ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

شاید در جهانی دگر.

شاید در جهانی دگر.

前往频道在 Telegram

شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/the404bot?start=22d6ba3a87

显示更多
1 253
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-230 天
帖子存档
این یکی از آهنگای‌ موردعلاقه منه:)) T.me/HellodearDarkness .. 🪐

تیکه تیکه شدم.

هادی پاکزاد یه چیزی میدونست که نتونست.

همه فکر میکنن اندوه تو بخاطر یک مسئله‌ی زودگذر و سطحیه و واکنش‌های تو متناسب با اون موقعیت نیست در صورتی که فقط خودت فی‌ ذات میدونی که چه ریشه‌هایی از اون آسیب و تروما دور گردنت پیچیده و چه چیزهایی رو در تو یادآور شده.

دلم برای پدر داشتن تنگ شده.

من فقط می‌خواستم رنجم دیده شه. می‌خواستم کسی پناهم بشه و دست‌هاش تنم رو به آغوش بکشه تا باهم از این منجلاب تاریکی بیرون بیایم. می‌خواستم دیده بشم حتی اگر کوچک‌ترین روزنه نوری وجود نداره و شنیده بشم حتی اگر حنجره‌م به آوا و اصواتی باز نشه. می‌خواستم به شکسته‌ شدنم احترام گذاشته شه. می‌خواستم چیزی یکبار در راستای تایید هویتم پیش بره و احساس تعلق کنم. تعلق به خودم. تعلق به وجودم. ببینم که انجسام چه حسی داره، آسودگی چه حسی داره. رهایی چه حسی داره. نشد که نشد. من موندم و تکرار این الگوی از هم گسستن. از هم گسستن و جا ماندن.‌‌‌‌..

اینو پلی کنید.

پس رنج‌هایی که کشیدم چی؟ هیچ نتیجه‌ای نداشت؟

هرباری که درس میخونم و به مبحثی میرسم که به سوگ اشاره کرده، قلبم جیغ میکشه.

Namjoo - Az Ham Gosastam (320).mp313.69 MB

Shervin_-_Zakhm_(Unplugged).mp36.11 MB

بستنی_کیم_Kim_ice_cream.mp35.59 MB

من از کسانی زخم‌های عمیق بر تن دارم که دیدن رنجشان، حتی از تحمل زخم‌های خودم سخت‌تر و دردناک‌تر بود.

بسیار شکننده و شکسته‌ام.

دوستی‌های از دست رفته خیلی قلبم رو میشکونه. خیلی خیلی زیاد...

The-Ways-Biganeh-256.mp35.84 MB

بهش گفتم گاهی سکون بخشی از مسیره.

فرسودگیِ جمعی.

بابا اینا نذاشتن من برسم و خاکت کنن. ندیدمت. نمیدونم اصلا چی به چیه. فقط بهم میگن گریه کن چون‌ انگار صدام دیگه در نمیاد. بابا جات رو به روی تلوزیون خیلی خالیه. تو خونه هم همینطور. نیستی که همزمان با دیدن فیلم ترکی، نماز بخونی و ما مسخره کنیم و بگیم خدارو مسخره کردی. جا نمازیت همون گوشه‌ست. این چندروز نذاشتم کسی روش نماز بخونه. نمیدونم‌. وسایلت وسط خونه پخشه. اون جعبه بیسکوییتی که مشخصه به زور با دندون باز کردی که پنهونی از ما بخوری، لیوان چاییت، عصایی که همیشه گمش میکردی... بابا حلواهات رو خودم بین بچه‌های کار پخش کردم. بهم تسلیت گفتن و یکیشون بغلم کرد و گفت گریه نکنم چون تو برنمیگردی. بابا میدونم برنمیگردی، راستش اصلا فکر کنم همونجاها راحت‌تری. نمیدونم. یعنی امیدوارم راحت باشی چون قبرت خیلی کوچیک بود. دیدمش و گفتم اینجا خیلی کوچیکه، تاریکه، خفه‌ست. منم دلم خیلی تنگ شده، تاریکه و خفه‌ست.‌... نمیدونم بابا. -همین حول‌و‌حوش‌ها. نمیدونم چندمه و چه ساعتیه و چندشنبه‌ست.