ch
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram
1 962
订阅者
无数据24 小时
-17
-1830
帖子存档
ذهن‌ام، گورستانی از خاطرات و انسان‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستانی از خاطرات کسانی‌‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستان خاطرات انسان‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستان خاطرات و آدم‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

تو زیبایی ‌هم‌چون صلح در چشمان ملتی خسته از جنگ‌ها

همه‌چیز می‌گذرد و همه‌چیز در کشاکش دهر، لابلای جنگ ثانیه‌ها و دقایق و ساعت‌ها فراموش می‌شود، جز سه چیز. چشم‌هایت، بوی عطر و صدایت وقتی آن‌ شب به من گفتی «جانم»

ما هر دو خسته‌ایم. تو از آن خسته‌ها که سرت را روی زمین نگذاشته خوابت می‌برد، من از آن خسته‌ها که تا سپیده چشم می‌دوزم به ظلمات شب و خیال می‌بافم و خوابم نمی‌برد

دلم برای خانه‌ای تنگ شده است که تمام خنده‌های کودکی‌ام را در آن جا گذاشته‌ام. تمام بازی‌هایم، تمام قد کشیدن‌هایم، و تمام آرامش‌ام

به کسی تکیه نمی‌کرد. از زیر آوار ماندن‌ "دوباره" هراس داشت

من مطمئنم خاورمیانه تاب نمیاره کله زردهای غربی صدر اخبار باشن. تا قبل ظهر فردا دوباره ما صدر جدولیم

از کانال اخبار سوریه لفت بدیم توو کانال اخبار لس‌آنجلس جویین بشیم. بخت و اقبال:

آدم‌ها باید کسی را داشته باشند که بی‌هراس ‌‌و واهمه از هر قضاوتی، به او بگویند این پوسته‌ی ظاهری را نبین. من از درون شکل یک بنای متروکه‌ام و تنها توانایی‌ام در حفظ ظاهر مثال‌زدنی‌ست. وگرنه سال‌ها قبل ویران شده‌ام. و سپس یک‌بار دیگر در آغوش او، فرو بریزند

و چقدر پرواز را در عمق دیدگانت دوست دارم و این‌که لانه‌ای بسازم، در گودی ترقوه شانه‌ات
و چقدر پرواز را در عمق دیدگانت دوست دارم و این‌که لانه‌ای بسازم، در گودی ترقوه شانه‌ات

در وجودم، حس فقدانی‌ست که هرگز قادر به تشریح آن نیستم. گویی همه چیز می‌توانست جور دیگری باشد اما «نشد»

photo content

-2147483648_-213784.webp1.06 KB

پیش‌ترها از مردم انتظاراتی داشتم که نمی‌توانستند برآورده کنند، دوستی مداوم و عاطفه‌ی همیشگی. حال آموخته‌ام انتظاری کم‌تر از آن‌چه می‌توانند برآورند، داشته باشم. همدمی و مصاحبتی دور از تکلف و تعارف

همیشه بخش مهمی از قلب و یاد انسان در دوران کودکی‌اش جا خواهد ‌ماند. شاید کنار درخت پرتقال و یا حوضچه مادر بزرگ

از آن همه دوست داشتن چه ماند؟ تنهایانی میان جمع و دلی که جای دیگر است، یک جای خیلی دور

تو را دوست دارم و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند. همه‌ی شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می‌شود و کافی‌ست که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه‌ی شادی‌‌ها و خوش‌بختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشرده‌ی آن چهره‌ای که خدا می‌داند چقدر دوستش می‌دارم، گم کنم