تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
前往频道在 Telegram
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی * صفحهی من در سایت آکادمیا: http://independent.academia.edu/AdnanFallahi * لینک نخستین مطلب کانال: https://t.me/AdnanFallahi/2
显示更多2 815
订阅者
无数据24 小时
+137 天
+4830 天
帖子存档
در روزگار ما [= قرون هفتم و هشتم قمری] واعظ جز برای انجام دادن مراسم مردگان یا عقد زناشویی مورد نیاز نیست، البته اجتماعاتی بیهوده هم تشکیل می شود که مردم نه برای شنیدن پند و سود بردن در آنجا گرد میآیند بلکه این مجامع نوعی تفریح و سرگرمی است...
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص182،
ترجمه جعفر شعار،
تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چـ2، 1360ش.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
... و معلم نباید به زنان یا دختران نوشتن بیاموزد... و گفته شده زنی که نوشتن بیاموزد مانند ماری است که سم در بدنش جمع میکند...
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص171،172،
دار الفنون «كمبردج»
@AdnanFallahi
هیچ چیزی در دین [اسلام] مانع این نشده که مسلمانان در علوم اجتماعی و سیاسی از سایر امتها پیشی گیرند و این نظام کهن [= خلافت] ـ که خویشتن را در برابرش خوار و خفیف کردهاند ـ را از بین برند و قواعد حکمرانی و نظام حکومتشان را بر اساس جدیدترین یافتههای عقل بشر و قویترین تجارب امتها در زمینهی بهترین اصول حکمرانی بنا کنند.
علی عبدالرازق،
الاسلام واصول الحکم؛ بحث في الخلافة والحکومة في الاسلام،
ص146،
القاهرة: دار الهلال، 1925، طـ1.
@AdnanFallahi
در سالهای ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵ دولت روسیه با تشدید تحریم های اقتصادی علیه صربستان به شدت مخالفت کرد و پارلمان روسیه تقریباً به اتفاق آراء به لغو تحریمهای موجود علیه صربستان رأی داد. روسیه در عین حال برای تشدید تحریم نظامی علیه مسلمانان [بوسنی] و نیز برای تحریم اقتصادی کرواسی تلاشهای زیادی کرد... در ۱۹۹۴ و نیز در سال ۱۹۹۵ روسیه همواره با حملات هوایی ناتو علیه صربهای بوسنیایی مخالفت کرد در سال بعد دومای روسیه به اتفاق آراء بمباران صربها را محکوم کرد و از آندره ی کوزیرف وزیر خارجه روسیه خواست که به خاطر ناتوانی در دفاع از منافع ملی روسیه در منطقه بالکان از سمت خود استعفا دهد. همچنین در سال ۱۹۹۵ روسیه ناتو را به نسل کشی صربها متهم کرد... روسیه از راه های گوناگون تلاش میکرد تا در سازمان ملل و جوامع دیگر از منافع صربها حمایت کند. در دسامبر ۱۹۹۴ روسیه یکی از قطعنامههای شورای امنیت را که به وسیله کشورهای مسلمان پیشنهاد شده بود وتو کرد... در آوریل ۱۹۹۴ روسیه یک قطعنامه دیگر سازمان ملل متحد را هم وتو کرد؛ قطعنامه ای که صربها را به خاطر پاکسازی قومی محکوم میکرد. اقدام دیگر روسیه این بود که با انتصاب شخصیت های تبعه کشورهای عضو ناتو برای داوری در مورد جنایات جنگی جلوگیری کرد و استدلال روسیه این بود که این انتصاب میتواند داوری مورد نظر را به ضرر صربها تغییر بدهد؛ روسیه در عین حال با محاکمه فرمانده نظامی صربهای بوسنیایی یعنی راتكو ملادیچ در دادگاه بین المللی جنایات جنگی مخالفت کرد و به ملادیچ پیشنهاد پناهندگی در روسیه را داد.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص456،457،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
بِسا: رمز نجات یهودیان در آلبانی
در طول تاریخ سیاه هولوکاست، صفحهای درخشان از همدلی و شجاعت در آلبانی رقم خورد؛ جایی که مسلمانان با الهام از آیین کهن «بسا» (Besa)، جان هزاران یهودی را نجات دادند. آلبانی ـ تنها کشور اروپایی با اکثریت مسلمان ـ یگانه کشور اروپایی بود که جنگ جهانی دوم را با جمعیتی بیشتر از یهودیان به نسبت قبل از جنگ به پایان رساند.
