4 894
订阅者
无数据24 小时
+97 天
-1130 天
帖子存档
4 894
دوست داشتم همهچیز همانطور که هست بماند، چون این هم میلِ مشترکِ آدمهاییست که همهچیزشان را باختهاند، رگوریشهشان را، توان زایش دوبارهشان را. شاید حرکت کنند، اینجا و آنجا بروند، بکوچند، آواره باشند، اما در همان حالِ گذار هم دچارِ یکجور سکونند؛ دقیقاً چون ریشه در جایی ندارند، پس تحرکی هم به آن معنا ندارند، از تغییر واهمه دارند، و عوض آنکه در جستوجوی خاک باشند، به هرچیزی تکیه میکنند. تبعیدی خانه و کاشانهاش را از دست داده که هیچ، یافتنِ جایِ دیگر هم در توانش نیست، راستش اصلاً فکرش را نمیتواند بکند. بعضیهاشان که مفهوم خانه و آشیانه را هم از یاد بردهاند؛ سعی میکنند معنا و مفهوم خانه و وطن را با جا و مکانِ تازهشان ازنو بسازند درست بهسانِ عاشقِ وانهادهای که عشقِ تازه را بر ویرانههایِ عشقِ قبلی بنا میکند، بعضی آدمها تبعید را با خود میکشند و میآورند و هرجا که باشند بر سر خود آوار میکنند.
| اشباح شهرها
| آندره آسیمان
| ترجمهی شادی نیکرفعت
| شفق در خم جادهی بیرهگذر
4 894
این کشنده است، خاطرهها را میگویم. پس بعضی چیزها را نباید فکر کرد، همانهایی که برای آدم عزیزند. یا نه، اصلاً باید آنها را فکر کرد، چون اگر فکرشان را نکنی خطر این هست که آنها را یکییکی در حافظه پیدا کنی. یعنی باید مدتی، یک مدت حسابی، فکرشان را بکنی، هر روز و چندبار در روز، تا وقتی که یک لایه لجن رویشان را بگیرد بهطوری که دیگر نتوانی از آن رد بشوی. این قاعدهی کار است.
•••••
• بیرونرانده
• ساموئل بکت
• ترجمهی ابوالحسن نجفی
•••••
4 894
Repost from The Feelings
اما خسته شد، و سنگینی تنهایی عمیق وجودش را گرفت. آسمان خاموش بود. احساس میکرد زیر این گنبد بیزبان و زمزمه کاملاً تنهاست. خود را مثل جسمی حقیر اما زنده زیر این نعش سترگ و شفاف مییافت. ولی دیگر وحشت نکرد. تنهایی همچون دردی مزمن و مأنوس در این میان در همهی اندامهایش جا خوش کرده بود.
4 894
Repost from The Feelings
غمگین: (~.) [ ع - فا. ] (ص مر.) آن که دارای غم است، اندوهگین، مغموم.
آزرده، افسرده، افسرده، اندوهگین، اندوهمند، اندوهناک، پژمان، تنگدل، حزین، دلتنگ، غمناک، غمین، گرفته، متاثر، متالم، محزون، مغموم، مکدر، ملول، مهموم، ناخرم، ناخوش، ناشاد ≠ شاد، مسرور.
affected , cheerless , downcast , glum , heavy-hearted , joyless , long face , mirthless , rueful , sad , somber , sombre , sorrowful , spiritless , unhappy.
4 894
بدتر از همه این است که از خودت میپرسی فردا چطور قدرتی پیدا میکنی که دوباره همان کاری را که دیروز کردهای و از مدتها پیش هم غیر از آن کار نکردهای، ادامه بدهی، از کجا قدرتش را پیدا میکنی که این کارهای پوچ، این هزارانهزار نقشه را که به هیچکجا نمیرسند، این تقلاها برای بیرون آمدن از فلاکت خردکننده، تلاشهایی را که همیشه مردهزاد به دنیا میآیند، پیش ببری، و اینهمه بهخاطر اینکه یک بار دیگر به خودت ثابت کنی که سرنوشت لاعلاج است، که هر شب باید پای دیوارت و زیرِ دلشورهی فردا که هر بار شکنندهتر و کثیفتر از روز پیش است، سقوط کنی. شاید هم پیری آبزیرِکاه باشد که میآید و تهدیدمان میکند. دیگر آنقدر ساز نداری که زندگی را با آن برقصانی، موضوع این است. همهی جوانیات به انتهای عالم کوچیده تا در سکوت واقعیت بمیرد. حالا از شما میپرسم، وقتی که دیگر به قدر کافی دیوانه نیستی، کجا باید بروی؟ واقعیت احتضاری است که تمامی ندارد. واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانستهام خودکشی کنم. • سفر به انتهای شب • لویی فردینان سلین • ترجمهی فرهاد غبرائی
4 894
برگشتم به کوچهی قدیمیِ تو. ساختمانهای جدید میساختند. باران آمده بود، شسته بود. سلام میکردم. جواب میشنیدم. صمیمانه و دوستانه. باران بعدازظهری خلوت را میگفت. تنها خوبیِ این کوچهها همان است. همان حرف قدیمی. همیشه گم میشوی. همیشه کمی که رفتی دیگر نمیدانی کجایی.
4 894
ایشان هم کاندید قابل و موجهیه🍓 دلیل: نام اثر «شکیبایی»ـه؛ لذا هر وقت شروع به نواختن کرد، شکیبایی میکنیم تا بیشتر خوابیده باشیم🫶🏻
4 894
ایشان هم کاندید قابل و موجهیه🍓 دلیلل: نام اثر «شکیبایی»ـه؛ لذا هر وقت شروع به نواختن کرد، شکیبایی میکنیم تا بیشتر خوابیده باشیم🫶🏻
4 894
منتخب تازهم برای استفاده به عنوان آلارم تلفن 🍒🫧 (دلیل: دلم نیاد خاموشش کنم چون گوشنوازه و در نتیجه بیشتر بخوابم 🤝🏻 [البته در وهلهی اول اگه اصلا با صداش بیدار شم🦻🏻])
4 894
منتخب تازهم برای استفاده به عنوان آلارم تلفن .🍒🫧 (دلیل: دلم نیاد خاموشش کنم چون گوشنوازه و بیشتر بخوابم 🤝🏻 [البته در وهلهی اول اگه اصلا با صداش بیدار شم🦻🏻])
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
