ADHD FARSI | روانشناسی
前往频道在 Telegram
این کانال زیر نظر متخصص و محقق روانشناسی بهمن میلان اداره میشود. گروه چت آزاد : @adhhdchat گروه بحث تخصصی: @adhdfarsie وبسایت ما adhdfarsi.ir
显示更多📈 Telegram 频道 ADHD FARSI | روانشناسی 的分析概览
频道 ADHD FARSI | روانشناسی (@adhdbefarsi) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 22 097 名订阅者,在 心理学 类别中位列第 834,并在 伊朗 地区排名第 15 826 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 22 097 名订阅者。
根据 07 十一月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -533,过去 24 小时变化为 -35,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 0%。内容发布后 24 小时内通常能获得 7.81% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 0 次浏览,首日通常累积 1 725 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 0。
- 主题关注点: 内容集中在 وقت, کس, مغز, فرد, رابطه 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“این کانال زیر نظر متخصص و محقق روانشناسی بهمن میلان اداره میشود.
گروه چت آزاد :
@adhhdchat
گروه بحث تخصصی:
@adhdfarsie
وبسایت ما
adhdfarsi.ir”
凭借高频更新(最新数据采集于 08 十一月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 心理学 类别中的关键影响点。
22 097
订阅者
-3524 小时
-1587 天
-53330 天
正在加载数据
吸引订阅者
十一月 '2611月 '26
十一月 '260
在0个频道中
十月 '260
在0个频道中
Get PRO
九月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
八月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+10
在3个频道中
Get PRO
六月 '26
+9
在2个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+14
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+408
在11个频道中
Get PRO
十一月 '25
+786
在14个频道中
Get PRO
十月 '25
+927
在28个频道中
Get PRO
九月 '25
+855
在23个频道中
Get PRO
八月 '25
+1 192
在29个频道中
Get PRO
七月 '25
+1 214
在25个频道中
Get PRO
六月 '25
+1 124
在44个频道中
Get PRO
五月 '25
+9 951
在53个频道中
Get PRO
四月 '25
+11 570
在36个频道中
Get PRO
三月 '25
+64
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+28
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+132
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+65
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+513
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+989
在5个频道中
Get PRO
九月 '24
+96
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+139
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+1 115
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+1 089
在3个频道中
Get PRO
五月 '24
+157
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+121
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+148
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+250
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+306
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+205
在1个频道中
Get PRO
十一月 '23
+7 817
在4个频道中
Get PRO
十月 '230
在2个频道中
Get PRO
九月 '230
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '230
在0个频道中
Get PRO
六月 '230
在0个频道中
Get PRO
五月 '230
在0个频道中
Get PRO
四月 '230
在0个频道中
Get PRO
三月 '230
在0个频道中
Get PRO
二月 '230
在0个频道中
Get PRO
一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十二月 '220
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+208
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 08 十一月 | 0 | |||
| 07 十一月 | 0 | |||
| 06 十一月 | 0 | |||
| 05 十一月 | 0 | |||
| 04 十一月 | 0 | |||
| 03 十一月 | 0 | |||
| 02 十一月 | 0 | |||
| 01 十一月 | 0 |
频道帖子
در بعضی دعواها، افراد دیگر با یکدیگر گفتوگو نمیکنند؛ به هیجان یکدیگر واکنش نشان میدهند
@adhdbefarsi
| 2 | بخششهای سالم
۱. بخشش اصیل | Genuine Forgiveness
«دیگر نمیخواهم رنجی را که به من دادی، به شکل رنجدادن تو ادامه بدهم.»
رهایی از خصومت، بدون انکار واقعیت آسیب.
۲. بخشش آگاهانه | Decisional Forgiveness
«هنوز از تو ناراحتم، اما نمیخواهم انتقام، رفتار بعدی مرا تعیین کند.»
تصمیم به رهاکردن انتقام، حتی پیش از فروکشکردن احساسات.
