ch
Feedback
در کوهستان

در کوهستان

前往频道在 Telegram

مسافر. لحظه‌های ساده‌‌ی زندگی رو ثبت میکنم. *زاده کوهستانی که کنون کیلومتر ها از آن دور است. کانال من برای موسیقی بی کلام: @Nafislovemusic برای فرستادن پیام‌هاتون: @Darkohestan_bot

显示更多
629
订阅者
-124 小时
-17
-130
帖子存档
داشتم فکر میکردم راجع به فیلم‌ها و کتاب‌هایی که میخونم تو توییتر بنویسم. چون یه فضای گفتوگو‌ طور داره شاید بتونم بیشتر با آدم‌هایی که مثلا خط فکری نزدیک تری داریم آشنا بشم و گفتوگو‌های خوبی شکل بگیره. اگر شما از توییتر استفاده می‌کنید آیا این انتظار و فکر من رو پاسخگو هست یا نه؟

این

این تصویر

من از تصویرگری‌ها و پیام‌ پشت تصاویر ایشون خیلی خوشم اومد. هرچقدر گشتم اطلاعات بیشتری پیدا کنم از تصویرگرش‌ نتونستم. باهاشون خیلی احساس نزدیکی کردم.

من از تصویرگری‌ها و پیام‌ پشت تصاویر ایشون خیلی خوشم اومد. هرچقدر گشتم اطلاعات بیشتری پیدا کنم از تصویرگرش‌ نتونستم. باهاشون خیلی احساس نزدیکی کردم.

/
+8
/

اینا نقاشی‌های خانم Mette Alanne Moman, شناخته شده به Metskiie @metskiie
+5
اینا نقاشی‌های خانم Mette Alanne Moman, شناخته شده به Metskiie @metskiie

Repost from پریچهره
زیباترین هدیه‌ی دنیا؛ آلوهای زرد.
زیباترین هدیه‌ی دنیا؛ آلوهای زرد.

یه جورایی قانع شدم که وقت روانپزشک بگیرم.

یکی از آزار‌دهنده چیزها برام اینه که آدم‌ها والدین/خانواده/بچه‌/پاتنر به خودش اجازه میده برای یک انسان بالغ تصمیم بگیره. چه برای خودم اتفاق بیفته چه برای شخص دیگه واقعا عصبیم می‌کنه. و عمیقأ ناراحت میشم. اینکه یه آدم بخواد با تصمیم خودش به ته چاه بدبختی هم بره بازم کسی حق نداره دخالت کنه و پشت توجه و مهربونی پنهونش کنه چون این مهربونی نیست خودخواهیه. مگر اینکه شخص خودش درخواست کنه.

اینکه نمیتونم تمرکز کنم که کتاب بخونم اذیتم می‌کنه.

امروز اینقدر غمگینم که دلم میخواد‌ زار زار گریه کنم و همه وجودم آب بشه و بره‌ زمین.

امروز با مادرم رفتیم قبرستان. در یک محوطه به مرور زمان زمین‌ها پر شدن و سه قبرستان به وجود اومده. از جدید تربتش آغاز کردیم. سر مزار دختری ۱۸ ساله که سکته کرده بود خانوادش گریه و زاری میکردن. غم‌ها انگار تازه بود و سوز دل بیشتر. بعد رفتیم قبرستان دوم جایی که آدم‌هایی که میشناختم درش دفن شده بودن. حاج ننه مادر بزرگ پدرم که من ازش سکانس‌هایی رو به یاد دارم. بعد رفتیم به قدیمی ترین قبرستان جایی که بعضی از سنگ قبر‌ها مثل یه تیکه سنگ تراش نخورده هستن. رفتیم سر خاک پدربزرگ و مادربزرگ مامانم. قبر‌هایی که فکر می‌کنم مدت‌ها بود کسی بهشون سر نزده. و من داشتم پیش خودم فکر میکردم خاطر انسان هم نهایتا تا نسل چهارم ادامه داشته باشه و بعد در گورستان همراه بدنش دفن میشه. و حتی همون یاد هم دیگه باقی نمیمونه. این فانی بودن همه چیز غمناکه.

photo content
+5

امروز خیلی غمگینم.

وقتی سنم کمتر بود، صدای اذان باعث می‌شد احساس آرامش بکنم. الان جوری شده که ناقوس مرگ میزنه و حالم ازش بهم میخوره. حتی وقتی تو فرودگاه رسیدم و غروب بود و صدای اذان پخش شد. فکر کردم این دورانی که درش زندگی می‌کنیم خیلی تاریکه! خیلی خوب تاریخ نمی‌دونم ولی اینکه بچه‌هایی که تازه هنوز دهه دوم زندگیشون رو تموم نکردن، به جرم ثابت نشده کشته میشن. توی خیابون یه آقایی تا کمر داخل سطل‌آشغال خم شده بود و دقیقا کنارش یه پلاکارد خیلی بزرگ بود که از انتقام گفته بود. دوستی حرف خوبی زده بود که با هر اعتقاد و با هر سنی وقتی ایرانی باشی در معرض خطر و کشته شدن هستی انگار! هممون دو یا سه دهه از زندگیم نگذشته و این همه تلخی و فجایع‌ رو تجربه کردیم! تو دوران اوج زندگیمون هممون درگیر اضطراب‌ و افسردگی و فقدان هستیم. من احساس می‌کنم از یه جایی به بعد دوران طلایی زندگیم تموم شد و بلوغ و آگاهی مساوی بودن برام با تاریکی، تاریکی، تاریکی و بازم تاریکی.

در کوهستان - Telegram 频道 @darkohestan 的统计与分析