پیش از جنگ، تنها حدود ۲۰۰ یهودی در آلبانی زندگی میکردند. با این حال، در طول جنگ، بین ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰ یهودی ـ که بسیاریشان پناهندگانی از آلمان، اتریش، یونان و یوگسلاوی بودند ـ به دست شهروندان عموما مسلمان آلبانی پناه داده شدند. در حقیقت، یک یهودی در آلبانی حداقل ده برابر بیشتر از یهودیان در مراکز بزرگتری مانند لیتوانی یا لهستان شانس نجات داشت.
رمز این شجاعت، «بِسا» (Besa)، آیین کهن افتخار آلبانیایی است که به معنای «وفا به عهد» یا «راستگویی» است. این آیین، که ریشه در فرهنگ و ایمان مسلمانان آلبانی دارد، یک قانون اخلاقی مطلق را دیکته میکند که بر اساس آن، فرد باید از مهمان خود محافظت کند، حتی اگر به قیمت جان خود و خانوادهاش تمام شود. بر اساس بسا، غریبهای وجود ندارد و هرکسی که پناه میآورد، «مهمان» است و باید به هر قیمتی محافظت شود. خانوادههای مسلمان آلبانیایی با الهام از سنت اخلاقی بسا یهودیان را در خانههای خود پنهان کردند، برای آنان مدارک هویتی تهیه کردند و از تحویل آنان به نیروهای اشغالگر آلمان نازی خودداری کردند.
امروزه، یَد وَشِم (یادمان رسمی هولوکاست در دولت یهود)، ۷۵ تن از شهروندان آلبانیایی را به عنوان «نیکوکاران در میان ملل» (Righteous Among the Nations) شناخته است که تقریباً تمامی آنها مسلمان هستند.
داستان آلبانی یادآور آن است که حتی در تاریکترین روزهای تاریخ، ارزشهایی چون شرافت، خیرخواهی و مسئولیت انسانی میتوانند بر نفرت و خشونت غلبه کنند و الگویی ماندگار از همزیستی میان نوع بشر را بر جای بگذارند.
* تصویر پیوست ـ برگرفته از مرکز جهانی یادمان هولوکاست (Yad Vashem) ـ عکسی از لیمه بالا (Lime Balla) است. او و بقیهی خانوادهاش در رمضان 1943 به 17نفر از یهودیانی که از تیرانا (پایتخت آلبانی) ـ که به اشغال نازیها درآمده بود ـ گریخته بودند پناه دادند.
@AdnanFallahi
با شدت گرفتن جنگهای خطوط گسل [تمدنی] هر یک از طرفین از طرف دیگر تصویری شیطانی ارائه میکند و غالباً گروه مخالف خود را غیرانسانهایی میداند که کشتن آنها امری مشروع است. یلتسین در اشاره به چریکهای چچنی گفته است: «سگهای دیوانه را باید به گلوله بست». ژنرال اندونزیایی تری ساتریسنو در اشاره به کشتار سال ۱۹۹۱ در تیمور شرقی میگوید: «این گروه بی اصل و نسب را باید کشت... و ما آنها را میکشیم».
