3 192
订阅者
+224 小时
+447 天
+25930 天
帖子存档
3 193
«میتوان سه روز بینان به سر کرد؛ --- اما بیشعر، هرگز. و هر یک از شما که خلافِ این را میگوید، در اشتباه است؛ زیرا هنوز خود را نشناخته است.»
-شارل بودلر
3 193
Repost from N/a
« Vous pouvez vivre trois jours sans pain ; — sans poésie, jamais ; et ceux d’entre vous qui disent le contraire se trompent : ils ne se connaissent pas. »
-Charles Baudelaire
3 193
Repost from مشاهدات
💬ژان ژاک روسو: اُسرایِ آتنی زندگیِ خود را با از بر خواندنِ شعرهایِ هومر تأمین میکردند
"نمیتوانید تصور کنید پیش از آنکه مجبور به گداییِ نانِ شبم بشوم زمانِ کوتاه و گرانبهایی را که برایم باقی مانده بود صرفِ چه کاری میکردم: قطعاتی از شعرِ شاعران را که صد بار آموخته بودم و صدر بار فراموش کرده بودم، از بر میکردم. هر روز صبح، در حدودِ ساعتِ ده، کتابی از ورژیل یا روسو در جیبم میگذاشتم و برایِ گردش به لوکزامبورگ میرفتم و در آنجا تا وقتِ ناهار، گاه چکامهای مذهبی و گاه شعری شبانی را در ذهنم تکرار میکردم و از اینکه با مرورِ شعرهایِ روز، به طورِ قطع شعرهایِ شبِ پیش را از یاد خواهم برد دلسرد نمیشدم. به خاطر داشتم که پس از شکستِ نیکیاس در سیراکوز، اُسرایِ آتنی زندگیِ خود را با از بر خواندنِ شعرهایِ هومر تأمین میکردند. از این واقعه که نشانهیِ ارزشِ فضل و دانش بود نتیجه گرفتم که برایِ محافظتِ خود از فقر و فلاکت، باید با از بر کردنِ شعرِ همهیِ شاعران حافظهیِ نیرومندِ خود را ورزیده سازم."
-اعترافات، ژان ژاک روسو، ترجمهیِ مهستی بحرینی، قطعِ جیبی، انتشاراتِ نیلوفر، ص ٣۴٨
3 193
"Man sollte alle Tage wenigstens ein kleines Lied hören, ein gutes Gedicht lesen, ein schönes Gemälde sehen und, wenn es möglich wäre, einige vernünftige Worte sprechen."
«هر روز باید دستکم یک ترانه بشنوی، یک شعرِ خوب بخوانی، یک نقاشیِ زیبا ببینی، و اگر ممکن بود، چند سخنِ خردمندانه بر زبان آوری.»
-گوته
3 193
«هنرمندی که از یک ساعت کار و فعالیتاش به خاطرِ یک ساعت گپوگفت و معاشرت با دوستي صرفنظر میکند، میداند که دارد یک واقعیت را فدایِ چیزی میکند که وجودِ خارجی ندارد؛ زیرا دوستان فقط در آن جنونِ شیرینی که ما در طولِ زندگی تجربه میکنیم، دوستاند؛ جنونی که خود را به آن میسپاریم، اما در ژرفایِ عقلِ خویش میدانیم که چیزی نیست جز خطایِ شخصِ دیوانهای که میپندارد اثاثِ خانه زندهاند و شروع میکند به گفتگو کردن با آنها.»
-زمانِ بازیافته، مارسل پروست
3 193
💬پروست به دلیلِ بیماریاش ١۵ سال را ایزوله و تنها گذراند و از این ١۵ سال ٣ سالاش را مطلقاً در یک اتاق محبوس بود و بهندرت ملاقاتکننده داشت. حتی پاسکال هم نمیتوانست چنین موردي را تصور کند! مقایسه کنید با زندگیِ بودلر که اگر مانندِ پروست در اتاق میماند چه زندگیِ پرحاصل و پرباری میداشت. اگر زندگینامهیِ پروست را بخوانیم میبینیم که زندگیاش در تحرک و بیرون رفتن خلاصه میشود: کافهگردی و سفر و پرسهزنی و اتلافِ وقت. و اینکه خودش هم از این مسئله آگاه بود و میدانست این فعالیتها آفرینشِ هنری و فعالیتِ ادبیاش را مختل ساخته و زندگیِ هنریاش فاقد نظم و دیسیپلین است.
3 193
« Tous ces affolés qui cherchent le bonheur dans le mouvement. »
«تمامِ آن شوریدگانیِ که سعادت را در تحرک میجویند.»
-ملالِ پاریس، شارل بودلر
« Tout le malheur des hommes vient d’une seule chose, qui est de ne savoir pas demeurer en repos, dans une chambre. »
«تمامِ بدبختیِ انسان از یک چیز ناشی میشود، اینکه او نتواند آرام و راحت، در یک اتاق بماند.»
-پاسکال، تأملات
3 193
Repost from مشاهدات
+1
«همهیِ شوریدگاني که سعادت را در حرکت میجویند.»
