مشاهدات
Kanalga Telegram’da o‘tish
3 439
Obunachilar
+1624 soatlar
+987 kunlar
+27530 kunlar
Postlar arxiv
3 440
مارسل پروست:
«در ميانِ انواعِ لذتهایِ متفاوت، لذتِ واقعی آني است که به خاطرش دیگر لذتي دیگر را رها کنی.»
-فانوسِ جادوییِ زمان، داریوش شایگان، فرهنگِ معاصر، ١٣٩٨، ص ٢۶٧
3 440
مقایسه کنید با این بیتِ زیبا و تأملبرانگیزِ مولوی در مثنوی که به شکلي موجز همین حکمت را بیان کرده است:
چون به هر فکري که دل خواهی سِپُرد
از تو چیزي در نهان خواهند برد
3 440
💬از همه جالبتر کلمهیِ «هزینه» است که شعر را تکاندهنده میکند. از نظرِ ریلکه، توجه به یک امکان و تلاش برایِ محقق ساختنِ آن، هزینهاش از قبل احساس میشود، نوعي خسران، که باعث میشود دیگر امکاناتِ فرد در زندگی ناکام بمانند.
3 440
💬در سوگنامهیِ چهارم ریلکه میگوید:
«اما برایِ ما، وقتي کاملاً یک چيزي را قصد میکنیم،
هزینهیِ آن ديگري ازقبل برایمان محسوس میشود.»
-سوگنامههایِ دوئینو، راینر ماریا ریلکه
3 440
+1
بايد از چيزی کاست،
گر بخواهيم به چيزی افزود.
هرکس آيد به رهی سویِ کمال.
تا کمالی آيد،
از دگرگونه کمالی بايد چشمِ خواهش بستن.
زندگانی اين است؛
وينچنين بايد رَستن.
-نیما یوشیج، منظومهیِ مانلی
3 440
💬هگل "آنتیگونه" اثرِ سوفوکولس را بسیار تحسین میکرد و آن را نقطهیِ اوجِ تراژدیِ یونانِ باستان میدید. آنتیگونه از آنجا که از پولیس و دستوراتِ آن (به دلیلِ دفن کردنِ برادرش) تمرد کرده بود، انساني نیک بود ولی از سویی دیگر، از آنجا که به نظمِ عمومی و قوانینِ اساسیِ پولیس، یعنی همان حکومتِ کرئون بیاعتنایی کرده بود، شهروندي بد شمرده میشد و سزاوارِ مجازات. هگل این را نقطهیِ اوجِ تراژدی میدید، زیرا هر دو طرف را محق میدانست! کرئون حق داشت آنتیگونه را به سزایِ اعمالاش برساند، زیرا او آنتیگونه را شهروندي بد قلمداد میکرد که قوانینِ پولیس را زیرِ پا گذاشته است، هرچند که او انسانِ نيکي باشد. هگل میگفت که این تضاد و تعارض در مراحلِ سپسینِ تاریخ و در سنتزی بالاتر حل خواهد شد، ولی اشتراوس به این مسئله بدبین است. البته اندیشمندانِ ديگري هم هستند که مخالفِ حل شدنِ این تعارض هستند، مثلاً مارتا نوسبام یا ژاک دریدا. از نظرِ آنها، این تعارض میانِ شهروندِ خوب بودن و خود را با قوانینِ پولیس هماهنگ کردن اساساً در تعارض با مسائلِ اخلاقی (انساني خوب بودن) است و حلشدنی نیست.
3 440
💬مسئلهیِ آنتیگونه از نظرِ اشتراوس
آقای بروئل: پرسشِ من ناظر به این موضوع نبود، بلکه متوجهِ این نکته بود که شاید آنچه او میکوشید در مردم القا کند، بهتر بوده است.