در جنگهای خطوط گسل خصومتهای دیرینه دوباره زنده می شوند... کشتارهای جمعی، شکنجه، تجاوز، و اخراج وحشیانه غیرنظامیان از سرزمینهای خود زمانی توجیهپذیر میشود که نفرتهای فرقه ای تشدید شوند. به همین دلیل نمادها و نشانه های مربوط به فرهنگ مقابل تبدیل به هدف میشود. صربها به شکلی منظم مساجد مسلمانان و کلیساهای فرانسیسکن را تخریب میکردند و در همان حال کرواتها صومعههای ارتودوکس را منفجر می کردند. در حالی که موزه ها و کتابخانه ها معمولاً در جنگ مورد حمله قرار نمی گیرند نیروهای امنیتی سینهالی [در سریلانکا] کتابخانه عمومی جهنا را سوزاندند و اسناد تاریخی و ادبی منحصر به فردی را که مربوط به فرهنگ تامیلی بود از میان بردند؛ چنانکه تیراندازان صرب هم موزه ملی در سارایوو را به گلوله بستند و آن را ویران کردند. صربها شهر بوسنیایی زورنیک را از ۴۰ هزار مسلمان ساکن این شهر پاکسازی کردند و یک برج دوره عثمانی را که جایگزین یک کلیسای ارتودوکس شده بود و قدمت آن به سال ۱۴۶۳ میرسید منفجر کردند و به جای آن یک صلیب کاشتند.
در جنگ بین فرهنگها آنکه بازنده است فرهنگ است.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص435،436،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
ابن تیمیهی تاریخی و ابن تیمیهی بازسازیشده
گفتگوی پادکست "بعد النشر" با د. رائد السَّمهوری دربارهی کتاب اﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﺔ اﻟﺘﺎرﻳﺨﻲ واﻟﻤُﺴﺘﻌﺎد: ﻣﻘﺎرﺑﺔ ﺗﺎرﻳﺨﻴﺔ ﺗﺤﻠﻴﻠﻴﺔ ﻓﻲ ﻣﻮﻗﻒ اﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﺔ ﻣﻦ اﻟﻤﺨﺘﻠﻒ اﻟﺪﻳﻨﻲ
السمهوری در این گفتگو شخصیت تاریخی و تصویر بازسازی شدهی ابن تیمیه در آثار معاصر را با یکدیگر مقایسه کرده و دربارهی بهرهبرداری گفتمان سلفی از تراث قدیم سخن میگوید. این گفتگو پس از مقدمهای کوتاه حول چهار محور اصلی شکل گرفته است:
ـ زمانه و زمینهی زندگانی ابن تیمیه
ـ ابن تیمیه در کشاکش حنبلیگرایی و وهابیت
ـ ابن تیمیه در کشاکش فتوا و سلطهی سیاسی
ـ ابن تیمیه در اندیشهی اسلامی معاصر
@AdnanFallahi
گسترش جمعیتی یک گروه باعث آن شد که گروه دیگر دست به پاکسازی قومی بزند. یک جنگجوی صرب در ۱۹۹۲ این سؤال را مطرح کرد که چرا ما کودکان را میکشیم؟ و خود چنین پاسخ داد: «چون روزی خواهد رسید که این کودکان بزرگ میشوند و بعد ناگزیر به کشتن آنها میشویم.»...
موضع گیری غرب در تقابل با اسلام و در حمایت از مفهوم یک سرزمین مقدس یهودی در خاورمیانه شالوده خصومتهای میان اعراب و اسرائیلیها را ایجاد کرد.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص418،421،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
به نظرم مرگ معتزله یکی از بزرگترین مصائب مسلمین بود...
احمد امین،
ضُحی الاسلام،
3/845،
القاهرة: مؤسسة هنداوي للتعلیم والثقافة، 2012.
@AdnanFallahi
ملک حسین پادشاه اردن... اعلام کرد که جنگ غرب با عراق [برای آزادسازی کویت] جنگی علیه همه اعراب و همه مسلمانان است و تنها متوجه عراق نیست... جنگ خلیج فارس هم مثل جنگ افغانستان مسلمانانی را که تا پیش از آن در تخاصم با یکدیگر بودند به هم نزدیک کرد: سکولاریستهای عرب، ناسیونالیستها و بنیادگرایان؛ دولت اردن و فلسطینیها؛ سازمان آزادیبخش فلسطین و حماس؛ ایران و عراق؛ دولتها و احزاب مخالف به طور عام. سفر الحوالی در این مورد گفت: «بعثیهای عراق دشمنان چندساعتهی ما هستند اما رم دشمن ما تا روز قیامت است».