۳. بخشش هیجانی | Emotional Forgiveness
«یادآوری آنچه کردی هنوز ممکن است دردناک باشد، اما دیگر تمام وجودم را به تسخیر خود درنمیآورد.»
تغییر تدریجی در تجربه هیجانی نسبت به فرد آسیبزننده.
۴. بخشش مرزدار | Boundaried Forgiveness
«میتوانم تو را ببخشم، بدون اینکه دوباره به تو اجازه بدهم به من آسیب بزنی.»
رهایی از کینه، بدون واگذاری حق محافظت از خود.
بخشش سالم یعنی آزادکردن خودت از زندان خصومت، نه آزادکردن دیگری از مسئولیت رفتارش.
@adhdbefarsi | 1 735 |
| 3 | بخششهای ناسالم
۱. بخشش زیرکانه | Crafty Forgiveness
«میبخشمت، اما این بخشش را به شکلی به تو یادآوری میکنم که همیشه بدهکار من بمانی.»
بخشش به ابزاری برای حفظ قدرت، برتری یا کنترل تبدیل میشود.
۲. بخشودگی کاذب | Pseudo-Forgiveness
«میگویم بخشیدمت، چون نمیخواهم آدم کینهتوزی به نظر برسم.»
ظاهر بخشش شکل گرفته، اما خشم هنوز در پشت صحنه فعال است.
۳. بخشش توخالی | Hollow Forgiveness
«بخشیدمت؛ فقط دیگر نمیخواهم دربارهاش حرف بزنم.»
تعارض خاموش شده، نه لزوماً حلشده. سکوت جای پردازش هیجانی را گرفته است.
۴. بخشش خاموش | Silent Forgiveness
«بخشیدمت، اما قرار نیست بدانی؛ حتی قرار نیست دوباره به زندگیام برگردی.»
بخشش بدون ابراز بیرونی. البته این نوع لزوماً ناسالم نیست و میتواند انتخابی آگاهانه و مرزمدار باشد.
@adhdbefarsi | 1 622 |
| 4 | بخشش سالم در برابر بخشش ناسالم
هر بخشیدنی نشانه عبور از رنج نیست؛ گاهی فقط شکل پیچیدهتری از گرفتارماندن در آن است. | 1 516 |
| 5 | 没有文字... | 1 525 |
| 6 | 没有文字... | 2 326 |
| 7 | @adhdbefarsi | 3 250 |
| 8 | @adhdbefarsi | 3 188 |
| 9 | پژوهشی به سرپرستی Kent Harber در سال ۲۰۲۶ پدیده ترس از امیدواری را بررسی کرده است:
بعضی افراد نه فقط از شکست، بلکه از خود تجربه امیدوارشدن میترسند.
سازوکار احتمالی چنین است:
فرد به چیزی امیدوار میشود.
امید، امکان ازدستدادن را برایش واقعیتر میکند.
ذهن، امیدواری را با خطر ناامیدی و آسیب عاطفی پیوند میدهد.
بنابراین فرد پیش از آنکه به چیزی دل ببندد، آرزوهایش را سرکوب میکند.
در این وضعیت، ناامیدی صرفاً پیامد شکست نیست؛ گاهی راهبردی دفاعی برای پیشگیری از رنج احتمالی است.
نکته جالبتر اینکه این پژوهش یک ابزار سنجش برای ترس از امیدواری نیز معرفی میکند.
@adhdbefarsi | 3 760 |
| 10 | 没有文字... | 3 715 |
| 11 | فیلمهای زیادی از قبیل جزیره شاتر، ممنتو یا ماشینیست اغلب با جهانی رازآلود آغاز میشوند؛ نقش اول هایی که رنجور و پریشان میکوشند منشا آشوب پیرامونش را پیدا کند. اما در پایان، معما به نقطهای مشترک میرسد: فرد درمییابد که سرچشمه رنجی که تحمل میکند، نه در جهان بیرون، بلکه در خود او و در انتخابها، انکارها یا فراموشیهایش بوده است.
