ch
Feedback
☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

☫•كآفِه رَحيـــٓــمی•☫

前往频道在 Telegram

«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند. •بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. • دورهمیِ کوچکِ غیرجدی‌: https://t.me/+7bGhUfdHZhw1ZTI0

显示更多
4 781
订阅者
+3924 小时
+557
+1630
帖子存档
۶) «چرا هسته‌ای رو نمی‌دید بره؟» سوال رو جور دیگه می‌پرسم: چرا هسته‌ای رو بدیم بره؟ در برجام ما متعهد شده بودیم تا غنی‌سازی اورانیوم رو تا حدِ قابل‌توجهی پایین بیاریم و تا مرز تعطیلی‌اش پیش رفتیم! گزارشات آژانس انجام تعهدات از سمتِ ایران رو بارها تایید کرده بود؛ یعنی عملاً هسته‌ای رو دادیم رفت. نتیجه؟ خروجِ امریکا از برجام، تحریمِ بیشتر، زیاده‌خواهیِ بیشتر، حمله وسط مذاکرات، دیکتهٔ خلع سلاح! بعلاوه انرژی هسته‌ای که فقط برای ساخت سلاح نیست؛ ترامپ بعنوان رئیس‌جمهور «اولین مجرم اتمی جهان» اذعان کرده بود: انرژیِ هسته‌ای راهی ارزان و ایمن و قابل اطمینان برای پیشرفته. اما خودش از ایرانِ بدون سلاحِ هسته‌ای می‌خواد تمام هسته‌ای + موشکی‌ + پرتاب ماهواره + منطقه‌ای رو تعطیل کنه. سوالِ درست: به تو چه؟

۵) «چرا دست از متحدان منطقه‌ای نمی‌کشید؟» هروقت امریکا دست از حمایت همه‌جانبه از سگِ هارش در منطقه برداشت، اون‌وقت می‌تونیم دربارهٔ این حرف بزنیم. امریکا هیچ ارتباطی با منطقهٔ ما نداره اما هوسِ تامین منافع‌ش اون رو به این منطقه کشونده و دور تا دورِ کشور ما، پایگاه نظامی ساخته. به کشورهای منطقه حمله کرده، منابع اون‌ها رو غارت کرده، بسیاری‌شون رو تکه‌پاره کرده و قدرتِ مرکزی‌شون رو نابود کرده تا راحت‌تر بتونه تسلطِ خودش رو تثبیت کنه. به بهانهٔ حقوق بشر و آزادی! یکی از مهم‌ترین اهداف امریکا، حفظِ منافع و گستردگیِ مرزهای غیرقانونی اسراییل، و تبدیلش به «اسرائیل بزرگه». کدوم ضابطه و منطقی می‌گه در چنین دنیایی، باید دست از متحدین‌مون بکشیم؟ درحالی‌که می‌دونیم تنها یکی از منفعت‌های چنین حمایت‌هایی، ایجاد سد و سنگر در برابرِ کشورهای مداخله‌گره؟ ندیدیم بعد از سقوطِ سوریه توسط امریکا و نوچه‌های منطقه‌ایش چی شد؟

