تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
前往频道在 Telegram
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی * صفحهی من در سایت آکادمیا: http://independent.academia.edu/AdnanFallahi * لینک نخستین مطلب کانال: https://t.me/AdnanFallahi/2
显示更多3 045
订阅者
+224 小时
+397 天
+9230 天
帖子存档
مطالعات خاورمیانه: مفاهیم و پرسشهای جدید در امنیت ملی اسراییل
This article provides a basis for public and professional debate. Its purpose is not to examine the security concept solely in military and security terms, but to uncover a potentially more fundamental shift: a change in Israel’s national identity. It seeks to provoke thought and address the question of who we are after October 7, 2023. To this end, it exposes the principles underlying the new security policy and poses questions intended to stimulate conceptual and scholarly discussion of the significance of the profound shift these principles reflect.
Principles of the Emerging "New" Concept
The following principles can be inferred from the security policy now being implemented (they represent a subjective, theoretical interpretation):
1. Primacy of Jewish Identity over Democracy: The state’s Jewish identity takes precedence over its democratic system of government. This priority is intended to guarantee Israel's continued existence as a Jewish state, even at the cost of eroding its democratic values. The state's Jewish identity rests on ethnic, religious, and national foundations, and is preserved through the inspiration of the Jewish spirit and tradition. This principle dictates the need to maintain the primacy of Jewish identity over other national identities (such as Arab-Islamic or Christian)..
Institute for National Security Studies (INSS), Tel Aviv
متن کامل در پایین صفحه
@AdnanFallahi
از تلبیسهای ابلیس بر فقیھان، آمیزش با شاهان و حاکمان و تملق گویی ایشان و ترک نھی از منكرات است با وجود قدرت، و حتى به سبب استفاده دنیوی، رخصت کار خلاف به قدرتمندان دادن. و اين، سه فساد دارد: يكى آنكه امير با خود مى گويد اگر كار من خلاف بود اين فقيه نهى می نمود و اگر مال من حرام بود این فقيه از مال من نمی خورد. دوم آنكه عامی می گوید: اکر کارها و اموال و امور فلان امير اشکالی داشت فلان فقيه همنشينش نمی بود (و تأییدش نمی نمود). سوم، خود آن فقيه با معاشرت آن امير دينش تباه می شود.
و شيطان فقيهان را برای رفتن نزد حكومتيان چنين مى فريبد كه تو می روی به سود یک مسلمان شفاعت کنی. راہ کشف این فریب این است که گر شخص دیگری برای آن شفاعت و وساطت اقدام نمايد اولى را خوش نمى آيد بلکه از این یکی انتقاد می کند که حكومتی شده است!
ابن جَوزی،
تلبیس ابلیس،
ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو،
تهران: نشر دانشگاهی.
@AdnanFallahi
دربارهی اینکه جنگهای صلیبی چه میزان برای حاکمان ـ و طبعا ـ ساکنان بغداد و دمشق و قاهره اهمیت داشته چند نکته درخور بیان است:
1) بله! گزارشهای تاریخی ـ من جمله رویکرد مورخ حنبلی ابن الجوزی ـ نشان میدهد که در اوج نبردهای صلیبی در سرزمینهای مقدس، در مصر و عراق و شام تکاپویی وجود نداشت و این مسأله به مراتب بسیار کمتر از منازعات کلامی بین اشاعره و حنابله محل توجه و اهتمام فقها و غیر فقها بود.
2) از قضا محمد مختار الشنقیطی پژوهشگر مشهور قطری در کتاب خود نشان میدهد که بار اصلی جنگهای صلیبی بر دوش قدرتهای تُرک از یک سو و فرانکهای کاتولیک از سوی دیگر بود و عربهای مسلمان و مسیحیان ارتدکس در این میان نقش چندانی نداشتند (نک. فصل اول کتاب: أثر الحروب الصلیبیة علی العلاقات السنیة الشیعیة)
3) این رویه در قرون بعد هم به نوعی تکرار شد. برای مثال در قضیهی سقوط آخرین حکومتهای محلی مسلمان در اندلس، هیچ شور و انگیزهای برای مقاومت در استانبول و قاهره به وجود نیامد. یعنی نه عثمانیها ـ در اوج اقتدار این سلسله ـ و نه ممالیک مصر اراده و انگیزهای برای ورود به جنگ با نیروهای صلیبی در اسپانیا و پرتقال کنونی و دفاع از اندلس نداشتند و به برخی کمکهای ثانویه اکتفا کردند. حتی فقهای اهل سنت در حوزهی حکومت ممالیک به تبع نظام حاکم، مهاجرت از اندلس را برای مسلمین این خطه تئوریزه میکردند و نه فتوای جهاد برای بازپسگیری این مناطق (نک:
Van Koningsveld and Wiegers. “Islam in Spain during the Early Sixteenth Century: The Views of the Four Chief Judges in Cairo (Introduction, Translation, and Arabic Text)”, p.138.