فیلم هایی که در نقطه پشیمانی تمام میشوند، نقطهای که دیگر رنج آن هیاهوی تماشایی آغاز داستان را ندارد. پشیمانی، شور و نمایش را از درد میگیرد؛ آن را خاموشتر، خصوصیتر و گوشهگیرتر میکند. رنجی که هنوز دیگری را مقصر میداند، میتواند فریاد بزند، اعتراض کند و برای خود تماشاگر پیدا کند؛ اما رنجی که خود را شناخته، اغلب به سکوت پناه میبرد. همه پشیمان هایی که تنها به قبرستان میروند ساکت تر اما مهربان ترند
«برای مردگان بیشتر از زندگان گل میبرند، زیرا پشیمانی از شکرگزاری قدرتمندتر است.» | 4 033 |
| 12 | فیلمهای زیادی از قبیل جزیره شاتر، ممنتو یا ماشینیست اغلب با جهانی رازآلود آغاز میشوند؛ نقش اول هایی که رنجور و پریشان میکوشند منشا آشوب پیرامونش را پیدا کند. اما در پایان، معما به نقطهای مشترک میرسد: فرد درمییابد که سرچشمه رنجی که تحمل میکند، نه در جهان بیرون، بلکه در خود او و در انتخابها، انکارها یا فراموشیهایش بوده است.
فیلم هایی که در نقطه پشیمانی تمام میشوند، نقطهای که دیگر رنج آن هیاهوی تماشایی آغاز داستان را ندارد. پشیمانی، شور و نمایش را از درد میگیرد؛ آن را خاموشتر، خصوصیتر و گوشهگیرتر میکند. رنجی که هنوز دیگری را مقصر میداند، میتواند فریاد بزند، اعتراض کند و برای خود تماشاگر پیدا کند؛ اما رنجی که خود را شناخته، اغلب به سکوت پناه میبرد. همه پشیمان هایی که تنها به قبرستان میروند ساکت تر اما مهربان ترند
«برای مردگان بیشتر از زندگان گل میبرند، زیرا پشیمانی از شکرگزاری قدرتمندتر است.» | 1 |
| 13 | adhdbefarsi_social_anxiety_self_help.pdf | 7 632 |
| 14 | تماشای کسی که تغییر میکند، شما را بیشتر تغییر میدهد
@adhdbefarsi | 7 304 |
| 15 | کتاب گرگ و فیلسوف
گرگ به فیلسوف نحوه فکر کردن یاد نداد؛ یاد داد فکر کردن تا چه حد ناکافی است...
@adhdbefarsi | 7 531 |
| 16 | فیلسوف و گرگ
کتابی بینظیر و واقعی از همزیستی پیش بینی ناپذیری انسانها و درنده خویی گرگها
از نظر عاطفی، کتاب دربارهی دوستی با موجودی است که اهلی نمیشود. برنین همراه رولندز است، اما مال او نیست. این خیلی مهم است. رابطهی آنها مالکانه نیست، حتی اگر در ظاهر انسان صاحب حیوان باشد. گرگ همیشه بخشی از بیرون را با خودش نگه میدارد. همین باعث میشود کتاب به شکلی دربارهی عشق هم باشد: آیا میشود با دیگری زندگی کرد بدون اینکه او را خانگی کنیم؟ آیا میشود دوست داشت و همزمان وحشیبودن دیگری را نکشت؟
کتاب روایت زندگی مارک رولندز، فیلسوف ولزی، با گرگی به نام برنین است. رولندز وقتی جوان بود برنین را به خانه آورد و چون گرگ را نمیشد مثل سگ تنها گذاشت، سالها همهجا با او رفت: کلاس درس، سفر، زندگی دانشگاهی، خانه. ناشر کتاب هم آن را شرح رابطهی یک فیلسوفی کم تجربه با گرگی باتجربه میداند که باعث شد رولندز نگاهش را به عشق، خوشبختی، طبیعت و مرگ بازبینی کند.