۴) «مثالی دارید ثابت کنه امریکا با این شروط دنبالِ نابودیِ ایرانه؟» بله. ده‌ها مثال. از جمله لیبی. سناریو‌سازیِ امریکا و اعمال نفوذ در شورایِ امنیت و اعمالِ تحریم‌های شدید علیه لیبی، در نهایت قذافی رو مجبور به پذیرشِ خواسته‌هایِ امریکا می‌کنه. اما امریکا قانع نمی‌شه؛ بلکه با دیدنِ ضعف از سمت لیبی، توقعاتِ بیشتری مطرح می‌کنه، تا جایی‌که در سال ۲۰۰۳ لیبی به طورِ کامل با این شروط موافقت می‌کنه: ✔️تعطیلی مراکز‌هسته‌ای. ✔️تسلیمِ تجهیزاتِ نظامی و شیمیایی. ✔️کوتاه‌کردنِ بُردِ موشک‌ها. ✔️تحویل موشک‌های دوربرد به آمریکا. ✔️ اجازهٔ دسترسی امریکا به هر فرد و سندی برایِ اعتمادسازی(!) بیشتر. ✔️پذیرش نظارتِ کامل و بیشترِ بازرسان ‌آژانس. سناریوی امریکا در لیبی قدم‌‌به‌‌‌قدم پیش رفت. لیبی به تمامِ خواسته‌هایِ غرب تن داد؛ اما آمریکا به هیچکدوم از تعهدات و وعده‌هاش از‌ جمله لغوِ تحریم‌ها، کمک به لیبی برایِ ارتباط‌‌ِ تجاری با دنیا، و حذف از فهرستِ حامیانِ ‌تروریسم عمل نکرد و سرانجام در ۲۰۱۱ با همراهی و حملهٔ نیروهای ناتو به لیبیِ خلعِ ‌سلاح‌شده؛ اون رو به کشوری جنگ‌زده و تکه‌پاره بدل کرد!

۳) «خب، الان که امریکا می‌گه بیاین مذاکره، شمام می‌گید باشه، دیگه مشکل چیه؟» ایران همیشه ثابت کرده که جنگ‌طلب نیست و از دیپلماسی هم فراری نیست؛ چون منطقِ گفتگو داره. اما زور و تهدید؟ نه. مذاکره یعنی یه چیزی که دادی، به چیزی بگیری. کِی امریکا در قبالِ انجام تعهداتِ ما، امتیازی داده؟ امریکا صراحتاً اعلام کرده نه تنها هسته‌ای؛ بلکه موشکی و متحدین منطقه‌ای‌ت رو هم باید بدی بره. ببخشید؟ کدوم فرد و حاکمیتِ عاقلی درحالی‌که سایهٔ تهدیدات نظامی بالاسرشه و در یک‌سال ۲بار فتنهٔ خارجی رو از سر گذرونده؛ حاضر به خلعِ سلاح و تسلیم فاکتورهای اقتدارِ نظامی و دفاعی خودشه؟ اونم درحالی‌که مقاماتِ امریکایی به صراحت از نقشهٔ «تجزیهٔ ایران» حرف می‌زنن؟ موشک‌هامونو بدیم بره که وقتی دیدی دست‌خالی شدیم، راحت‌تر بزنی؟

۲) تجربه ثابت کرده که امریکا تا حالا به هیچکدوم از تعهدات، قول‌ها، توافق‌ها و هرچی که اسمش رو می‌ذارید پایبند نیست، برجام رو گفتم؟ نمونهٔ ونزوئلا رو هم داشته باشید. درست فردای روزی که مادورو اعلامِ آمادگی برای مذاکره کرد؛ امریکا بهش حمله کرد. و دقیقاً انتهایِ مذاکرات با ایران بود که «به ایران حمله کرد» درحالی‌که تحلیلگران می‌گفتن ایران و امریکا دارن به توافق تاریخی می‌رسن! و «فریب دیپلماتیک» تعبیرِ واشنگتن‌پست نسبت به مذاکره بود.

۱) ایران بارها گفته نه تمایلی به جنگ داره، و نه آغازگرِ جنگی بوده تا بحال. برخلافِ امریکا که جنگی نبوده که توش دخیل نبوده باشه. بعلاوه این «چرا مذاکره نکنیم؟» دربارهٔ ایران صدق نمی‌کنه، ایران بیش از ۲ دهه‌ست که در مذاکره بوده، اما مذاکراتِ بی‌فرجام. نمونه‌اش؟ برجام. که با انجام صفر تا صدِ تعهدات برجامی بازم نه تنها تحریم لغو نشد؛ بلکه بیشتر شد و در نهایت امریکا از برجام خارج شد، بدون اینکه تره‌ای برایِ تعهداتِ بین‌المللی‌ش خورد کنه.