In: Poetry, Politics and Polemics, Cultural; Transfer Between the Iberian Peninsula and North Africa, edited by Otto Zwartjes, Geert Jan van Gelder, and Ed de Moor. 133-152. Amsterdam: Editions Rodopi B.V., 1994)
با این توضیحات میتوان گفت که رخدادهای بزرگی مانند جنگهای صلیبی صرفا برای مناطق پیرامونی و کانونهای درگیری مهم مینمود و حساسیت خاصی را در سایر مناطق جهان اسلام برنمیانگیخت.
بدان که در تقلیدگری، ابطال منفعتِ عقل است و تقلید اطمینان بخش نیست. در عموم مذاهب این هست که شخصی را بزرگ میدارند و از گفته های او بی تأمل پیروی می کنند و این عین گمراهی است. چنانکه علی رضی الله عنه در جواب کسی که با شگفتی میپرسید آیا میشود که طلحه و زبیر بر باطل باشند؟ فرمود: «تو در شبهه افتاده ای، بدان که حق را با اشخاص نمی شناسند. خودِ حق را بشناس تا اهل حق را بشناسی» و از امام احمد بن حنبل نقل است که گفت: «در محدودیت دانش مرد همین بس که در اعتقادات از دیگران تقلید کند». و او در مسأله ای قول زید رضی الله عنه را گرفت و قول ابوبکر صدیق رضی الله عنه را کنار نهاد.
و اگر کسی اعتراض کند که عوام اهل شناختن دلیل نیستند چگونه تقلید نکنند؟ در پاسخ گوییم: دلایل اعتقاد واضح است و بر هیچ عاقلی پوشیده نیست [آنچنانکه در رد دهریه گفتیم]، اما در فروع پیدا که عامی نمی تواند به شناخت آن برسد و باید تقلید نماید الا اینکه مقلد در انتخاب مرجع تقلید باید اجتهاد کند [عینی خود تقلید هم باید تحقیق باشد].
ابن جَوزی،
تلبیس ابلیس،
ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو،
تهران: نشر دانشگاهی.
@AdnanFallahi
نکته تأملبرانگیز در عصر ابن جوزی (سده ۶ ق / ۱۲م) سکوت نسبتاً آشکار دستگاه خلافت و بزرگان بغداد در برابر یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخ جهان، یعنی جنگهای صلیبی (۴۹۰-۶۹۰ق / ۱۰۹۴ - ۱۲۹۱م) است که میان مسلمانان و مسیحیان و به بیانی دیگر میان شرق و غرب نزدیک به دویست سال ادامه داشت. ابن جوزی به عنوان مسلمانی دانشمند و مورخ روزگار خود تقریباً معاصر و شاهد دو دوره از این جنگها بوده است دوره فتوحات صلیبیان یعنی تصرف بخش بزرگی از شام و تشکیل امارت نشینهای لاتینی در شهرهای بیت المقدس، انطاکیه، طرابلس و رها (اورفا)، و دوره واكنش مسلمانان در مقابل صليبيان...
در آثار ابن جوزی هم، چنانکه انتظار میرود، به نکاتی که از همدردی و نگرانی وى در برابر اين تصادم بزرگ حكايت كند، بر نمىخوريم، حتى در المنتظم، بزرگترين تأليف تاريخى او نيز به جز خبرهايی كوتاه از اين درگیریها كه گاه از لابهلای حوادث هر سال به دست میدهد، چیز قابل توجھی نمییابیم.
هادی عالم زاده،
"اوضاع فرهنگی، دینی و اجتماعی قرن ششم به گزارش ابن جوزی (511 ـ 597ق)"،
مجله تاریخ اسلام، سال یکم، ش2، تابستان 1379ش.
@AdnanFallahi
چپ عربی و اسرائیل
یک تصور رایج امروز این است که «چپ» از همان ابتدا دشمن سرسخت اسرائیل بوده است؛ این تخیل ناشی از توهمات ذاتگرایانه دربارهی موضعگیریهای سیاسی است.
بخش مهمی از چپ کمونیست عرب، با پیروی از موضع اتحاد جماهیر شوروی، از طرح سازمان ملل برای تقسیم فلسطین در نوامبر ۱۹۴۷ و تشکیل دولت یهودی حمایت کرد:
۱) چپ فلسطین: «اتحادیه آزادی ملی فلسطین» (عصبة التحرر الوطني) ابتدا با تقسیم مخالف بود؛ اما در فوریه ۱۹۴۸، در کنفرانس ناصره، همسو با موضع شوروی، طرح تقسیم را پذیرفت. در اکتبر ۱۹۴۸ نیز بخشی از کمونیستهای عرب فلسطینی در مناطق تحت کنترل اسرائیل با کمونیستهای یهودی متحد شدند و حزب کمونیست اسرائیل (Maki) را تشکیل دادند.
۲) مصر: در مصر نیز HADITU، مهمترین تشکل کمونیستی، در سال ۱۹۴۷ از طرح تقسیم حمایت کرد؛ ظاهرا این تنها جریان سیاسی مصری است که در آن مقطع از قطعنامه تقسیم حمایت کرد.