لئو اشتراوس: اما هگل این را انکار میکند. این همان «خوشبینیِ» هگل است: اینکه فرآیندِ تاریخی، فرایندی پیشرونده است و اگر چیزی نابود میشود، شایستهیِ نابودی بوده است. هگل میپذیرد که از یک جهت، يونانِ کلاسیک چیزی بود که هرگز دوباره احیا نشد؛ اما با این همه، جهانِ پاگانی در مجموع سزاوارِ نابودی بود، زیرا چیزی بسیار برتر از دلِ آن پدید آمد: اروپایِ مدرن. همین طور نیست؟
دانشجو: تکلیف مسئلهیِ آنتیگونه چه میشود؟ یعنی تقابلِ میانِ دینداری و وفاداری به خدایان، از یک سو، و وفاداری به دولت یا اطاعت از قانون، از سویِ دیگر؟
اشتراوس: بله، این بحثِ مفصلی است که هگل آن را در بخشِ مربوط به یونان مطرح خواهد کرد. بعداً به آن خواهیم رسید. این دیالکتیکِ خانواده و پولیس (شهر-دولت)، جزءِ ذاتیِ خودِ پولیس است و همین، در نهایت، علتِ نابودیِ پولیس به شمار میرود. حلناشدنی بودنِ مسئلهیِ آنتیگونه، یعنی تعارض میانِ خانواده و دولت... بعداً به آن خواهیم پرداخت. شما هم میخواستید سؤالی بپرسید؟
-Leo Strauss, On Hegel, p. 64.
3 440
Repost from مشاهدات
💬فیلمِ «مردی برایِ تمامِ فصول» نمونهای درخشان است از این تمایزی که در فلسفهیِ سیاسیِ قدما به آن توجه میشد. داستانِ زندگیِ انسانی که "شهروندي بد" ولی "انساني نیک" است. در سراسرِ این فیلم ما میبینیم که او در دروناش جنگی برپا شده است. آیا "شهروندي بد" باشد و "انساني نیک" گردد یا اینکه "شهروندي خوب" باشد و تبدیل به "انساني بد" گردد.
3 440
💬آخرین گفتهیِ ایمانوئل کانت در واپسین دمِ حیات:
"Es ist gut."
"نیک است."
-ایمانوئل کانت، سنجشِ خردِ ناب، ترجمهیِ م. ش. ادیبسلطانی، انتشاراتِ امیرِ کبیر، ١٣۶٢، A مقدمه، ص XII
3 440
💬اگر حرفِ هابز درست باشد، نتیجه این میشود که حرفِ ارسطو بیمعنی و نادرست است، زیرا ارسطو میگفت که «فضیلتِ مطلق» مستقل از دولت و پولیس وجود دارد، حالآنکه هابز دقيقاً خلافِ آن را میگوید. هابز میگوید فرد باید خودش را با دولت و شهر موزون کند، زیرا این دولت است که دانشِ خیر و شر را در اختیار دارد، نه فرد. ولی ارسطو برعکساش را ادعا میکند، از نظرِ او، "بهترین مردان" خودشان را با پولیس و دولت موزون و منطبق نمیکنند، بلکه "فضیلتِ مطلق" نزدِ آنها یعنی فراروی از شهر. نوعي استعلا:
«و منظور از بهترین مردان کساني است که در فضیلت به نحوِ مطلق، و نه با معیاری نسبی [در نسبت با حکومت]، برتر از دیگران باشند. زیرا فقط در آریستوکراسی است که شهروندِ خوب مترادف با انسانِ خوب است. شهروندانِ خوبِ حکومتهایِ دیگر فقط به تناسب با سازمانِ حکومتهایِ خود خوباند.»
-سیاست، ارسطو، ترجمهیِ حمید عنایت، انتشاراتِ علمی و فرهنگی، ١۴٠٠، ص ٢٢۴
3 440
💬پروفسور توشیهیکو ایزوتسو راجع به مفاهیمِ خوب و بد (خیر و شر) در قرآن میگوید:
«ما میل داریم مسئلهیِ خیر یا شر بودنِ چیزی را متکی بر واکنشِ ذهنیِ انسان نسبت به آن چیز بدانیم، یعنی وابسته به اینکه آیا آن شئ را دوست داریم یا از آن بیزاریم.
به عبارتِ دیگر، خیر و شرّ نمایانندهیِ "دوست داشتنها" و "بیزاریها" است.»
-مفاهیمِ اخلاقی-دینی در قرآن، توشیهیکو ایزوتسو، ترجمهیِ فریدون بدرهای، نشرِ فرزان، ١٣٩٨، ص ۴۵٢
و بعد با ارجاع به آیهیِ ٢١۶ بقره سوبژکتیو بودنِ خیر و شر را منتفی میداند زیرا آدمیان نمیتوانند بدانند خیر و شرِ واقعی در چیست و این فقط خداوند است که بر خیر و شر آگاه است.