اما جذابیت کتاب فقط این «همزیستی عجیب» نیست. جذابیتش این است که گرگ در کتاب تبدیل نمیشود به حیوان اهلی. برنین «نماد وفاداری» یا «فرشتهی پشمالو» نیست. او خطر دارد، بدن دارد، ویرانگری دارد، نیاز دارد، منطق خودش را دارد. او در جهان انسانی جا نمیشود. رولندز از برنین استفاده نمیکند تا بگوید حیوانات مثل ما هستند؛ اتفاقا نقطهی ظریف کتاب این است که برنین شبیه انسان نیست. انسان معمولا وقتی میخواهد به حیوان احترام بگذارد، میگوید «او هم مثل ما احساس دارد، فکر دارد، وفادار است.» این هنوز خودشیفتگی انسانی است؛ یعنی ارزش دیگری را با شباهتش به ما میسنجیم. رولندز خلاف این مسیر میرود: برنین ارزشمند است چون جهانش جهان انسان نیست.
یک ایده کتاب نقد خودآگاهی بازتابی است. رولندز آدم را موجودی میبیند که به زندگی کردن بسنده نمیکند؛ مدام خودش را در حال زندگی تماشا میکند. ما همزمان بازیگر و منتقد زندگی خودمانیم. همین توانایی ظاهرا باشکوه، منشأ اضطراب، شرم و بدبختیهای ظریف ماست. حیوان، بهویژه گرگ، در لحظه زیست میکند؛ نه به معنای کلیشهای «در حال زندگی کن»، بلکه به معنای اینکه بدن خودش را از بیرون تماشا نمیکند و مدام نمیپرسد «این حرکت من چه تصویری از من میسازد؟»
برنین از رولندز نمیپرسد «تو کی هستی؟» بلکه با بودنش او را مجبور میکند ببیند چه چیزهایی در انسان و حیوان اضافه و فاسد شدهاند. کتاب دربارهی رابطهای است که در آن یکی از طرفین زبان فلسفه دارد و دیگری زبان بدن، بو، حرکت، وفاداری، گرسنگی و مرگ.
کتاب از حیواندوستی معمولی جدا میشود. حیوان در بسیاری از روایتها فقط تسکیندهندهی انسان است. اما برنین تسکیندهندهی ساده نیست. او هزینه دارد. خانه را خراب میکند، محدودیت میسازد، سفر و کار و رابطهی انسانی را تغییر میدهد. یعنی عشق در این کتاب «آرامش» نیست؛ سازماندهی دوبارهی زندگی حول یک دیگری غیرقابلتقلیل است.
کتاب همچنین یک رسالهی پنهان دربارهی مرگ است. برنین میمیرد، و مرگش برای رولندز فقط فقدان یک حیوان نیست؛ فروپاشی یک شیوهی بودن است. در طول کتاب، گرگ به او یاد میدهد که مرگ را نه با ایدههای تسلیبخش، بلکه با بدن و حضور بفهمد. انسانها مرگ را روایت میکنند، توجیه میکنند، معنوی میکنند، سانسور میکنند. حیوان میمیرد، بیخطابه.
کتاب را میشود به نوعی اختلال در نظام تفسیر انسان دانست. رولندز فیلسوف است؛ یعنی کارش ساختن مفهوم است. اما گرگ مدام چیزی را وارد زندگیاش میکند که مفهومپذیر کامل نیست. او را نمیشود کامل به زبان آورد. کتاب در بهترین لحظههایش دربارهی همین شکست زبان است: تو میتوانی دربارهی گرگ بنویسی، اما گرگ هیچوقت در نوشته جا نمیشود. همیشه چیزی از او بیرون میماند: بو، سرعت، نگاه، گرسنگی، تنهایی، وفاداری، مرگ.
رابطهای که در آن دیگری به جای اینکه «تفسیر شود»، تفسیرگر را تغییر میدهد. رولندز برنین را تحلیل نمیکند تا تمامش کند؛ با او زندگی میکند تا خودش عوض شود. این فرق دارد با فهم سلطهگر. فهم سلطهگر میگوید: «من تو را میفهمم، پس مهارت کردم.» فهم عمیقتر میگوید: «تو را کامل نمیفهمم، اما همین نفهمیدن، من را تغییر داده.»
