‌بینم نه، فقط دو ساعت مدام داشتم به چیزهای مختلف فکر می‌کردم و اصلاً خوابی وجود نداشته. البته بذارید بگم، خواب‌های آروم زیادی هم داشتم، وجه اشتراک تمامشون وجود آدمی بوده که باهام اون شب رو خوابیده.

دوستم داشته باش، برای تمام تلاش هایی که دارم در زندگی.

اجاره بدید بگم اول گروک، بعد جمینای، بعد چت‌جی‌پی‌تی.

جدیداً دارم می‌بینم AI داره هیت‌های زیادی می‌گیره، یه عده نشستن مردم رو مسخره می‌کنن که «عه، از AI کمک گرفتی؟» «نه، اگه ابزارت AI بوده جالب نیست.» و هر جور مسخره کردنی. اگر بخواید بدونید، نظر خودمم همینه؛ با AI یک آدم عادی نمی‌تونه نقاش یا مهندس یا گرافیست یا برنامه‌نویس یا حتی یک علاف خوب باشه، ولی اگر شما از قبل یک علاف، برنامه‌نویس، گرافیست یا مهندس هستید، قطعاً AI می‌تونه کارتون رو جلو بندازه، حتی می‌تونه قدم‌های محکم‌تری توی کارتون بهتون بده. به نظر من اگر آدمی بک‌گراند قدیمی و محکمی توی یک فعالیت یا یک شغل داره، این‌که امروز با AI داره کارهاشو سریع‌تر پیش می‌بره اصلاً جای مسخره کردن نداره. ولی اگر آدمی رو می‌شناسید که هنوز ادعا داره «نه، من می‌خوام بدون AI کار کنم»، تعصباتی داره که «کار گند خودم بهتر از اینه که از AI کمک بگیرم»، واقعاً مسخره‌ش کنید. اما، اما، اما مهم‌تر از استفاده کردن از AI اینه که چطوری ازش استفاده کنید. شک نکنید اگر آدمی سواد AI داشته باشه، خیلی می‌تونه توی هر کاری جلوتر بیفته. تفاوت آدمی که می‌ره به AI می‌گه «عکسم رو خرگوشی کن» با آدمی که عکسش رو همراه با یک پرامپت مناسب برای خرگوشی کردن می‌فرسته، زمین تا آسمونه. AI رو دوست داشته باشید، ولی بدونید قرار نیست باهاش دکتر و مهندس بشید، ولی اگه دکتر و مهندس هستید، بهتر خواهید شد. بوس.

Repost from هذیان
هیچ وقت رابطه بین خسته بودن و هورنی شدن درک نکردم.

قدیم‌ترها بیشتر آشپزی می‌کردم، الان هم آشپزی می‌کنم، اما منظورم از اون آشپزی‌های ساعت سه‌ونیم صبحه که یهو هوس پیتزا می‌کنی و دربه‌در دنبال فروشگاهی می‌گردی که نیمه‌شب باز باشه و بشه ازش مواد لازم رو خرید. فکر می‌کنم حتی این موضوع شوق و ذوق هم مربوط به قبل از دی‌ماه پارساله. اصلاً هر چیزی که قبل از دی‌ماه کمی حداقل خوشحالم می‌کرد، الان دیگه اون حس قشنگ رو نداره. سه روز می‌شه هوس سمبوسه کرده بودم و من از سمبوسه‌های بازاری بیزارم. امشب بالاخره فرصت شد درست کنم، ساعت یک نیمه‌شب کار تموم شد، اما من دلتنگ اون خوشحالی‌های بعد از آشپزی چند سال پیشم و الان هیچ حسی در من ایجاد نشد، جز این‌که حس می‌کنم بوی روغن تمام خونه رو گرفته.

قرار بود بخوابم ولییی.... http://t.me/We0404bot?start

نمی‌دونم این حس رو چطور باید بگم، ولی فکر می‌کنم واقعاً توی این دوره‌ی سخت زندگی، آدمی نیستم که بتونم توی یک رابطه‌ی عاشقانه دوام بیارم؛ نه از روی بلد نبودن یا نداشتن سواد یک رابطه، به دلیل شرایط شخصی و سختی‌هایی که می‌دونم امروزه برام زیاده. یک رابطه نیاز به داشتن وقتِ مخصوص برای اون فرد داره. وقتی می‌بینم این روزها اون‌قدر دارم سخت می‌گذرونم که حتی برای خودمم وقت نمی‌ذارم، دوست ندارم یک نفر دیگه بخواد حس کنه که براش وقت گذاشته نمی‌شه و با آگاهی‌ای که از الان خودم دارم، بخوام روزگار سخت یک نفر دیگه رو هم سخت‌تر کنم. آدم نیاز به ارتباطات عاطفی داره؛ انسانی که روابط عاطفیش کم بشه، به مرور ملول می‌شه. این روزها ملول بودن رو دارم احساس می‌کنم. هیچ موقعیت مناسبی برای یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی فانتزی ندارم، ولی حداقل کاری که می‌تونم بکنم، شکل دادن روابط احساسی کوچک و تعاملات ریز با انسان‌های نازی هستش که می‌شناسم. حداقل کاری که از دستم برمیاد، ارتباط با آدم‌هاییه که توی ذهن من شخصیت نازی رو شکل دادن.