۳) سوریه: خالد بکداش، رهبر حزب کمونیست سوریه، پس از تصمیم شوروی برای حمایت از طرح تقسیم فلسطین، موضع حزب کمونیست سوریه و حزب کمونیست لبنان را نیز تغییر داد و آنها را با سیاست شوروی هماهنگ کرد. نتیجه برای کمونیستهای سوریه و لبنان بسیار سنگین بود چراکه آنها بهخاطر همین موضع، از سوی ناسیونالیستهای عرب بهشدت مورد حمله قرار گرفتند و حزب کمونیست لبنان در ژوئن ۱۹۴۸ ممنوع شد.
القصه در همان زمانی که جریانهای ناسیونالیست عربی با تشکیل دولت یهودی مخالفت میکردند، کمونیستهای عرب به دلیل خط جدید مسکو، راه دیگری رفتند.
وزارت خارجه آمریکا در ۱ ژوئیه ۱۹۴۸ در یک سند دولتی درباره نفوذ شوروی در فلسطین و خاورمیانه نوشت که شوروی از طریق حمایت از تقسیم فلسطین و شناسایی سریع اسرائیل، نفوذ قابلتوجهی در دولت موقت اسرائیل پیدا کرده و همچنین میتواند نفوذ خود را در منطقه گسترش دهد. در همان سند، وزارت خارجه آمریکا صریحاً مینویسد که یکی از راههای گسترش نفوذ شوروی، «حمایت مستمر از طرح تقسیم و شناسایی زودهنگام اسرائیل» بود. این سند همچنین به این نکته اشاره میکند که تعداد بسیاری از اعضای گروهکهای مسلح صهیونیست مانند ایرگون، استرل و... کمونیست هستند.
البته باید توجه داشت که کمونیستهای عرب آن دوره لزوما صهیونیست نبودند بلکه چپ عربی در آن مقطع، در مسئله فلسطین بهشدت تحت تأثیر سیاست خارجی شوروی قرار داشت. بعدا که روابط شوروی و اسرائیل تغییر کرد، موضع کمونیستهای عرب نیز تغییر کرد.
نهایتا تاریخ را باید در زمان خودش فهمید، نه اینکه با مواضع سیاسی دهههای بعد بازنویسیاش کرد.
ـــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. https://history.state.gov/historicaldocuments/frus1948v05p2/d430?utm_source=chatgpt.com
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
يكى از باورهايى را در نظر آوريد كه براى فلسفه سياسى اوايل عصر مدرن اهميت اساسى داشت، يعنى اعتقاد به اين كه صفت virtue (ويرتو) براى موفقيت نظامى وسياسى بسيار ضرورى است. بنا بر تأكيد خاص ماكياولى، به سبب فقدان همين صفت بود كه فلورانسیهای عصر وی در دفاع از خویش به طرز مصیبتباری ناتوان شدند. ماکیاولی در نخستین نوشته هایش صرفاً به بیان این اعتقاد می پردازد اما در جریان نوشتن کتاب خود ذیل عنوان تاریخ فلورانس با ذکر نمونه های مؤثری این اعتقاد را اثبات و تأیید میکند...
اما اگر به منابع و مآخذ مورد استفاده ماکیاولی نظر افکنیم در می یابیم که آنها به هیچ وجه این نتیجهگیریها را تأیید نمیکنند... حقيقت اين است كه مورخى به قدر كافى خيرخواه به آسانی می توانست در اين مرحله به كمك ماكياولى بشتابد و او را از مخمصه برهاند. ماكياولى عميقاً عقيده داشت كه صفت virtu (ويرتو) در دنياى جديد ازبين رفته است، و فكر می کرد كه براى اثبات اين اعتقاد دلايل نيرومندی در اختيار دارد. همچنين معتقد بود كه هرگونه تمايلى به رفتار شجاعانه يكى از بديهى ترين ويژگیهاى اشخاص virtuoso (ويرتوس) به شمار مى رود. اما اين گفته به معناى آن است كه وى هرگز از گرفتن اين نتيجه درنمىماند كه هموطنانش فاقد شجاعت بوده اند...
بارى، ماکیاولى، همان گونه که معاصران خودش تأكيد می کردند، توانست فقط اين ركن خاص ايمانش را به قيمتى فوق العاده گزاف حفظ كند. او ناچار بود كه مآخذ مرتبط با بررسىهايش را تحريف نمايد...
کوئنتین اسکینر،
بینشهای علم سیاست (در باب روش)،
1/79 ـ ،
ترجمه فریبرز مجیدی،
تهران: فرهنگ جاوید، 1393.
@AdnanFallahi
محافظهکاری و حقوق بینالملل
اساسنامهی رم از دل سنت حقوقی غرب - از حقوق طبیعی و گروسیوس تا نورنبرگ - بیرون آمده، اما در قرائت خود از مسئولیت کیفری فردی و عدالت فراملی، بخشی از حاکمیت مطلق دولت را محدود میکند. اگر اصل اساسی این باشد که افراد، حتی مقامات دولت، در برابر برخی جرایم بینالمللی مسئولیت فردی دارند، آنگاه مشروعیت سیاسی دولت بهتنهایی مصونیت کیفری ایجاد نمیکند.
