حرفایی که نگفتم •
前往频道在 Telegram
من لای همین آهنگ ها خونَمه ! ناشناس من : https://t.me/BChatBot?start=sc-a66e514ae4
显示更多7 971
订阅者
-624 小时
-427 天
-4830 天
帖子存档
7 971
چیزی نیست
فقط اینجوری شدیم که نشستیم داریم یه کار دیگه میکنیم ؛
یهو میبینیم عه بغض داره خفه مون میکنه و چشامون پر اشک شده
از درون داریم از خشم و عصبانیت ذوب میشیم...
نه میتونیم حرفی بزنیم ، نه میتونیم داد بزنیم
هیچی...
همش داره جمع میشه... هی داره جمع میشه...
7 971
روزایی رو میگذرونم که ذرهای از خودم راضی نیستم و کور سوی امیدی هم برای آیندهم نمیبینم. تنها کاری که از دستم برمیاد غرق نشدن تو غمه.
7 971
چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند💔.
7 971
نمیدونم عمق این حرف قابل لمسه یا نه، اما انگار تا وقتی از یک وضعیت واقعاً به ستوه نیای، تغییر دادنش رو جدی نمیگیری.
7 971
یکی از تفریحاتِ موردعلاقهم اینه که خودمو با چندتا کارِ همزمان به چالش بکشم و ببینم سقفِ تواناییم واقعاً کجاست.
7 971
من دیگه با زخمهام کلنجار نمیرم اما از بودنشون زجر هم نمیکشم. به چشم من این زخمها نبردهایی بودن که منو به اینجا رسونده بودن؛ مثل نوری که از تکههای شکسته قلبم وارد میشه.
-سفر کوانتومی وال تنها
7 971
همهی آدمها برای همهی کارهاشون دلیل دارن، حتی برای کارهایی که انجامشون نمیدن. ولی هیچ دلیلی سکوت در برابر ظلم و بیعدالتیرو توجیه نمیکنه.
7 971
به قدری همه چیز همزمان داره اتفاق میفته که آدم نمیدونه دقیقا به چی و چطوری واکنش نشون بده.
7 971
پوست واقعاً حیرتانگیز نیست؟ آسیب میبینه، جوش میزنه، لک میشه، زخم میشه، میسوزه و در نهایت، تا یه حدی سعی میکنه خودش رو ترمیم کنه. اگه بهش کمک کنی و ازش مراقبت کنی، حتی بیشتر از قبل ترمیم میشه.
پوست واقعاً من رو به وجد میآره.
7 971
"طوری در رنج کشیدن ماهر شدهای، که گاهی خودت هم زخمهایت را از یاد میبری. اما عزیزم دیدی؟ دیشب هم صبح شد."
7 971
من دیگه نمیدونم برای جنوب گریه کنم یا برای جوونی ازدست رفتم گریه کنم یا برای کار و زندگی فاجعه ای که رو هواست یا برای لاو لایفم یا برای خانوادم یا برای اون هزارهزار آدمی که پرپر شدن یا برای همین باقیمونده میلم به زندگی. نمیدونم. دیگه نمیدونم.
7 971
زندهام به خاطر اون بخشی از من که منتظر نشسته تا بتونم به زندگی کردن ادامه بدم و نه فقط زنده باشم. زندهام تا بالاخره بتونه زندگی کنه، ببینه، بشنوه، بخونه، ببوسه، بغل بگیره، دنیا رو بگرده و وجود داشته باشه. اون بخشی که داره اینها رو مینویسه فقط زندهست.
