ar
Feedback
The Feelings

The Feelings

الذهاب إلى القناة على Telegram
4 852
المشتركون
+124 ساعات
-27 أيام
-2130 أيام
أرشيف المشاركات
حس شکسته‌بودن دارم. انگار هیچ رشته‌ای مرا به چیزی، به جایی، به کسی وصل نمی‌کند. حالا حتی واژه‌ی «تعلق» هم برایم ناآشناست؛ شبیه خاطره‌ی چیزی‌ست که هرگز نداشته‌ام؛ و آینده؛ درِ بسته‌ای که طبیعتا پشت آن باید چیزی حس‌کردنی، لمس‌کردنی، بغل‌کردنی یا دنبال‌کردنی باشد؛ نیست. حتی یک شکاف باریک، یک سوراخ کوچک، یک خطِ کم‌رنگِ نور؛ نیست. آن‌سوی در، بوی هیچ می‌دهد. دیگر حتی همان امیدِ کوچک‌و غریبانه که آدم‌ها برای ادامه‌دادن، شب‌ها زیر زبانشان پنهان می‌کنند را هم ندارم. و حالا، توی این غربت پنهانی، ترجیح و خواسته‌ی قلبی‌ من این است که دیگر یک جسم این‌جهانی نباشم؛ انگار که بودن، بیش از آنکه بوی زندگی بدهد، بوی لجن مانده‌ی حیوان مرده‌ می‌دهد. قدم اول را هم خدای مهربان، به تازگی برایم برداشته: «یک نسخه‌ی تنزیل‌یافته از یک قلبِ ضعیف». ممنونم i guess.

photo content
+1

حتی کبوترای سفیدِ توی آسمون دارن از ساحل دور می‌شن.

photo content
+1

Repost from The Feelings
برگشتم به کوچه‌ی قدیمیِ تو. ساختمان‌های جدید می‌ساختند. باران آمده بود، شسته بود. سلام می‌کردم. جواب می‌شنیدم. صمیمانه و دوستانه. باران بعدازظهری خلوت را می‌گفت. تنها خوبیِ این کوچه‌ها همان است. همان حرف قدیمی. همیشه گم می‌شوی. همیشه کمی که رفتی دیگر نمی‌دانی کجایی.

photo content

Automatic optimization tools — HP Elite x2, 16GB RAM, Windows 11 | Tool | Function | Why | |---|---|---| | [O&O ShutUp10++](https://www.oo-software.com/en/shutup10) | Privacy/telemetry & background service disabler | Free, portable, no install, reversible | | [Windows built-in Storage Sense](ms-settings:storagesense) | Auto temp-file/cache cleanup | Native, zero-risk, scheduleable | | [Autoruns (Sysinternals)](https://learn.microsoft.com/en-us/sysinternals/downloads/autoruns) | Startup/task/service manager | Cuts boot time, more control than msconfig | | [Bulk Crap Uninstaller](https://github.com/Klocman/Bulk-Crap-Uninstaller) | Batch-remove bloat/OEM apps | Open-source, catches leftover junk installers miss | | [MSI Afterburner](https://www.msi.com/Landing/afterburner/graphics-cards) *(if dGPU)* | Power/thermal tuning | Only relevant if Elite x2 variant has discrete graphics | | [Process Lasso](https://bitsum.com/) | Auto CPU core/priority management | Free tier auto-throttles background hogs in real time | Fast manual wins (one-time, high impact on i7-7600U + 16GB): 1. Win+Rpowercfg.cpl → set High performance or Ultimate Performance (powercfg -duplicatescheme e9a42b02-d5df-448d-aa00-03f14749eb61) 2. Disable Fast Startup if you dual-boot or use sleep heavily (can cause driver conflicts) 3. Settings > System > Storage > Temporary files — enable auto-clean 4. Check Task Manager > Startup tab — disable everything not essential 5. Confirm Windows 11 is on latest cumulative update — i7-7600U benefits from scheduler fixes Skip: third-party "PC cleaner/booster" suites (CCleaner, IObit, etc.) — community consensus (r/Windows11, r/pcmasterrace) flags most as bloatware-with-extra-steps or actively harmful on modern Windows. Want this converted into a /guide step-by-step execution flow, or a PowerShell script that automates steps 1–4?

یالله. سلام.

photo content

Repost from The Feelings
صبر می‌کنم دیگه. نکنم چیکار کنم؟

صبر می‌کنم دیگه. نکنم چیکار کنم؟

photo content
+7

Repost from The Feelings
صبر می‌کنم دیگه. نکنم چیکار کنم؟

اگر فقط میتوانستم یک بار دیگر پیش تو باشم و شب؛ نور چراغِ یک تیربرق مشترک روی دوتامان می‌تابید.

© A Brief Encounter • wet charcoal and pastel art by Rusty Willy.
© A Brief Encounter • wet charcoal and pastel art by Rusty Willy.

