ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Saved Messages

Saved Messages

الذهاب إلى القناة على Telegram
2 453
المشتركون
-424 ساعات
-77 أيام
+48130 أيام
أرشيف المشاركات
حس نومیدی از این‌جا نشأت می‌گیرد که آدم نمی‌داند چرا می‌جنگد، و حتی نمی‌دانم اصلا باید بجنگد یا نه

Mark Eliyahu - Endless (2019) SONGSARA.NET.mp310.74 MB

شجاع بودن یعنی بیدار شدن در مواجهه با روزی که ترجیح می‌دهید از خواب بیدار نشوید. شجاع بودن یعنی حاضر بودن در قلب خود، قلبی که شکسته و به میلیون‌ها قطعه‌ی مختلف تبدیل شده و هرگز نمی‌توان آن را درست کرد. شجاع بودن یعنی ایستادن در لبه‌ی پرتگاهی که در زندگی شخصی ایجاد شده، رو برنگرداندن از آن و پنهان نکردن ناراحتی خود

جان می‌دهیم و هم‌چنان از ما دلت خشنود؟ نه ...
اوحدی

می‌دانم که پایان‌ها همیشه غم‌انگیزند. می‌دانم که پذیرفتن پایان سخت و رنج‌آور است، اما چیزی که دشواری‌اش را برایم دوچندان می‌کند این است که همیشه احساس می‌کنم بار این دشواری، رنج و اندوهش تنها روی دوش من بوده. انگار دیگران تنها آمده‌اند تا چیزهایی را به غارت ببرند و من مانند کسی هستم که از درون به غارت رفته است

01-Majid_Entezami_Arezoo.mp38.81 MB

یا آنقدر زیاد دوستم بدار که هیچ‌گاه از پیش من نروی و یا آنقدر کم، که اگر روزی بخواهی بروی دلم برایت آنقدری تنگ نشود که من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود. هرچند دیگر جانی برای رفتن هم، نمانده است و تنها یک گلوله در این هفت‌تیر زنگاری باقی مانده. آخرین گلوله، برای آخرین لحظه‌ی زندگی‌ای که دیگر هیچ‌وقت مثل قبلش نخواهد شد

Repost from N/a
و پس از تلاش و دست و پا زدن‌های بسیار، پذیرفت که خوشبختی به اندازه‌ی هم‌خوانی یک موسیقی قدیمی می‌تواند ساده، و در دسترس باشد

در مغزم، چیزهایی هستند که زیادی من و افکارم را کنترل می‌کنند. مانند خاطرات تو و نبودنت، رنجی که از زندگی‌ام فوران می‌کند و حرف‌های دیگران. خلاصه‌تر بگویم، هرچیزی جز خودم

چیزهایی هستند که زیادی من و افکارم را کنترل می‌کنند. مانند خاطرات تو و نبودنت، رنجی که از زندگی‌ام فوران می‌کند، حرف‌های دیگران. خلاصه‌تر بگویم، هرچیزی جز خودم

پرسیدند او هم شما را دوست داشت؟ به اندازه‌ی یک قرن سکوت کرد و گفت هیچ‌وقت، هیچ‌وقت مطمئن نشدم

Sebastian Plano - One Step Slower [Vmusic.ir].mp314.28 MB

ذهن‌ام، گورستانی از خاطرات و انسان‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستانی از خاطرات کسانی‌‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستان خاطرات انسان‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

ذهن‌ام، گورستان خاطرات و آدم‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست

تو زیبایی ‌هم‌چون صلح در چشمان ملتی خسته از جنگ‌ها

همه‌چیز می‌گذرد و همه‌چیز در کشاکش دهر، لابلای جنگ ثانیه‌ها و دقایق و ساعت‌ها فراموش می‌شود، جز سه چیز. چشم‌هایت، بوی عطر و صدایت وقتی آن‌ شب به من گفتی «جانم»

ما هر دو خسته‌ایم. تو از آن خسته‌ها که سرت را روی زمین نگذاشته خوابت می‌برد، من از آن خسته‌ها که تا سپیده چشم می‌دوزم به ظلمات شب و خیال می‌بافم و خوابم نمی‌برد

دلم برای خانه‌ای تنگ شده است که تمام خنده‌های کودکی‌ام را در آن جا گذاشته‌ام. تمام بازی‌هایم، تمام قد کشیدن‌هایم، و تمام آرامش‌ام