می‌گه «چرا مذاکره نکنیم؟ شما چرا انقدر جنگ دوست دارید؟»

- «در جمهوری اسلامی، هر‌جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکزِ دنیا بدانید و آگاه باشید همهٔ کارها به شما متوجه است… غرض این
- «در جمهوری اسلامی، هر‌جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکزِ دنیا بدانید و آگاه باشید همهٔ کارها به شما متوجه است… غرض این است که ابزار هنری را هم اضافه کنید؛ در پی محتوای عالی هم باشید و به کم و متوسط هم قانع نشوید… همت و ایمان و اراده‌ پشت سر این‌ها باشد؛ یعنی خسته نشدن!»

من یه پیشنهادِ دوستانه دارم به عزیزانِ هم‌فکرم! بچه‌ها نکنید. اذیت نکنید. جبههٔ مقابل به معنیِ واقعی به هر مزخرف و دروغی متوسل می‌شه تا این جبهه رو زمین بزنه؛ دورِ هر شایعه‌ و باطلی تجمع می‌کنه تا این «باطل» تو جامعه بچرخه و ذهن‌ها رو مسموم کنه. پس چرا ما این‌جا هرکسی رو که داره یه کاری انجام می‌ده و هدفش برداشتنِ یه باری از دوشِ ما و این جبهه‌ست؛ می‌زنیم؟ نیت‌خوانیم؟ سیدنا یا هر‌کسی که دغدغه‌اش فعالیت برایِ این جبهه‌ست؛ برای من محترمه. با هر گسترهٔ مخاطبی! یکی مثل سیدنا با همون دایرهٔ مخاطب گسترده‌ش هرکاری ازش برمیاد انجام می‌ده، چه موفق باشه چه نباشه! اما انجام می‌ده. چه کفِ لبنان زیر بمباران و کف دمشق، چه با کارهای رسانه‌ای کفِ خیابون‌های ایران. یکی هم مثلِ شمای ادمین تو همون دایرهٔ مخاطب کانالش داره مطالبِ تبیینی می‌ذاره تا به همون ۲‌نفر کمک کنه. زیرپا گرفتن برایِ کسایی که دلشون برای این انقلاب و این ارزش‌ها می‌تپه، اصلاً منصفانه نیست! به حاشیه بردنِ این زحمات بی‌معرفتیه. به قولِ استاد بسیار عزیزی، الان وقتِ افتادن به جونِ همدیگه نیست، وقت تیکه‌پاره کردنِ همدیگه نیست. من به شخصه ممنون و مدیونِ هرکسی‌ام که با هر‌امکاناتی که در دست داره، داره یه قدمی -کوچیک یا بزرگ- تو این مسیر برمی‌داره و منتظرِ تایید و تاکید و امکانات و تعریفِ بقیه نمی‌مونه. به قولِ رهبری: «…در جمهوری‌اسلامی، هر‌جا قرار گرفته‌اید، همانجا را مرکزِ دنیا بدانید و آگاه باشید که همهٔ کارها به شما متوجه است…»

اگه توام بینِ هیاهوی قشنگِ جشن و شیرینی و شربت پخش‌کردن‌هایِ حال‌خوب‌کنِ نیمه‌شعبان و بینِ این جمعیتِ مشتاق؛ یه خلوت پیدا کردی و رفتی دور از جمع نشستی و بُغض خالی کردی، سرت رو بالا گرفتی و رو به آسمون و گفتی: «ببخش برات کم بودم. ببخش که تنهات گذاشتم، ببخش که بار بودم و یار نبودم، ببخش که سربار بودم و سرباز نبودم، ببخش که منتظر بودی و منتظر نبودم، ببخش که تو این شب‌هایِ نفسگیرِ آخرالزمان؛ تو نور بودی و باز بیراهه رفتم، ببخش که نمی‌دونم کجایی، ببخش اَمان بودی و اَمین نبودم، ببخش دیدمت و نشناختمت، ببخش صدام کردی و نشنیدمت، ببخش غصه‌دارم بودی و غم‌خوارت نبودم، عزیزِ نادیدهٔ من، ببخش زیبایِ من…» هیچی، خواستم بگم یه وقت فکر نکنی تنهایی! عیدِ نور و زندگی و حیات مبارک؛ به تویی که «بُغضِ عشق» داری، و دلتنگی…