این جنگ در عین حال روند آشتی ایران و عراق را آغاز کرد. رهبران مذهبی شیعۀ ایران مداخله غرب را محکوم کردند...
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص399،400،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
در برابر تغییر اجباری دین، همه مسلمانان به آنچه گفته شد [= فتوای وهران در 1504 و فتوای ونشریسی قبل از 1508] عمل نکردند. مسلمانان در سیرادی اسپادان، دهکده ای از آلموناسید (نباید با آلموناسید دی لا سییرا در ناحیه موریسک نشین آراگون اشتباه شود) از اکتبر ۱۵۲۵م تا فوریه ۱۵۲۶م تا زمان اشغال آنجا، مقاومت کردند. در دهکده ماریا مردم در عین ناامیدی منتظر ظهور فردی از تبار فاطمه بودند که سوار بر اسب سبز برای حمایت از آنها بیاید و وقتی ناامید شدند دست از مقاومت برداشتند.
لئونارد پاتریک هاروی،مسلمانان در اسپانیا (1500 ـ 1614)،
ص137،
ترجمه د. عبدالله ناصری و دیگران،
تهران: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چـ3.
@AdnanFallahi
برای شکست دادن شوروی [در افغانستان] دلارها و موشکهای آمریکایی حیاتی بود، اما تلاش مشترک جهان اسلام نیز ضرورتی اجتناب ناپذیر داشت؛ تلاش مشترکی که در آن گروه گسترده ای از دولتها در تلاش برای شکست دادن شوروی با یکدیگر رقابت کردند و به پیروزی ای دست یافتند که در خدمت منافع ایشان بود. بیشتر حمایت مالی که از افغانها شد از ناحیه عربستان سعودی بود. بین سالهای ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ سعودیها ۵۲۵ میلیون دلار به مقاومت افغان کمک کردند؛ در ۱۹۸۹ تأمین ۶۱ درصد از مجموع ۷۱۵ میلیون دلار هزینه جنگ یعنی ۴۳۶ میلیون دلار را به عهده گرفتند و قرار شد باقی این هزینه از ناحیه ایالات متحده آمریکا تأمین شود. در ۱۹۹۳ سعودیها ۱۹۳ میلیون دلار به دولت افغانستان دادند. مجموع کمکی که عربستان سعودی در جریان جنگ به افغانستان کرد دست کم معادل و شاید بیشتر از ۳ تا ۳/۳ میلیارد دلاری بود که ایالت متحده آمریکا در این جنگ خرج کرد. در طول جنگ حدود ۲۵ هزار داوطلب از کشورهای اسلامی و عمدتاً عرب در این جنگ شرکت کردند. بیشتر این داوطلبان که در اردن به استخدام درآمده بودند در دستگاههای امنیتی پاکستان آموزش دیدند. علاوه بر این پاکستان پایگاه خارجی مقاومت را ایجاد کرد و به حمایت تدارکاتی از مقاومت افغان پرداخت. علاوه بر این پاکستان عامل توزیع پول آمریکایی ها بود، و ۷۵ درصد این کمکهای مالی را به گروههای بنیادگرای اسلامی اختصاص داد؛ و در این میان ۵۰ درصد این کمک مالی را در اختیار جناح بنیادگرای سنتی به رهبری گلبدین حکمتیار گذاشت...
در نهایت شوروی به وسیلۀ سه عامل که نمیتوانست با آن برابری یا مقابله کند شکست خورد: فن آوری آمریکایی، پول عربستان سعودی و جمعیت زیاد مسلمانان و تعصب
ایشان.