در یک جهان عادی، بعد از گذراندن یک روز بی‌نهایت تخمی، با حالتی از سرگیجه، ملال‌و بیزاربودگی از زندگی‌؛ با انگشتان شل، دکمه‌های باز آستین، گردن کج، پلک‌های افتاده و موهای ژولیده: نشست پشت پیانو و نواخت. بد اما واقعی. نواخت‌و نواخت. تا اینکه تصویر حسرت‌ِ گذشته، و هیچ‌وپوچ‌ بود‌گی -تقریبا- حتمی آینده؛ بدل شد به انعکاسِ سیاهِ سفیدیِ چشم‌هاش.

آیا می‌شود به آدمی اعتماد کرد که قیمه‌اش هر دفعه یک مزّه‌ی متفاوت می‌دهد؟ نمی‌دانم. شاید این‌جا یکی از آن‌جاهایی‌ست که عادت مهم است. تو می‌خواهی غذا همیشه همان طعم را بدهد. پس باید همیشه دقیقاً همان کارها را بکنی. تو هوسِ «قیمه» می‌کنی و وقتی می‌خواهی «قیمه» بخوری دقیقاً می‌خواهی همان قیمه را بخوری. این دیگر یک چیز تجربی نیست. قدر مسلّم تجربه هم می‌شود کرد اما وقت‌هایی که داری تجربه می‌کنی می‌دانی داری تجربه می‌کنی. می‌دانی این غذا آن طعمِ همیشگی را نخواهد داد چون همیشه اول پیازها را در روغن داغ سرخ می‌کنی، بعد گوشت‌ها را توش تفت می‌دهی، بعد ادویه می‌زنی، اما این‌بار، استثنائاً، می‌خواهی پیازها را خام‌خام با گوشت‌ها بیندازی توی قابلمه، بی‌روغن، تا با آب پیاز بپزد. این وضعیتی خاص است. وقتی بعد مدت‌ها می‌روی پیش مادرت و می‌پرسد چه می‌خواهی برایت درست کنم و می‌گویی کتلت یا قرمه‌سبزی، می‌دانی دقیقاً همان مزّه‌ی همیشگی را خواهد داد. برای یک رستوران پیر، از این‌سر شهر می‌روی آن‌سر، می‌روی «دهباشیان» آلبالوپلو بخوری یا «پردیس» ته‌چینِ قیمه‌بادمجان. چرا؟ چون این‌همه سال است همان یک مزّه را می‌دهد (ولو با اغماض!) این‌جا همان‌جاست که احتیاجی به هیچ نوآوری‌ای نداری. کار هرچقدر برای آشپزها تکراری‌تر و ملال‌آورتر می‌شود، اعتماد تو بیشتر است. اصلاً برای همین است که می‌روی: «عادت» ـــ‌همان که همیشه، هر جای دیگری، تو را دلزده می‌کند. خب، بعضی آدم‌ها مزّه‌های جدید به شما می‌دهند، اما احساس امنیت نه. و کاریش هم نمی‌شود کرد. از ترازو و پیمانه و زمان‌سنجِ دقیق و رسپی هم کاری برنمی‌آید. ملال خواهرِ امنیت است. | از زخم‌های نهانی | عماد مرتضوی

photo content

دوست داشتم همه‌چیز همان‌طور که هست بماند، چون این هم میلِ مشترکِ آدم‌هایی‌ست که همه‌چیزشان را باخته‌اند، رگ‌وریشه‌شان را، توان زایش دوباره‌شان را. شاید حرکت کنند، این‌جا و آن‌جا بروند، بکوچند، آواره باشند، اما در همان حالِ گذار هم دچارِ یک‌جور سکونند؛ دقیقاً چون ریشه در جایی ندارند، پس تحرکی هم به آن معنا ندارند، از تغییر واهمه دارند، و عوض آنکه در جست‌وجوی خاک باشند، به هرچیزی تکیه می‌کنند. تبعیدی خانه و کاشانه‌اش را از دست داده که هیچ، یافتنِ جایِ دیگر هم در توانش نیست، راستش اصلاً فکرش را نمی‌تواند بکند. بعضی‌هاشان که مفهوم خانه و آشیانه را هم از یاد برده‌اند؛ سعی می‌کنند معنا و مفهوم خانه و وطن را با جا و مکانِ تازه‌شان ازنو بسازند درست به‌سانِ عاشقِ وانهاده‌ای که عشقِ تازه را بر ویرانه‌هایِ عشقِ قبلی بنا می‌کند، بعضی آدم‌ها تبعید را با خود می‌کشند و می‌آورند و هرجا که باشند بر سر خود آوار می‌کنند. | اشباح شهرها | آندره آسیمان | ترجمه‌ی شادی نیک‌رفعت | شفق در خم جاده‌ی بی‌رهگذر