دارم در بین جمعیت مسیر میدان ولیعصر قدم می‌زنم و برایم سوال شده که آیا یک ضدانقلاب یا یک ضددین، اگر تصمیم بگیرد برای شناخت جامعه‌ی مذهبی‌ و انقلابی، شعارهایشان، اتمسفرشان و... در راهپیمایی ۲۲ بهمن، روز قدس یا تجمعات مذهبی حضور پیدا کند، جانش در خطر است؟ خیر! حالا اگر یک انسان مذهبی یا انقلابی با چادر یا ریش و انگشتر و... تصمیم بگیرد در فراخوان‌های ضدانقلاب حضور پیدا کند چه؟ حتما به احتمال زیاد جانش در خطر است. صورت‌بندی ساده‌ای دارد. جامعه‌ی مذهبیِ انقلابی، طرف مقابل را به رسمیت می‌شناسد و ضمن هم‌زیستی مسالمت‌آمیز، با آن مواجه می‌شود اما جامعه‌ی ضدمذهب یا ضد نظام دینی، نه تنها دیگری را به رسمیت نمی‌شناسد و از مواجهه‌ی با آن فرار می‌کند، که اتفاقا از هر فرصتی برای حذف طرف مقابلش استفاده می‌کند. قسمت تلخ ماجرا این‌جاست که گروه اول، گروه دوم را ضدبشر، ضدجامعه و ضداخلاق می‌نامد.

آقا اجازه؟ صد قافلهٔ دل به جمکران آورده‌ایم… «قرن­‌هاست زمین انتظارِ مردانی اینچنین را می‌کِشَد، تا بیایند و کربلایِ‌ ایران را عاشقانه بسازند و زمینه­‌سازِ ظهور باشند، آن مردان آمدند و رفتند، فقط من‌ و تو ماندیم و از جریان چیزی نفهمیدیم… رایحهٔ ظهورِ موعود، دلِ شیفتگانِ حق را بی‌‏تاب کرده و آنان‌را به صحنهٔ حضور کشانده. اما، مهدی‌جان! این قرن قرنی‌ست که حق در کرهٔ زمین به حاکمیت ‏خواهـد رسید؛ آینده در انتظارِ توست.» شهید‌آوینی.
• شبِ مبارک نیمه‌‌‌شعبان ۱۴۰۴. • زیرِ بارانِ جمکرانِ مقدس.🤍

Repost from آوائیسم.☫
خدایا به‌حقِ این بارون؛ اَللّهُمَّ عَجِّل لِولیکَ الفَرَج...

جز تو ندارم حاجتی، ای امّیدِ آخــر من.🤍

«ما این پرچم رو می‌دیم دستِ صاحبش…» این آخرین جملهٔ شهید بابری‌ست، معلمی در یک روستا. تروریست‌های مسلح تیر به دست و پهلوش زدند، راهِ بیمارستان را بستند، اطرافِ بیمارستان را محاصره کردند و داروخانهٔ شبانه‌روزی مرودشت را اتش زدند، اجازهٔ انتقالش را به بیمارستان نمی‌دهند. بجز چند سرُم هیچ‌چیزی در این حسینیه نیست… اما او، تا آخرین لحظه لبخند از لبش محو نمی‌شود؛ حتی برای دوستان نگرانش رجز می‌خواند. این باورِ مردانِ این خاک است، از گذشته تا امروز. این باور هویتِ ماست؛ امیدی‌ست که هرگز نمی‌میرد. نوری‌ست که هرگز خاموش نمی‌شود. ما زنده‌ایم به همانیم. به همان وعدهٔ صادق موعود. آوینی آن‌روزها همه‌چیز را با لحنِ آسمانی‌اش روایت کرده بود: «وقتی زخمی بر تنش نشست، گفت: یامهدی، یامهدی! اینجاست که باید ما را شناخت، و رمزِ پیروزی ما را دریافت.» ما پرچم را به دستِ صاحب اصلی‌اش خواهیم داد؛ و او با لشکری از شهیدان خواهد آمد.