نکتهی دیگر کتاب این است که ضدانسانگراییاش انسان گرایانه است . رولندز فقط نمیگوید «حیوانات خوباند، انسانها بدند». گاهی خودش هم خودشیفته، تند، مردانه، حتی آزاردهنده به نظر میرسد. منتقدین کتاب را هم جذاب و شیرین میداند، هم تا حدی متکبر و انسانگریز. این ضعف نیست؛ بخشی از بافت کتاب است. چون راوی خودش نمونهی همان انسانی است که دارد نقدش میکند. او پاک و بیرون از مسئله نیست؛ خودش آلودهی همان میمون درون است
@adhdbefarsi | 6 861 |
| 17 | ترس متقابل میان گرگ و انسان، ترس سادهای نیست. ترس دو موجود از دو نوع خطر است.
گرگ از خیلی از حیوانات فرار نمیکند. میداند با بدن طرف است؛ با شاخ، سم، دندان، وزن، بو، سرعت. خطر را میشود خواند. گوزن اگر فرار کند، فرار میکند. خرس اگر قلمرو بخواهد، بدنش زودتر از هر توضیحی خبر میدهد. حیوانات معمولا همانقدر خطرناکاند که نشان میدهند و در وحشیبودنشان نوعی صداقت هست.
اما انسان فرق دارد....
انسان همیشه همان کاری را نمیکند که بدنش میگوید. میتواند لبخند بزند و تامل کند. میتواند عقب بایستد و از دور برنامه ریزی کند. میتواند مسیر باد را حساب کند، ردپا را دنبال کند، منتظر بماند، نقشه بکشد، ابزار بسازد، و چیزی را به دست بیاورد بیآنکه حتی نزدیکش شود.
گرگ شاید از دندان انسان نمیترسد. انسان دندان ترسناکی ندارد. از چنگالش هم نه؛ چنگالی در کار نیست. ترس گرگ از انسان، ترس از موجودی است که خطرش در بدنش تمام نمیشود. انسان امتداد دارد: در سنگ، در نیزه، در تفنگ، در آتش، در طناب، در نقشه، در حافظه، در افکار. حیوانات دیگر غالبا در همان لحظهاند؛ انسان میتواند فردا حساب شده تر از امروز باشد.
این همان چیزی است که انسان را برای گرگ پیشبینیناپذیر میکند. گرگ میتواند خشم را بو بکشد، ترس را از لرزش بدن بفهمد، گرسنگی را از حرکت تشخیص دهد. اما فکر انسان بو ندارد. نقشه بو ندارد. نیت، همیشه در بدن لو نمیرود. انسان میتواند بیحرکت بایستد و در همان سکون، آیندهای منطقی بسازد.
از آن طرف، انسان هم از گرگ میترسد؛ اما ترس او از جنس دیگری است. انسان از دندانهای تیز، عضلات آماده، سرعت، جهش، چشمهای ثابت و حملهی ناگهانی میترسد. گرگ برای انسان یادآور بدنی است که هنوز با طبیعت در تماس مانده. موجودی که اگر بخواهد، توضیح نمیدهد. اگر نزدیک شود، بی محاباست. اگر گرسنه باشد، گرسنگیاش را پنهان نمیکند. میلش را سرکوب نمیکند.
گرگ برای انسان، خطر بیواسطه است. خطری که از تاریکی بیرون میآید و قبل از اینکه بتوانی دربارهاش فکر کنی، باید به آن واکنش نشان بدهی. انسان عادت کرده میان خود و جهان فاصله بگذارد؛ دیوار، قانون، شهر، کلمه، چراغ، دوربین، قفل. گرگ این فاصله را کم میکند. ناگهانی نزدیک میشود. و اجازه فکر کردن نمیدهد.