-ملالِ پاریس، شارل بودلر، ترجمهیِ محمدعلی اسلامی ندوشن، فرهنگِ جاوید، ١۴٠٠، ص ١٢٣
پ.ن: در انگلیسی به جمعیتِ کثیری از افراد که در یک خیابان و یا یک میدان، به شکلي فشرده و چسبیدهبههم، از کنارِ یکدیگر عبور میکنند و یا جايي گردِ هم آمدهاند mob میگویند، که ریشهاش به mobility به معنایِ «تحرک» برمیگردد. در اینجا، «تحرک» و یا آنچه بودلر «حرکت» میخواند معنايي کاملاً منفی دارد، یعنی ناتوانی در خلوت کردن با خود و درنتيجه پناه بردن به جمعیتِ درونِ بلوارها و میدانها و خیابانها، به منزلهیِ پناهگاهي برایِ دوري از «دیوِ ملال»، همان کاري که «مادام بواری» و یا «فردریک مورو» در رمانهایِ فلوبر انجام میدهند.
3 193
Repost from مشاهدات
عذابِ وجدان پس از گردهمآییهایِ معاشرتی (٣۵١)
چرا پس از معاشرتهایِ معمولی ما احساسِ عذابِ وجدان میکنیم؟ برایِ اینکه ما امورِ مهم را ساده میگیریم، به خاطرِ اینکه در بحث با مردم بدونِ صداقتِ کامل سخن میگوییم یا به علتِ اینکه هنگامی که بایستی سخن بگوییم سکوت میکنیم، بهظاهر اینکه گاهی اوقات پیشبینیِ صحیح نکردهایم و عجله نمودهایم، به طورِ خلاصه ما در معاشرت چنان رفتار کردهایم که گویا متعلق به آن جمع هستیم.
-انسانی، بسیار انسانی، فریدریش نیچه، ترجمهیِ عباس کاشف، نشرِ فرزان، ١٣٩۵، ص ٣٢٧
3 193
Ô douleur ! Ô douleur ! Le Temps mange la vie.
آه و درد! آه و درد! که زمان میبلعد زندگیهامان را.
-دشمن، شارل بودلر
3 193
جوانیام نبود جز تاریکیِ توفانِ تاراج
که گهگاهاش میتابید
پرتویِ نوری
ز اَنوارِ رخشنده خورشید؛
باد و باران به هم ساختند
بهناگاه درتاختند
و بنیانِ نوشکوفههایِ باغِ مرا چنان سخت برانداختند...
-دشمن، شارل بودلر، ترجمهیِ نیما زاغیان
3 193
Repost from N/a
Ma jeunesse ne fut qu'un ténébreux orage,
Traversé çà et là par de brillants soleils ;
Le tonnerre et la pluie ont fait un tel ravage,
Qu'il reste en mon jardin bien peu de fruits vermeils.
-L'ennemi, Charles Baudelaire
3 193
زود باشد که آونگِ ساعت خواهد نواخت
و آنگاه
"مجالِ مینوی"،
"فضیلتِ عالیجاه"، آن همسرت که هنوز باکره است!--
و حتی "حسرت"
--آن آخرین مهمانسرایِ راه!--
همه یکصدا گویند:
بس دیرگاه است
اینک بمیر
ای ترسویِ پیر!
-ساعت، گلهایِ دوزخی، شارل بودلر، ترجمهیِ نیما زاغیان
شارل بودلر:
«در کل، من هنوز، بخشِ کوچکي از تواناییهایم را نشان دادهام. تنبلیِ بیرحم.»
-زندگی و آثارِ شارل بودلر، هانری تراوایا، ترجمهیِ جواد فرید، انتشاراتِ نیلوفر، ١۴٠٣، ص ٢۵٢
هانری تراوایا، زندگینامهنویسِ بودلر راجع به این نوع کاهلی و تنبلیِ بودلر میگوید:
«هر روز بهانههایِ جديدي میتراشد تا از جایِ خود نجنبد: کارهایِ اضطراری، پروژههایِ واقعی یا فرضی، ملاقات با مدیرانِ نشریات یا تئاترها، گیراییِ کافههایی که در آنها با نویسندگانِ ديگري ملاقات میکند....»
-همان، ص ٢۵٣
3 193
ز دیده خون بچکاند فسانهیِ حافظ
چو یادِ وقتِ زمانِ شباب و شِیب کند
-حافظ
« Voilà que j'ai touché l'automne des idées. »
-L'ennemi, Charles Baudelaire
«حال که به خزانِ اندیشههایم رسیدهام...»
-دشمن، شارل بودلر
3 193
"I think that life would suddenly seem wonderful to us if we were threatened to die as you say. Just think of how many projects, travels, love affairs, studies, it—our life—hides from us, made invisible by our laziness which, certain of a future delays them occasionally."
«من فکر میکنم که زندگی ناگهان به نظرمان شگفتآور خواهد آمد اگر با این مسئله تهدید شویم که ما قرار است بهزودی بمیریم. فقط به این بیندیشید که چه تعداد پروژه، سفر، روابط عاشقانه، مطالعات، این زندگی از ما پنهان کرده، و به وسیلهی تنبلیِ ما نامرئی شده است، تنبلیای که از وجودِ یک آینده مطمئن است و آنها را به تاخیر میاندازد.»
-مارسل پروست
3 193
https://www.youtube.com/watch?v=Bu2-6TtO-lY
💬فیلم-مستندِ "چگونه پروست میتواند زندگیِ شما متحول کند" که در سالِ 2000 ساخته شده و نقشِ پروست را رالف فینس (Ralph Fiennes) بازی کرده است.
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
