The Feelings
الذهاب إلى القناة على Telegram
4 815
المشتركون
+224 ساعات
-57 أيام
-1630 أيام
أرشيف المشاركات
4 814
در این لاشه که کمخونی از داخل خالیاش کرده، در پیکرِ فلکزدهی پوکم، درد، جوری میپیچد که پژواکِ صدا در خانهیِ بیاثاث. روزهایی هست، طولانیروزهایی، که در من فقط درد میتپد و بس.
• در وادی درد
• آلفونس دوده
• ترجمهی عماد مرتضوی
4 814
در این لاشه که کمخونی از داخل خالیاش کرده، در پیکرِ فلکزدهی پوکم، درد، جوری میپیچد که پژواکِ صدا در خانهیِ بیاثاث. روزهایی هست، طولانیروزهایی، که در من فقط درد میتپد و بس.
• در وادی درد
• آلفونس دوده
• ترجمهی عماد مرتضوی
4 814
| بریدهی مکالمات • فرانتس کافکا |
سل را پیش خود اینگونه میتوانی مجسم کنی: در وسطْ سنگی تراشخورده، در دو طرفش دو ارّه. جز این همهچیز خشک است: سرفهی خشک [طرح].
آیا حنجرهام برای این اینقدر میسوزد که ساعتهاست از آن هیچ کاری نکشیدهام؟ همیشه دلم میخواهد خودم را سرزنش کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
کمی آب. این قرصها مانند خردههای شیشه در بزاق گیر میکنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
فکر میکنم چطور زمانی جرئت میکردم یک جرعهی بزرگ آب بنوشم.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
بهخصوص دوست دارم از گلهای شقایق پُرپَر مواظبت کنم. آخر آنها خیلی لطیفاند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
یک دقیقه وقت داری؟ اگر فرصت هست لطف کن آرام آبی روی این شقایقها بپاش.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
و در این شرایط، اگر اصلاً خوبشدنی در کار باشد، هفتهها طول میکشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
یک پیشنهاد خوب: یک تکه لیمو بینداز در شراب.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
یک هفتهی دیگر هم میتوانم طاقت بیارم. البته امیدوارم. دیگر چه فرقی میکند؟
ــــــــــــــــــــــــــــــ
آیا درد میتواند موقتاً ساکت شود؟ منظورم برای مدتی نسبتاً طولانی است.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
مواظب باش توی صورتت سرفه نکنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
ترس و باز هم ترس.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
اینقدر که با من خوشرفتاری میکنید برایم دردآور است. اقلاً بیمارستان همینش خوب است.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
بگذارید بد بد بماند واِلّا بدتر خواهد شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
فکر میکنی چند سال میتوانی طاقت بیاوری؟ و من تا کی میتوانم صبر تو را تحمل کنم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــ
میدانی، دریاچه به هیچ جا راه ندارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
دستت را بر پیشانیام بگذار تا به من قوت قلب بدهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
چرا در بیمارستان، یکبار هم که شده، آبجو را امتحان نکردم.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
و بیآنکه دیگر بتوانیم کاری کنیم امید هم نقش بر آب میشود.*
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* ظاهراً این آخرین جملهای است که از کافکا باقی مانده است، جملهای که پس از رفتن پزشک نوشت و دو روز بعد درگذشت.
| ترجمهی احمد اخوت • نقشهایی به یاد |
4 814
My heart's beating too fast
I'm trying to catch
Echoes of morality
Maybe there's a chance to expiate my sins
Turn around and start again
There's nowhere to escape
But I have the key
I know the road
So I will take you there
Look after you
And save us both.
4 814
نالههای بلندِ
سازهای
خزان
میخراشد دلم را
با رخوتی
یکنواخت.
نفسبریده
و دلمرده، هنگامیکه
ساعت زنگ میزند
به یاد میآورم
روزهای رفته را
و میگریم.
و میروم
در بادِ بد
که میبَرَدم
اینسو و آنسو
چون
برگِ خشکیده.
| ترانهی خزان
| پل ورلن • ترجمهی ابوالحسن نجفی
4 814
«گمان میکنم گرفتار depression خفیف امّا سمجی شدهام که چندینماه است مثل وزنهای مرا در مرداب خودم فرو میکشد؛ آرام و پیوسته! گاه حس میکنم که دیگر آن آدم همیشگی نیستم، تبدیل شدهام به تفالهی خودم، شبیه اناری که آبش را مکیده باشند، خشکیده و پلاسیدهام.»
| روزها در راه • شاهرخ مسکوب
4 814
بفرمایید.
کیفیت پایین و حجم کم؛ خاص برای کسانی که پول برای خرید اینترنت حجم بالا ندارند.
4 814
این اشتباه اومده دوستان. قرار بود یه آهنگ دیگه باشه. اگر تونستم پیداش کنم میفرستمش.