این ایده از نورنبرگ آمده و در اساسنامهی رم تثبیت شده است. اساسنامه، صلاحیت دیوان کیفری بین المللی (ICC) را نسبت به نسلکشی، جنایت علیه بشریت، جنایات جنگی و تجاوز تعریف میکند. دربارهی ICC خاصه باید این نکته را گوشزد کرد که اتفاقا مهمترین محکومان آن شخصیتهای متعلق به اردوگاه شرق بودهاند: پوتین، قذافی، عمر البشیر و رهبران صرب. ICC در پروندهی غزه، در کنار بنیامین نتانیاهو، حتی محمد ضیف (فرمانده شاخه نظامی حماس) را هم محکوم و تحت تعقیب قضایی قرار داد. با این وجود چرا دولتها با تصمیات این نهاد به شکل گزینشی برخورد میکنند؟
نویسندگان مقالهی زیر - که یکیشان از سردبیران مجلهی محافظهکار American conservative هم هست - استدلال میکنند که ازقضا محافظهکاران امریکایی نسبت به حقوق بینالملل و ابزارهای آن گشوده بودند. این مقاله با عنوان "پرونده محافظهکار برای حقوق بین الملل؛ چرا جناح راست ایالات متحده باید فضایل یک نظم حقوقی جهانی را دوباره کشف کند؟" در مجله فارنپالسی منتشر شده است. برای مطالعهی متن کامل آن اینجا کلیک کنید.
@AdnanFallahi
بَیضاوی در برابر ابن تیمیه؟
یکی از کجخوانیهای مهم در تاریخ اندیشه سیاسی اسلامی این است که منازعه ممالیک و ایلخانان (التتار) را صرفاً از دریچه فتاوای ابنتیمیه بخوانیم؛ گویی دو اردوگاه «اسلام» و «کفر» در برابر یکدیگر قرار گرفته بودند.
دمشق چند بار مورد حمله ایلخانان قرار گرفته بود و در چنین شرایطی ابنتیمیه در کنار دولت ممالیک قرار گرفت. مسئله مهمتر این است که هر دو طرف برای مشروعیتبخشی به قدرت و جنگ خود از زبان دینی استفاده میکردند.
در دستگاه ایلخانی نیز شمار قابل توجهی از عالمان اهلسنت حضور داشتند. بنابراین، نمیتوان ایلخانان را بهسادگی «اردوی غیراسلامی» و ممالیک را «دولت اسلامی» فرض کرد و سپس فتاوای ابنتیمیه را سند این دوگانهسازی قرار داد. همین بیرون کشیدن فتوا از زمینه تاریخی بود که بعدها امکان کجخوانیهایی مانند خوانش محمد عبدالسلام فرج را فراهم کرد: فرج فتاوای ابنتیمیه درباره تاتار و «طائفه ممتنعه» را از زمینه تاریخی خود جدا کرد و بر حکومت معاصر مصر تطبیق داد و از آن برای تکفیر نظام حاکم بهره گرفت[1].
قاضی ناصرالدین عبدالله بن عمر بَیضاوی (درگذشته اواخر قرن هفتم هجری قمری) از برجستهترین مفسران، اصولدانان، متکلمان و فقیهان ایرانیِ شافعی در قرن هفتم هجری بود. او در حکومت ایلخانی و در 678 به دستور اباقاخان ـ پسر هولاکو ـ به منصب قضاوت فارس منصوب شد. اباقا خان، دومین حاکم ایلخانی، هنوز مسلمان نشده و بر دین اجداد مغول خود بود. اباقاخان همچنین تاریخی از ائتلاف با حکومتهای مسیحی علیه ممالیک سُنی مصر دارد. با این وجود بیضاوی دربارهی حکومت وی میگوید:
این زمان، پسر او [= هولاکو خان]، باقاخان پادشاه ایران و بلاد روم به عدل و رأفت میلی تمام دارد و درباره مسلمانان عنایتی وافر. مدار مُلک او بر امیر كبير سوغنجاق آقا ـ زيّد عدله ـ است که نایب او و حاکم مطلق است، به تخصیص فارس و بغداد بدو تعلق دارد و سیرتی پسندیده و منقبت و معدلتی هر چه تمامتر دارد و بر زبان همگنان شکر و مدح او جاری است. و صاحبِ عادل شمس الدین محمد بن الصاحب السعيد بهاء الدين الجوينی که صاحب دیوان ممالک است و اباً عن جد از صنادید خراسان بوده و در ایام سلاطین ماضی، حل و عقد خراسان در تصرف ایشان بود امروز درگاه او سلاطین ایران را انجمنی است و کامکاری ای که او را در ممالک ایران دست داده از هیچ آفریده از وزیر و دستور نشان نداده اند... و در تاسیس قواعد خیرات و ازاحت مواد شر و رعایت اسلام و مسلمانان و تفقد احوال فضلا و ترحيب علما، قصب السبق از متقدمان و متأخران ربوده. امروز اهل اسلام را از سلاطین و ملوک و وزرا و علما و کافه طوایف، درگاه او مقصد معین است، و کاینات را به نظر عنایت او که شامل حال عالمیان است احتیاج. از حضرت رب العزة مسئول است که تا ابدالدهر همچنین پاینده باشد بمحمد و آله الطيبين الطاهرين وانصاره المومنين و عترته من آل یاسین" (بیضاوی، ناظم التواریخ، ص132،133، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1382)ـــــ [1]. برای یک بررسی جامع در این باره نک: رائد السمهوري، ابن تیمیة التاریخي والمُستعاد، ص479ـ، قطر: المرکز العربي، 2024. @AdnanFallahi
مطالعات ترکیه: سیاست خارجی موازنهگر (به روایت اردوغان)