ساموئل هانتینگتون،
برخورد تمدنها و بازسازی نظم جهانی،
صص395،396،
ترجمه محمد علی حمیدرفیعی،
تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی، چـ2، 1403ش.
@AdnanFallahi
شیخ ابو عبدالله [بصری حنفی (369ق)] از پذیرش اخبار آحاد در حوزهی مجازاتها برحذر میداشت. چراکه مجازاتهای حدی با وجود شبهه منتفی میشوند و پذیرش خبر واحد خالی از شبهه نیست.
القاضي ابو یوسف القزوینی المعتزلي (۴۸۸هـ)،
الواضح في اصول الفقه،
ص۲۹۲،
الریاض: دار فارس، ۲۰۲۲.
@AdnanFallahi
امروزه [= قرن هفتم و هشتم قمری] دنیادوستی بر علما چیره شده است و کسی که مقهور دنیادوستی شود حتی نمیتواند دونپایگان را امر به معروف و نهی از منکر کند چه رسد به حاکمان و بزرگان... و یکی از عاداتِ سلف امر به معروف و نهی از منکر حاکمان بود چراکه متفق بودند که این کار نیازی به اذن و تفویض حاکمان ندارد. و هر آن کس که حاکمی را امر به معروف میکرد اگر حاکم از این کار راضی بود که هیچ، وگرنه عصبانیت حاکم از آن شخصْ خود منکری بود که باید مورد رد و انکار قرار میگرفت.
ابن الإخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ص20،21،
دار الفنون «كمبردج»
@AdnanFallahi
اما آنچه از آن بیم داشتیم وقوع یافته، چه به روزگار ما [= قرن هفتم و هشتم] علم و عملِ امر به معروف و نهی از منکر متروک شده و حقیقت و نشانه اش از میان رفته و مداهنه و ریاکاری بر دلهای مردم غلبه یافته و توجه به خداوند فراموش شده است. مردم همچون چارپایان به پیروی از هوای نفس و شهوات تن در داده اند و مؤمن راستین که در راه خدا از سرزنش نترسد اندک شده است.
ابن إخوة (729ق)،
معالم القربة في أحکام الحسبة،
ترجمه جعفر شعار،
تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چـ2، 1360ش.
#گذشتهی_متخیل
@AdnanFallahi
تصویر پیوست نسخهای از نص فتوای مشهور به "فتوی وَهران" در آرشیو تاریخی دانشگاه والنسیا در اسپانیاست.
أبو العباس أحمد بن جمعة المغراوی الوهرانی (ت 920 هـ / 1514 م) این فتوا را در رجب ۹۱۰ق/دسامبر۱۵۰۴ صادر کرد.
ما پیشتر در اینجا دربارهی این فتوا نوشته بودیم.
@AdnanFallahi
ترکیه، ناتو و جنگ بوسنی
اگر بالکان را بخشی از حوزهی فرهنگی قدیم عثمانی بدانیم اهمیت راهبردی این منطقه برای ترکیه آشکارتر خواهد شد. این اهمیت خاصه در دوران جنگ بوسنی (1992ـ1995) بسیار برجسته شد. ارسال سلاح و تجهیزات (هرچند به صورت پنهانی) به نیروهای بوسنیایی و پذیرایی از دهها هزار پناهجوی بوسنیایی و اعزام تیمهای امدادی بخشی از اقدامات ترکیه در آن دوران بود. دولت ترکیه به رهبری تورگوت اوزال و سپس سلیمان دمیرل و تانسو چیلر، استقلال بوسنی را به رسمیت شناخت و از همان آغاز جنگ، از دولت علی عزت بگوویچ حمایت سیاسی کرد. این حمایت ریشه در چند عامل داشت: پیوندهای تاریخی با بالکان و میراث عثمانی؛ وجود جمعیت قابل توجه مهاجران بوسنیایی و بالکانی در ترکیه، فشار افکار عمومی ترکیه که کشتار مسلمانان بوسنی را غیرقابل قبول میدانست. از آن سو ترکیه نگران بود که اگر صربستان با حمایت روسیه بر بالکان مسلط شود: نفوذ روسیه در جنوب شرقی اروپا افزایش یابد، امنیت منطقه دریای سیاه و تنگههای ترکیه تحت تأثیر قرار گیرد و بالاخره نقش ترکیه در بالکان تضعیف شود. بنابراین حمایت از بوسنی فقط یک مسئله هویتی و تمدنی نبود، بلکه بخشی از راهبرد مهار نفوذ روسیه نیز محسوب میشد.