در چشم گرگ، انسان دیگر مرکز جهان نیست. نه استاد است، نه فیلسوف، نه شهروند، نه صاحبخانه، نه قاضی. فقط یک بدن است؛ بدنی ایستاده، شکننده، گرم، بودار.
شاید برای همین انسان همیشه خواسته گرگ را یا بکشد یا اهلی کند. موجودی که ناگهانی عمل میکند، باید یا حذف شود یا شبیه خودمان شود. سگ، شاید یکی از پاسخهای انسان به ترس از گرگ باشد: گرگی که از تاریکی بیرون آمده، کنار آتش نشسته، نام گرفته، فرمان فهمیده، و کمکم وارد خانه شده است. انسان با اهلی کردن، فقط حیوان را آرام نمیکند؛ اضطراب خودش را هم نظم میدهد.
اما گرگ واقعی، حتی وقتی نزدیک میشود، چیزی از بیرون را با خود نگه میدارد. او کاملا وارد جهان انسان نمیشود. همیشه بویی از جنگل، از برف، از خون، از شب، از راههای بینام با او میآید. همین فاصله است که هم میترساند، هم جذب میکند.
ترس میان انسان و گرگ، در عمق خودش، ترس دو نوع آگاهی از هم است.
گرگ از آگاهی برنامهریز انسان میترسد؛ از ذهنی که میتواند غایب باشد و باز هم اثر بگذارد. ذهنی که میتواند چیزی را بخواهد و پنهان کند. ذهنی که میتواند منتظر بماند. ذهنی که میتواند حیوان را از قلمرو خودش بیرون بکشد و در داستان خودش گرفتار کند.
انسان از آگاهی بیکلام گرگ میترسد؛ از حضوری که خودش را توضیح نمیدهد. از بدنی که نقش بازی نمیکند. از نگاهی که وارد قراردادهای انسانی نمیشود. از موجودی که نمیشود او را با ستایش، شرم، نمره، وعده، تقصیر یا زبان رام کرد.
شاید به همین دلیل، روبهرویی انسان و گرگ فقط برخورد شکارچی و درنده نیست. برخورد دو جهان است: جهان نقشه و جهان بو. جهان آینده و جهان لحظه. جهان زبان و جهان دندان. جهان کسی که خطر را پنهان میکند و جهان کسی که خطر را حمل میکند.
یکی خطر را در فکر پنهان میکند، دیگری در بدن آشکار میسازد. و مسئله همین است: هر کدام از دیگری چیزی را میبیند که خودش کم دارد و از همان میترسد. گرگ از ذهن انسان میترسد؛ ذهنی که میتواند نقشه بسازد. انسان از بدن گرگ میترسد؛ بدنی که دروغ نمیگوید.
برای همین، ترس میان آنها فقط ترس از مرگ نیست. ترس از افشا شدن است.
گرگ، انسان را از پشت دیوارهای تمدنش بیرون میکشد. انسان، گرگ را از پشت تاریکی جنگلش صدا میزند. هر دو میدانند نزدیک شدن خطر دارد. اما شاید هر دو، به شکلی مبهم، میفهمند که چیزی در این ترس هست که شبیه شناخت است؛ شناختی قدیمیتر از زبان، قدیمیتر از فلسفه، قدیمیتر از اینکه انسان خیال کند جهان برای توضیح داده شدن آفریده شده است.
@adhdbefarsi | 5 396 |
| 18 | relationship_drama_booklet.pdf | 5 834 |
| 19 | کتاب قدرت پشیمانی | 5 853 |
| 20 | گفتگو در ارتباط ها اهمیت غریبی دارد.
چرا که گاهی:
گفتگو برای از میان برداشتن فاصله نیست.
گفتگو اعترافی است به وجود فاصله.
تنها موجوداتی که نیازی به گفتگو ندارند، یا کاملا بیگانهاند یا کاملا یکسان.
و عشق، نه بیگانگی کامل است و نه یکی شدن کامل.
عشق در منطقهای میان این دو زندگی میکند.
@adhdbefarsi | 7 957 |