ترکیه به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و مزیتهای نرم و سختی که دارد، یکی از بهترین نمونههای ارائهی یک سیاست خارجی مبتنی بر موازنه (Balancing) است. خاصه این سیاست خارجی در دو دههی اخیر توانسته ترکیه را از مدار بسیاری از آشوبها و تلاطمهای منطقه و جهان دور کند. درک این سیاست خارجی نیازمند نوعی نگاه واقعگرایانهی سیاسی است که هم به اصطلاح اسلامگرایان شیفتهی دولت حاکم و هم غربگرایانِ تمدنی و فرهنگیای که خود را خصم طبیعی هرگونه رتوریک اسلامی میدانند از فهم آن عاجزند. ما پیشتر در اینجا سلسه مقالاتی از اندیشکدههای غربی و اسراییلی را قرار دادیم که منطق این موازنه را تبیین میکند. مصاحبهی اخیر رییس جمهور ترکیه با نشریهی نیوزویک ـ تدر حاشیهی اجلاس سران سازمان ملل ـ پرتوی بر چرایی و چگونگی اتخاذ این سیاست خارجی در جهان دوقطبی یا چند قطبی جدید میافکند:
We do not believe it is right to impose on Türkiye a choice between “the West or the East." Last July, we hosted the NATO Summit in Ankara. As we consolidate our strong position within NATO, we are deepening our cooperation within the Organization of Turkic States and taking an active role in the Organization of Islamic Cooperation.
We are also advancing our relations with the Shanghai Cooperation Organization, of which we are a Dialogue Partner, and enhancing our role in the G20, D-8, and other multilateral platforms. Most recently, we have elevated our cooperation with ASEAN to the level of "Dialogue Partnership."
In addition, we are further developing our relations with other countries through new cooperation mechanisms based on regional ownership, while promoting stability and prosperity in our region and strengthening our collective security and deterrence capacity. Similarly, the Mecca Joint Defense Agreement represents one of the most recent and notable examples of this vision that we are implementing in collaboration with the countries of the region.
We want to expand our trade, investment and connectivity with China. In this regard, Türkiye attaches importance to the Trans-Caspian East-West Middle Corridor, which connects Asia and Europe, playing a greater role in global logistics and trade, and supports initiatives such as TRIPP [Trump Route for International Peace and Prosperity] that both offer a strategic vision for the region and further strengthen the Middle Corridor.
At the same time, we are working with Iraq to implement the Development Road Project, which will connect the Persian Gulf to Türkiye and, through Türkiye, to Europe, while also advancing a new vision for rail and road connectivity with Syria, Jordan, and Saudi Arabia. Türkiye's unique position between East and West naturally calls for a multidimensional and multifaceted foreign policy.
We pursue our national interests, regional stability and global peace in tandem. While preserving our long-standing alliances, we forge new partnerships and, when necessary, bring different centers of power together around the same table.
Türkiye’s course is clear: we will steadfastly continue along this path as a strong country that acts according to its own will, reinforces stability in its region, and has a voice and assumes responsibility in global affairs.
https://www.newsweek.com/erdogan-interview-turkey-russia-ukraine-america-12468915
@AdnanFallahi
جلیل ضیاءپور،
پوشاک زنان ایران از کهنترین زمان تا آغاز شاهنشاهی پهلوی،
ص78،
انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، آبان 1347.
@AdnanFallahi
من در سرتاسر جهان مسیحی بیبندوباریای در قضیهی جنگ دیدم که حتی ملتهای بربر هم باید بابت آن شرمنده باشند: اسلحه کشیدن سبکسرانه یا حتی بیدلیل؛ که پس از آن نه حرمتی برای حق الهی باقی میماند و نه حق بشری. گویی از آن لحظه به بعد افراد مجاز و قاطعانه مصممند که مرتکب انواع جنایات ـ بدون محدودیت ـ شوند.
Hugo Grotius (1645),
The Rights of War and Peace,
1/106,
edited and with an introduction by Richard Tuck; from the edition by Jean Barbeyrac,
liberty fund, 2005.
@AdnanFallahi
📣توضیح ضروری دربارهی بازنشر مطالب بنده
یکی از امکانات یا شاید مزایای شبکههای مجازی این است که میتوان در کسری از زمان یک مطلب را با به اشتراک گذاشتن لینک و...به نشر انبوه رساند (همان بازنشر). اگر از استعارهی رولان بارت استفاده کنیم در اینجا گویی نویسنده تمام شده و متن یا مطلب وی حیاتی مستقل پیدا میکند چراکه اختیار بازنشر مطالب از عهدهی صاحب اثر خارج میشود. در این پروسه طبعا هر کسی از "ظن خویش" مطالب را نشر و بازنشر میدهد و نیات خود نویسندهی اصلی دیگر خیلی محلی از اعراب نخواهد داشت.