نهایتا دخالت نظامی مؤثر ناتو علیه صربها ـ عملیات موسوم به "نیروی عمدی" ـ پس از فاجعهی کشتار سربرنیتسا و قتل عام مارکاله در سارایوو، در پایان دادن به محاصرهی سارایوو و عقبنشینی نیروهای جمهوری صرب بوسنی مؤثر افتاد. علی عزت بگوویچ از این عملیات حمایت کرد و ترکها هم حدود 1500نیروی حافظ صلح خود را به منطقه اعزام کردند.
بنابراین یک از عوامل نزدیکی روزافزون ترکیه به ناتو را باید در مزایای این اتحاد به سود حوزهی نفوذ ترکیه در منطقه بالکان ـ در برابر توسعهطلبی طبیعی و تاریخی روسها در این مناطقِ ارتدکسنشین ـ دید؛ مزایایی که خاصه در دخالتهای نظامی ناتو به سود استقلال بوسنی و بعدا کوزوو متجلی شد.
@AdnanFallahi
🇶🇦معمای قطر و الاخوان المسلمون
رابطه امیرنشین قطر با جماعت اخوان یکی از بحثبرانگیزترین روابط در عرصه سیاسی جهان عرب به شمار میرود. این رابطه در تناقضی آشکار نمود یافته است: کشوری کوچک در حاشیه خلیج فارس که ظاهرا اندیشه اخوانی را در آغوش میکشد اما در عین حال از سال ۱۹۹۹ شاهد انحلال تشکیلات اخوان در خاک خود بوده است. این تناقض، پرسشهای بسیاری را درباره ماهیت این رابطه و ابعاد راهبردی آن برمیانگیزد.
موج نخست حضور رهبران اخوانی در قطر در پی «محنت ۱۹۵۴» و رویارویی تشکیلات اخوان در مصر با عبدالناصر شکل گرفت. بسیاری از عناصر اخوان از چنگال امنیتی مصر گریخته و به سوی کشورهایی چون قطر، سعودی و... روانه شدند و از نیاز حاکمان وقت این پادشاهیها برای مقابله با پروژهی ناصریسم بهره بردند. از برجستهترین چهرههای این موج مهاجر به قطر میتوان به عبدالبدیع الصقر و یوسف قَرَضاوی اشاره کرد.
یوسف قرضاوی در سال ۱۹۶۱ وارد قطر شد و مدیریت مدرسه دینی متوسطه را بر عهده گرفت و سپس در تأسیس دانشکده شریعت دانشگاه قطر نقش ایفا کرد. این رهبران روابط خوبی با خاندان آل ثانی پی ریختند و اعتماد و احترام آنان را جلب کردند تا جایی که بسیاری از دولتمردان بعدی قطر از مدارس دینی همین جریان فارغ التحصیل شدند.