3 440
💬امرِ نیک چیست؟ خوب چیست؟
اسپینوزا:
«میتوان خواهش (desire) را چنین تعریف کرد: "میلي که از آن آگاهیم." بنابراین، ما، نه به این جهت که چيزي را خوب میشماریم، برایِ رسیدن به آن [خوب] تلاش میکنیم، میطلبیم و میخواهیماش، بلکه برعکس، بدان جهت که برایِ رسیدن به آن تلاش میکنیم و آن را میطلبیم و میخواهیم آن را خوب میشماریم.»
-اخلاق، باروخ اسپینوزا، ترجمهیِ محسن جهانگیری، مرکزِ نشرِ دانشگاهی، ١٣٩٨ ص ١۵۴
هابز:
«اما هر آنچه موضوعِ هر یک از امیال و خواهشهایِ آدمی باشد، خوب [good] به شمار میرود، و هر آنچه موضوعِ نفرت و بیزاریِ او باشد، بد [evil] خوانده میشود.»
-لویاتان، توماس هابز، ترجمهیِ حسین بشیریه، نشرِ نی، ١٣٧٩، ص ١٠۵
«و چه بسا چيزي که شما از آن کراهت دارید برایتان خیر باشد، و چه بسا چيزي را دوست میدارید و برایتان بد باشد.»
-بقره، ٢١۶
3 440
گفتم: موضوعاتِ دانش نیز نهتنها قابلیتِ شناخته شدن را مدیونِ "نیک" هستند، بلکه وجود و ماهیتِ خود را نیز از او دارند، در حالي که "نیک" ماهیت نیست، بلکه از حیثِ علو و نیرو بسی والاتر از ماهیت است.
در اینجا گلاوگن با لحنی مضحک گفت: ای خدایِ خورشید، چه علوی، چه نیرویی!
-افلاطون، جمهوری، 509
3 440
💬عبارتِ اصلی چنین است:
«جایی که نیک (خیر) باشد، سرزمینِ پدری آنجاست.»
ولی مترجم (یاشار جیرانی) در قلاب "زندگی" را اضافه کرده که از خودِ اشتراوس نیست ولی با این حال به نظرم پرغلط هم نیست.
-در بابِ جباریت، لئو اشتراوس، ترجمهیِ شروین مقیمی و یاشارِ جیرانی، ققنوس، ١۴٠۴، ص ٢١٠
3 440
«...سقراط این را خوب نمیدانست که حکیم باید صرفاً غریبه باشد. سقراط شهروند-فیلسوف بود.....»
-در بابِ جباریت، لئو اشتراوس، ترجمهیِ شروین مقیمی و یاشارِ جیرانی، ققنوس، ١۴٠۴، ص ١۵۴
3 440
«اگر او [کسنفون] مجبور شود میانِ سرزمینِ پدریای که فاسد است و شهرِ خارجیای که نیکسامان است انتخاب کند، ترجیحِ شهرِ خارجی به سرزمینِ پدریاش ممکن است موجه باشد. دقیقاً از آنجا که او انسانی خوب است، در یک رژیمِ بد شهروندِ خوب نخواهد بود.»
-در بابِ جباریت، لئو اشتراوس، ترجمهیِ شروین مقیمی و یاشارِ جیرانی، ققنوس، ١۴٠۴، ص ٢٠١
3 440
«اگر حکمت یا فضیلت والاترین خیر باشد، سرزمینِ پدری یا شهر ممکن نیست بالاترین خیر باشد.»
-در بابِ جباریت، لئو اشتراوس، ترجمهیِ شروین مقیمی و یاشارِ جیرانی، ققنوس، ١۴٠۴، ص ٢٠١
3 440
Repost from مشاهدات
«و منظور از بهترین مردان کساني است که در فضیلت به نحوِ مطلق، و نه با معیاری نسبی [در نسبت با حکومت]، برتر از دیگران باشند. زیرا فقط در آریستوکراسی است که شهروندِ خوب مترادف با انسانِ خوب است. شهروندانِ خوبِ حکومتهایِ دیگر فقط به تناسب با سازمانِ حکومتهایِ خود خوباند.»
-سیاست، ارسطو، ترجمهیِ حمید عنایت، انتشاراتِ علمی و فرهنگی، ١۴٠٠، ص ٢٢۴
