4 893
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-2730 天
帖子存档
4 893
ایشان هم کاندید قابل و موجهیه🍓 دلیل: نام اثر «شکیبایی»ـه؛ لذا هر وقت شروع به نواختن کرد، شکیبایی میکنیم تا بیشتر خوابیده باشیم🫶🏻
4 893
ایشان هم کاندید قابل و موجهیه🍓 دلیلل: نام اثر «شکیبایی»ـه؛ لذا هر وقت شروع به نواختن کرد، شکیبایی میکنیم تا بیشتر خوابیده باشیم🫶🏻
4 893
منتخب تازهم برای استفاده به عنوان آلارم تلفن 🍒🫧 (دلیل: دلم نیاد خاموشش کنم چون گوشنوازه و در نتیجه بیشتر بخوابم 🤝🏻 [البته در وهلهی اول اگه اصلا با صداش بیدار شم🦻🏻])
4 893
منتخب تازهم برای استفاده به عنوان آلارم تلفن .🍒🫧 (دلیل: دلم نیاد خاموشش کنم چون گوشنوازه و بیشتر بخوابم 🤝🏻 [البته در وهلهی اول اگه اصلا با صداش بیدار شم🦻🏻])
4 893
زندگی چیز ناقابلی است… (و اگر چنین میاندیشم نه به سبب این است که زندگی من کوتاه شده است. همهی زندگیها همینطورند.) سراپا مبتذل: سوسوی کمدوامی در تاریکی بیپایان، و جز اینها. چقدر اندک است شمار کسانی که هنگام تکرار این عبارات زبانزد میدانند که چه میگویند! چقدر اندک است شمار کسانی که درد نهفته در این کلمات را حس میکنند! | خانوادهی تیبو | روژه مارتن دوگار | ترجمهی ابوالحسن نجفی
4 893
I scream
But a world of deaf can not hear
A wail so loud piercing the night
Excruciating pain tearing at my heart
But a world of deaf can not hear
I bleed
But a world of blinds can not see
Crimson red, staining the bedsheets
Blood spattered across the streets
But a world of blinds can not see
I suffer
I’m battered and withered
But they choose not to see
They choose not to hear
My bleeding agony and silent screams
My bruised body and burning tears
I’m hurting
But a heartless world can not feel.
4 893
Repost from The Feelings
اگه گزینهای وجود داشت که باهاش میتونستید تماماً نباشید (نه به شکل مرگ یا شکلهای ترسناک یا دردناک دیگه)؛ اینکه صرفا نباشید، طوری که حضور جسمیتون از زمین و حضور ذهنیتون از فکر تمام اطرافیانتون به کلی پاک میشد، آیا انتخابش میکردید؟
4 893
عاشقت باشم میميرم يا عاشقت نباشم؟ نمیدانم کجا میبری مرا همراهت میآيم تا آخر راه و هيچ نمیپرسم از تو هرگز. عاشقم باشی میميرم يا عاشقم نباشی؟ اين که عاشقی نيست اين که شاعری نيست واژهها تهی شدهاند بانوی من! به حساب من نگذار و نگذار بی تو تباه شوم! با تو عاشقی کنم يا زندگی؟ در بوی نارنجی پيرهنت تاب میخورم بیتاب میشوم و دنبال دستهات میگردم در جيبهام میترسم گمت کرده باشم در خيابان به پشت سر وا میگردم و از تنهايی خودم وحشت میکنم. بی تو زندگی کنم يا بميرم؟ نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشد باشد هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من. باشد؟ بی تو زندگی کنم يا بگردم؟ همين که باشی همين که نگاهت کنم مست میشوم خودم را میآويزم به شانهی تو. با تو بمیرم یا بخندم؟ امشب اسبت را میدزدم رام میشوم آرام مبهوت عاشقی کردنت . با تو اول کجاست؟ با تو آخر کجاست؟ از نداشتنت میترسم از دلتنگيت از تباهی خودم همهاش میترسم وقتی نيستی تباه شوم. بی تو اول و آخر کجاست؟ واژه ها را نفرین میکنم و آه می کشم در آیینهی مهآلود پر از تو میشوم بی چتر. من بی تو يعنی چی؟ غمگين که باشی فرو میريزم مثل اشک. نه مثل ديوار شهر که هر کس چيزی بر آن به يادگار نوشته است. تو بيشتر منی يا من تو؟ در آغوشت ورد میخوانم زير لب و خدا را صدا میزنم. آنقدر صدا میزنم که بگويی: جان دلم!• عباس معروفی
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