تشکیلات رسمی اخوان قطر در سال ۱۹۷۵ به دست جاسم سلطان و گروهی از دانشجویان قطری که در دوران تحصیل در دانشگاههای مصر با اخوان در ارتباط بودند، تأسیس شد. اما دو دهه بعد و در سال ۱۹۹۹، و پس از بررسی عمیقی درباره کارآمدی تشکیلات، تجربه اخوانیهای قطر به انحلال تشکیلات و تغییر رویه به سمت فعالیتهای دعوتی و تربیتی انجامید. این انحلال، ریشه در مجموعهای از عوامل داخلی، ساختاری و راهبردی داشت از جمله: ایفای نقش دولت در اجرای وظایف فرهنگی و دینی و بی نیازی از جماعت، فقدان سابقهی فعالیت حزبی در امیرنشین کوچک قطر، رفاه اقتصادی و غیاب سیاست رقابتی و انگیزههای آن، نوعی معاملهی برد ـ برد با دولت قطر (اخوان قطر در ازای انحلال تشکیلات داخلی خود، از حمایت مالی، رسانهای و سیاسی دولت قطر برای فعالیت در سایر کشورهای عربی و اسلامی برخوردار شد).
با وجود انحلال تشکیلات محلی، دوحه هرگز روابط خود را با اندیشه اخوان قطع نکرد و قطر تدریجا به پایگاهی رسانهای/اقتصادی برای چهرههای شاخص اخوان تبدیل شد. به باور برخی تحلیلگران، سیاست قطر در قبال اخوان در چارچوب راهبردی گستردهتری حرکت میکند. برای مثال دکتر ابراهیم اَبرش (استاد علوم سیاسی در دانشگاه الازهر غزه) معتقد است که سیاست قطر در غیاب عنصر اپوزسیون ملی، حاکمان را از هر گونه ترس از تأثیرات سیاسیِ شبهبراندازنهی اخوان رها می کند؛ ترسی که مثلا در امارات و عربستان سعودی وجود دارد. به باور ابرش، عنصر دیگری که رویکردهای مختلف قطر، عربستان سعودی و امارات را در قبال موضوع اخوان توضیح میدهد، تفاوت نقشها در تدوین سوگیری سیاسی آمریکا در منطقه است. قطر نقشی کارکردی در تبلور روندهای جدید آمریکا بر اساس مشارکت جنبشهای اسلامی میانهرو در حکومتها ایفا میکند. در واقع نوع تعامل امریکا با دولتهای عربی مبتنی بر این اصل واقعگرایانه است که نباید همهی تخم مرغها را در یک سبد گذاشت[1]. به دیگر سخن میتوان گفت که آمریکا ضمن حمایت ضمنی از دولتهای حامی یا نماد اسلام معتدل (مانند ترکیه و قطر) و همپیمانیهای استراتژیک با آنها، قطبهای رقیب را نیز پر و بال میدهد تا به نوعی موازنهی مطلوب برسد و انرژیهای رادیکال را نیز در این اصطکاک نیروها تحلیل بَرَد. برجسته شدن قطر به مثابه یک عنصر "میانجی" با چراغ سبز امریکا را میتوان ذیل همین موضوع فهمید: تأسیس دفتر نمایندگی طالبان در دوحه برای رایزنی با امریکا (که به توافق 2018 دوحه بین دولت اول ترامپ و طالبان انجامید)، تأسیس دفتر حماس در دوحه با اجازهی امریکا در سال 2010 و ايجاد خط ارتباطی مستقیم بین دوحه و تل آویو. قطر تدریجا روابط امنیتی/نظامی خود با ایالات را نیز به سطوح بسیار راهبردی ارتقا داد[2] تا جایی که میزبان مهمترین پایگاه هوایی امریکا در خلیج فارس (العُدَید) شد و در دولت بایدن نیز ـ در کنار دولتهایی چون اسراییل و مصر ـ به فهرست متحدان بزرگ غیرناتویی امریکا (MNNA) اضافه شد.
ـــــــ
ارجاعات:
[1]. https://ume.la/wsJpa9
[2]. برای مطالعهی بیشتر نک. مقالهی د. هانی البسوس با عنوان "الدبلوماسية الدفاعية القطرية: استراتيجية التحالفات العسكرية" در اینجا
@AdnanFallahi
تناقض [= عدم انسجام فکری] نخستین منزلگاه فساد [اندیشه] است.
ابن تیمیة،
مجموع الفتاوی،
6/389،
السعودية: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، 1995.
@AdnanFallahi