بر همین قیاس، مطالب این بندهی پرتقصیر نیز همین سرنوشت را دارند. دیدم که مطلب چند روز پیش من دربارهی یکی از پستهای تلگرامی کانال جناب مهدی تدینی محترم را یکی از سایتهای خبری/تحلیلی داخلی بازنشر کرده است. با این مقدماتی که گفتم طبعا عاملیت بنده در این بازنشرها "صفر" است. نمیدانم آیا من حیث اخلاقی یا حقوقی بازنشر مطالب عمومی - مانند محتوای غیرشخصی شبکههای اجتماعی - هم مشمول اصل و قاعدهای هست یا نه و روی این مساله هم تاملی نکردهام؛ اما ضروری است مخاطبان محترم بدانند که صاحب این قلم علاقه و استعدادی در ژورنالیسم و اصطلاحا سیاسیکاری ندارد و بسیار میکوشد که به قول قدما از "برج عاج" و یک فضای فکری اثیری و کاملا متنی (تا جایی ممکن دور از فرامتن) مطالب عمومیاش را منتشر کند. آنچه من مینویسم حوزهی علایق و مطالعات و پژوهشهای شخصی من است که - بالطبع با مراعات قواعد مراقبت از نفس - فکر میکنم ارزش به اشتراک گذاشتن دارد. همین و لاغیر.
✍️عدنان فلّاحی
https://t.me/AdnanFallahi
بِتار (תנועת בית"ר) سازمان جوانان صهیونیست تجدیدنظرطلب بود که تحت رهبری فکری و سیاسی زئِو ژابوتنسکی شکل گرفت. اعضای بتار در کمپی در چیویتاوِکیا (Civitavecchia) نزدیک رُم تمرین میکردند که در اواخر ۱۹۳۴، با موافقت دولت موسولینی و بر پایه مدرسه افسران نیروی دریایی ایتالیا تأسیس شد. ژابوتنسکی از این همکاری استقبال میکرد زیرا ایتالیای فاشیست را رقیب بریتانیا و بالقوه مفید برای پروژه صهیونیسم میدید.
این کمپ تا ۱۹۳۸ فعال بود و حدود ۱۵۰ نفر از چریکهای صهیونیست در آن آموزش نظامی دیدند. مدیر ایتالیایی کمپ کاپیتان نیکولا فوسکو (Nicola Fusco)، منشی اداری شعبه محلی حزب فاشیست بود. البته ژابوتنسکی به شاگردان دستور داده بود در سیاست داخلی ایتالیا دخالت نکنند، اما آنان در برخی مراسم رژیم فاشیستی شرکت کرده و از جنگ ایتالیا در اتیوپی حمایت کردند. در ۱۹۳۸، پس از غرقشدن کشتی آموزشی Sarah Aleph (Sara I) و در شرایط تغییر سیاست ایتالیا نسبت به یهودیان، این کمپ آموزشی تعطیل شد.
@AdnanFallahi
تفاوت بین سیاست انگلیس [در هند] و سیاست فرانسه در الجزایر چقدر زیاد است! اهالی الجزایر بسی بیشتر از اهالی هند رضایت و خوشبختی دارند... به مصر نگاه گن! آیا تشکیلات مفیدی در آن میبینی؟ آیا چیزی هست که اصل و اساس انگلیسی داشته باشد و بر آزادیدوستیِ به دور از هوا و هوس دلالت کند؟ هرگز! اگر هم چیزهایی پیدا شوند قطعا مربوط به فرانسویهایند. مؤسس و مدیر و ناظر تمام مدارس مصر ـ از دوران مرحوم محمد علی پاشا ـ فرانسویها هستند [نه انگلیسیها]...
سید جمال الدین اسدآبادی،
مجلهی النحلة (The Bee)، لندن: 15دسامبر 1878.
@AdnanFallahi
یعقوب صنّوع (۱۸۳۹–۱۹۱۲)، مشهور به ابو نظّاره، نویسنده، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار مصریِ یهودی بود که در خانوادهای یهودی در قاهره به دنیا آمد. او در فضای فرهنگی چندزبانهی مصر رشد کرد و در دهه ۱۸۷۰ به حلقهی فکری سید جمالالدین افغانی نزدیک شد و در سلک شاگردان وی درآمد.
مهمترین کار او انتشار «ابو نظّاره» در ۱۸۷۷ بود؛ نشریهای طنزآمیز که با استفاده از زبان عامیانه، گفتوگوهای هزلی و بعدا کاریکاتور، سیاستهای دولت مصر، فساد دربار و دخالت خارجی را نقد میکرد. این فعالیت او را به یکی از چهرههای مطبوعات سیاسی و مخالف حکومت در مصر تبدیل کرد و سرانجام به تعطیلی نشریه و تبعیدش به پاریس انجامید؛ صنّوع در پاریس نیز انتشار روزنامههای خود را با نامهای گوناگون ادامه داد و از جنبش اصلاحطلبانه و ملیگرایانهی مصر حمایت کرد. پیوند او با سید جمال و محمد عبده را باید در بستر ظهور مطبوعات سیاسی، اصلاحطلبی و شکلگیری گفتمان ملی و ضدّاستبدادی مصر در اواخر قرن نوزدهم فهمید.
