Saved Messages
前往频道在 Telegram
1 962
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-1830 天
帖子存档
1 961
کاش برمیگشتیم به اون موقع که آدمها برای هم نامه مینوشتند و در آخر میگفتند "دیگر بیش از این سرتان را درد نمیآورم"
1 961
میدانمت که چگونهای.
کلافهای از گفتن اینکه کجا ایستادهای و چه چیزی پشت سر گذاشتهای. انگار کسی در تو به قتل رسیده و کمکهای اولیه و سادهدلانهی آدمها به کارت نمیآید. احوالپرسیها حوصلهات را سر میبرد و توان هیچ ارتباط تازه و تازه کردن هیچ کهنهای نیست. و وقتی دیگران میخواهند با مفاهیم قابل درک سادهات کنند، بیتحمل میشوی. میدانم
1 961
خواستن تنها یک اندیشه و محرک است، مبهم است و ناپایدار و تا زمانی که به معادل فیزیکیاش تبدیل نشده انتزاعی است و هیچ ارزشی ندارد
1 961
دلم میخواست میتوانستم معنای جدید کلمات را که تو باعث شدی کشف کنم، برایت توضیح دهم
1 961
حقیقتش اینه که اصلا حواسم اینجا نیست. راستش اصلا اینجا نیست. میبینم، میشنوم، بو میکشم و چیزهای دیگه. همون حرکات معمولی ولی دلم یه جای دیگهست. دلم اصلا اینجا نیست!
1 961
یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همانگونه که هستی بپذیرد، و عاقبت درمییابی که "او" از همان آغاز، خودت بودهای
1 961
مسیر رویاپردازیها برای کسب چیزی تا تلاش برای فراموش کردن آن، دردناک است و در زندگی من همیشگی
1 961
Repost from N/a
من بیصدا احساس هیچکسی دارم به معنای کسی که هیچکس نیست. نه اینکه خودم را مثلا گم کرده باشم یا نیابم، من حس لمس زمان و مکان را از دست دادهام. انگار در فضای خالی و بیوزن درون خود معلقام. مثل فضانورد شناور در سفینه
