شاید در جهانی دگر.
Ir al canal en Telegram
شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/the404bot?start=22d6ba3a87
Mostrar más1 253
Suscriptores
Sin datos24 horas
-27 días
-230 días
Archivo de publicaciones
1 253
سوگ میاد دستش رو میذاره روی گلوگاهم و برنمیداره. لحظه به لحظه رنج رو بهم یادآوری میکنه، منو در هم میشکنه، موهام رو سفید میکنه، چشمهام رو آشوب میکنه. سوگ میاد بهم میگه چندماهه که صداشو نشنیدی. سوگ میاد بهم میگه من تا اخر عمرت یادت میارم کیارو از دست دادی. سوگ بهم میگه سرکوب نکن. فراموش نکن. تجزیه نکن. سوگ قلبم رو از رنج و دلتنگی مچاله میکنه. دستهامو میلرزونه و هر لحظه رو زهرمارم میکنه. سوگ ایستاده. دوقدمیم. بهم میگه یادته که بار آخر طوری ازش خداحافظی کردی انگار که باز هم میبینیش؟
ایستاده. چشم تو چشم. بهم غم میده. یادم میاره که چندماهه صداش رو نشنیدم.
1 253
همه فکر میکنن اندوه تو بخاطر یک مسئلهی زودگذر و سطحیه و واکنشهای تو متناسب با اون موقعیت نیست در صورتی که فقط خودت فی ذات میدونی که چه ریشههایی از اون آسیب و تروما دور گردنت پیچیده و چه چیزهایی رو در تو یادآور شده.
1 253
من فقط میخواستم رنجم دیده شه. میخواستم کسی پناهم بشه و دستهاش تنم رو به آغوش بکشه تا باهم از این منجلاب تاریکی بیرون بیایم. میخواستم دیده بشم حتی اگر کوچکترین روزنه نوری وجود نداره و شنیده بشم حتی اگر حنجرهم به آوا و اصواتی باز نشه. میخواستم به شکسته شدنم احترام گذاشته شه. میخواستم چیزی یکبار در راستای تایید هویتم پیش بره و احساس تعلق کنم. تعلق به خودم. تعلق به وجودم. ببینم که انجسام چه حسی داره، آسودگی چه حسی داره. رهایی چه حسی داره.
نشد که نشد. من موندم و تکرار این الگوی از هم گسستن. از هم گسستن و جا ماندن...
1 253
Repost from The Last Of House Romanov
من از کسانی زخمهای عمیق بر تن دارم که دیدن رنجشان، حتی از تحمل زخمهای خودم سختتر و دردناکتر بود.