@AdnanFallahi
چنین نیست که پادشاهان به سبب دیندوستی، دین را بَر کِشند... بلکه فقط از آن روست که دوام سرزمین و ثبات پادشاهیشان در آن است... و اگر دوست داری که صدق سخن من بر تو معلوم شود به سخنان پادشاهان ساسانی... دیانت پادشاه بیزانس... دیانت پادشاهان عرب [پیش از اسلام]... و دیانت پادشاهان هندوستان... بنگر. و اینان رهبران ملتهایند پس بنگر که نظرشان دربارهی ادیان چیست.
الجاحظ (255ق)،
الرسائل السياسية،
ص391،
بيروت: دار ومكتبة الهلال.
@AdnanFallahi
سکولاریسم هند؛ چیزی که امروز راستگرایان هندو از آن انتقاد میکنند، چرا برای مسلمانان اهمیت داشت؟
وزیر دفاع هند، راجنات سینگ، بهتازگی گفته است که «سکولاریسم غربی» در هند موجب شده تا ایمان و باورهای هندو - مانند اصول دارما (धर्म)- چونان عقبماندگی، تعصب و خرافه تلقی شوند. او در مقابل بر الگوی هندیِ «Sarva Dharma Samabhava» یعنی احترام برابر به همه ادیان تأکید کرد که البته با اَعمال برآمده از ناسیونالیسم مذهبی حزب حاکم خیلی مطابق نیست.
اما این سخن، یک واقعیت مهم درباره تاریخ سیاسی هند را نیز برجسته میکند: برای مسلمانان هند، سکولار بودن دولت صرفاً به معنای کنار گذاشتن دین از عرصهی عمومی نبود؛ بلکه در عمل میتوانست به معنای جلوگیری از تبدیل دین اکثریت به هویت رسمی و سیاسی دولت باشد. از این منظر، میتوان فهمید چرا بخش مهمی از مسلمانان هند پس از استقلال از نظام سیاسی سکولار هند دفاع میکردند. مسئله اصلی برای آنان این نبود که «دین بد است» یا باید ایمان از جامعه حذف شود؛ مسئله این بود که دولت متعلق به همه شهروندان باشد و هندو بودن، شرط کاملِ هندی بودن نشود.
جواهر لعل نهرو نیز دقیقاً بر همین نکته تأکید کرده بود: در کشوری با ادیان متعدد، ملیت مشترک بدون بیطرفی دولت نسبت به ادیان دشوار است؛ زیرا در غیر این صورت، «ملیگرایی هندو، مسلمان، سیک و مسیحی» جای مفهوم مشترک «ملیگرایی هندی» را میگیرد.
این نکته در مورد عالمان مسلمان هند نیز اهمیت دارد. ابوالحسن نَدوی از کسانی بود که پس از استقلال هند، بر همزیستی دینی و جایگاه مسلمانان در تمدن و جامعه هند تأکید میکرد و در برابر منازعات فرقهای، بر حفظ هماهنگی دینی در جامعه هند اصرار داشت. وی در سخنرانیای که در سال1991 در شهر لکهنو هندوستان ایراد کرد گفت که آنچه هند را از جنگهای مذهبی و فرقهای دور میکند سکولاریسم(العلمانیة) است! ندوی میگوید:
اگر کسی درخت سکولاریسم هند ـ که حامی این کشور، و حافظ آن در برابر بلایاست ـ را ریشهکن کند، و نیز درخت "عدم خشونت" را از ریشه دربیاورد، مارهای تندروی، تروریسم و تعصبات دینی و قومی هندوستان را خواهند بلعید و چیزی از این کشور باقی نمیماند"[1].شیخ ندوی این سخنرانی خود را «سلامة الهند مضمونة بالعلمانیة»(سلامتی هند در گروی سکولاریسم است) نامیده است. در واقع سکولاریسمی که امروزه دولت راستگرای هند آن را تحمیل یک الگوی غربی میداند، برای بسیاری از مسلمانان هند یک سپر سیاسی در برابر تبدیل شدن هویت دینی اکثریت به هویت دولت است ـــــــــــــــــــ ارجاعات: [1]. ابوالحسن الندوي، في مسیر الحیاة، 3/131، دمشق: دار القلم، طـ1، .1998. ✍️عدنان فلّاحی https://t.me/AdnanFallahi
این را هم اضافه کنم که اگر تنها رانهی استعمار غربی، متمدن کردن بود؛ یونیان قدیم هم ایرانیان را قومی "بربر" میدانستند که هم به لحاظ ذهنی و هم سیاسی عقبافتاده هستند. برای جزییات بیشتر نک. اینجا
استعمارگری همیشه بدین شکل نبوده که گروهی کاملا متمدن برای متمدن کردن گروهی کاملا وحشی، دست به اشغال سرزمینی و تاراج منابع آنها زده باشند. اینکه جناب تدینی محترم تمام اَشکال مستمرات را در قبیلههای آدمخوار خلاصه میکند مبتذلترین تصویر این قضیه است. لودویگ فونمیزس ـ اقتصاددان و از چهرههای برجستهی لیبرالیسم کلاسیک ـ دربارهی سنت استعماری اروپاییان مینویسد:
