شاید در جهانی دگر.
前往频道在 Telegram
شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa
显示更多1 257
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-330 天
帖子存档
1 257
از صحبت کردن با آدمهایی که هوش هیجانی پایینی دارن و حتی هیچ تلاشی نمیکنن تا کمی تو و عواطف تورو درک کنند، متنفرم.
1 257
:)))))) قبلترها برای اینکه لوسم کنه کف دستش رو همینجوری میاورد جلو و منم لپامو مینداختم روش.
1 257
افسردگی دیستایمیا یعنی من تا باشگاه میرم ولی با آهنگای هادی پاکزاد تمرین میکنم.
1 257
قبلاها ذرهای امید داشتم که یک روزی میرسه و ممکنه که ذرهای شاد باشم. اما الان؟ الان فقط میخوام غمگینتر از پیش نباشم.
1 257
دیگه نمیتونم بدن و روحم رو حمل کنم. دوست دارم تن لشم رو آویزون کنم رو شونههای یکی و ازش بخوام موقتا ازم مراقبت کنه تا زمانی که جون دوباره بگیرم.
1 257
دستهام رو به هر سویی میبرم پس زده میشن. چه توسط آدمها، چه فیلم و سریالها و به طور کلی هرچیزی که قبلا میتونست کمی بهم احساس تعلق بده.
1 257
خیلی عجیبه که دیگه هیچکس نمیخواد یک نفر دیگه رو گوش کنه. همه فقط میخوان حرف بزنن و این خیلی منزجرکنندهست.
1 257
اگر شرلوک بود دنبال این میگشت که چی منو خوشحال میکنه. از بس که این موضوع تبدیل به یه معما شده.
1 257
من اگر فیلم بودم یه چی تو مایههای detachment میشدم. اندرریت و غیرقابل مفهوم.
1 257
خیلی عجیبه که دیگه هیچکس نمیخواد یک نفر دیگه رو گوش کنه. همه فقط میخوان حرف بزنن و این خیلی منزجر کنندهست.
1 257
از غریبه شدن آدمهایی که یک روزی با تمام تار و پودم بهشون وصل بودم متنفرم. ای کاش راهحلی بود که میشد بعضیها تا ابد بهت وصل باشن و صرفا فقط تبدیل به یه خاطره نشن.
1 257
دلم میخواست از اون آدمهایی باشم که وقتی کسی رو از دست میدم خیلی راحت با جای خالیش کنار بیام. از نظرم این یکی از بزرگترین موهبتیه که احتمالا ذرهایش به من نرسیده.
1 257
به عنوان کسی که یه سر خیلی کوتاهی میخواد به اهواز بزنه، بهم کافه پیشنهاد بدید ^^ فری اسموک و چسان فیسان کم و همچنین خلوت.
@negsoudani
1 257
احساس میکنم برخی از زنها هنوز هم عاشق آرشام و آرتای رمانهای نودوهشتا و نگاهدانلود هستن فقط این عشق و کشش با زبانهای دیگهای داره بیان میشه:))))) بیخیاااال. بیدار شید.
1 257
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد. اگر هم بیاد تیکههای شکستهی روحمون همدیگه رو زخمی میکنه.
1 257
Repost from The Last Of House Romanov
من میایستم، تا لحظهی فرو ریختن سقف، تا لحظهی سوختن تمام و کمال زندگی، تا لحظهی ویران شدن؛ اما اگر بروم دیگر هرگز باز نخواهم گشت.