ایده ها و مقاصدی که از عصر اکتشافات سرزمینی بزرگ، هدایتگر سیاست استعماری قدرتهای اروپایی بوده است حادترین تضاد را با اصول لیبرالیسم دارد. دیدگاه هدایتگر سیاست استعماری این بود که نژاد سفید از قدرت مقهور کننده خود بر اعضای نژادهای دیگر نهایت استفاده را ببرد. اروپاییها مجهز به همۀ سلاحها و ابزارهای کمکی که تمدن اروپایی در اختیارشان گذاشته بود به راه افتادند تا ملتهای ضعیف تر را مطیع خود کنند، داراییشان را به یغما برند و خودشان را هم به بردگی کشند. همواره کوشیده اند انگیزههای راستین سیاست استعماری را با این بهانهها پنهان کنند و خوشنما جلوه دهند که هدف هیچ نیست مگر این که اقوام وحشی نیز از برکات تمدن اروپایی بهرهمند شوند" (فون میزس، لیبرالیسم، ترجمه مهدی تدینی، فصل مربوط به استمعار)من در اینجا از ترجمهی فارسی خود ایشان نقل کردم و به اصل کتاب ارجاع ندادم (پیشتر مطالبی را از اصل کتاب میزس قرار داده بودم) تا سادهسازی این بحث را به نقل یکی از استوانههای فکری لیبرالیسم ـ که برچسب چپ هم نمیتوان به او زد ـ نشان داده باشم. و البته میزس تنها نیست. کارل پوپر ـ یکی از مهمترین منتقدان لیبرال مارکس ـ هم سخنان دقیقا مشابهی دارد:
... the misery imposed upon the natives through colonization is one of the darkest chapters in the history of civilization..." (Karl Popper, The Open Society and Its Enemies, vol. 2, p. 177, London: George Routledge and Sons, 1947)استعمارگران فرانسوی و ایتالیایی در مصر، الجزایر و شمال افریقا (مهد ابن خلدون و ابن بطوطه و دانشگاه قَرَویین) هیچگاه با قبیلههای آدمخوار مواجه نشدند چنانکه استعمارگری پنهان روسها و انگلیسیها در ایران عصر قجری هم با این تصویر نسبتی ندارد. اساسا استعمارگری غربی روی یک شالودهی الهیاتی بنا شده بود: اینکه امت مسیحی حق دارد بقیه امتها را مسیحی کند. خود غربیان در طلیعهی جنبشهای استعماری بر سر این قضیه وارد مناقشات کلامی و فلسفی شدند. ما در اینجا و اینجا گوشهای از این بحثهای قُدَمایی علمای غربی بر سر این مسأله را آشکار کردیم (مناقشهی وایادولید در قرن شانزدهم). بماند که فارغ از یکدست نبودن ماهیت مستعمرات، خود استعمار هم چهرههای گوناگون داشت و فیالمثل باید بین استعمار صرفا غارتگر اسپانیایی در امریکا لاتین با استعمار انگلیسی در امریکای شمالی تفاوت نهاد (برخی از جزییات این موارد را عجم اوغلو و رابینسون متذکر شدهاند). ضمن اینکه نباید فراموش کرد تاراج منابع انسانی و طبیعی مستعمرات نقش مهمی در ثروتمند کردن استعمارگران بازی کرده است (مانند ترانزیت میلیونها برده و نیروی کار رایگان از افریقا به اروپا). و اما دربارهی چپ و استعمار: نیروهای چپ گاه خود بخشی از استعمار بودند و اینجا هم تصویر ذاتگرایانهی جناب تدینی محترم مخدوش است. نمونهاش پدران بنیانگذار اسراییل است. اسراییل را نیروها و چریکهای چپگرا بنیاد گذاشتند و اساسا حامی اول و اهم آنها در آن برههی حساس، دولت استالین ـ و نه امریکا ـ بود؛ چراکه حکومت شوروی جنبش صهیونیسم را نیرویی علیه استعمار بریتانیا در خاورمیانه میدید؛ نیرویی که البته خود ویژگی استعماری داشت و مورخان صهیونیستی مانند بنیموریس هم به ویژگیهای استعماری تأسیس دولت یهودی (Jewish state) اشاره کردهاند؛ حتی کسی چون وایزمن (اولین رییس جمهور اسراییل) در نطق مورخ 8جولای 1947 در سازمان ملل ـ به نمایندگی از آژانس یهود ـ اقدامات همین صهیونیستهای غالبا چپگرا را از اقدامات دولتهای استعماری قیاس میگیرد. همچنین جناب تدینی بهتر از من میداند که بخشی از فعالان چپ در انترناسیونال و نیز در دولتهای فرانسه و بریتانیا از پدیدهی استعمار دفاع میکردند. چنانکه استعمارگری نسبت وثیقی هم با فاشیسم آلمانی دارد. القصه تقلیل مسألهی استعمارگری به منازعهی چپ و راست کاملا مخدوش و نادرست است و تاریخ استعمار هم هیچگاه ممدوح و مقبول همهی لیبرالها نبوده است و اصلا تاریخ یکدستی هم نداشته است. @AdnanFallahi