«ما این پرچم رو می‌دیم دستِ صاحبش…» این آخرین جملهٔ شهید بابری‌ست، معلمی در یک روستا. تروریست‌ها «تیر» به دست و پهلوش زدند، راهِ بیمارستان را بستند، اطرافِ بیمارستان را محاصره کردند و داروخانهٔ شبانه‌روزی مرودشت را اتش زدند، اجازهٔ انتقالش را به بیمارستان نمی‌دهند. بجز چند سرُم هیچ‌چیزی در این حسینیه نیست… اما او، تا آخرین لحظه لبخند از لبش محو نمی‌شود؛ حتی برای دوستان نگرانش رجز می‌خواند. این باورِ مردانِ این خاک است، از گذشته تا امروز. این باور هویتِ ماست؛ امیدی‌ست که هرگز نمی‌میرد. نوری‌ست که هرگز خاموش نمی‌شود. ما زنده‌ایم به همانیم. به همان وعدهٔ صادق موعود. شهید آوینی همه‌چیز را با لحنِ خوش و آسمانی‌اش این‌طور راویت می‌کند: وقتی زخم بر تنش نشست، گفت: «یامهدی، یامهدی!» و اینجاست که باید ما را شناخت، و رمزِ پیروزی ما را دریافت. ما پرچم را به دستِ صاحب اصلی‌ش خواهیم داد؛ او با لشکری از شهیدان خواهد آمد.

- «حالا تو بگو مُسلمِ زمان ما کیست؟ و تو در کدام جبهه ایستاده‌ای؟» - از علامه مصباح‌(ه) بشنوید.

Repost from عشقه ‌🎒
قصه‌ی تنهایی «مسلم»، غصه‌ی همیشگیِ شیعه بود؛ داغی که بر سینه داشتیم از ترسِ اینکه مبادا ما نیز در آزمونِ ولایت کم بیاوریم. اما آقاجان، ​می‌خواهیم به شما اطمینان دهیم که خیالتان از بابتِ نایبتان راحت باشد. ما تمرینِ ولایت‌مداری را با اطاعت از خامنه‌ای کبیر آغاز کرده‌ایم. ما فهمیده‌ایم که نمی‌شود منتظرِ خورشید بود، اما ماه را تنها گذاشت. ​ قسم به لحظه‌هایی که دلتنگتان می‌شویم، ما تا پای جان، سنگرِ نایبِ شما را خالی نخواهیم کرد. خونِ ما، جوهرِ امضای وفاداریِ ماست پایِ حکیمِ دلسوزِ انقلاب. تا روزی که بیایید و پرچم را از دستِ ایشان به دستِ مبارکِ شما بسپاریم، لحظه‌ای از یاری‌اش دست نخواهیم کشید. ان‌شالله - خطاب به حضرت ولی عصر 🤍 ‌

جهان به معنیِ واقعی عطشِ منجی دارد. حتی اگر خودش هم نداند منجی کیست! اما باید بداند که تنها احتیاجش آن نجات‌دهندهٔ موعود است. همان که هزار و صد و اندی سال است که منتظرِ «انتظارِ» ماست. برایِ ما دعا می‌کند که منتظرش باشیم. دعا می‌کند که سرگرمِ خودمان نشویم و «خودمان» را یادمان برود. که برادری‌مان را ثابت کنیم، نه به سبک و سیاقِ کوفیانی که هزاران نامه نوشتند و در بزنگاه، یادشان رفت که نامه‌ نوشتند… من این‌طور حسش می‌کنم. رسیدن به آن سیبِ قرمزِ تاج سر درخت، قد‌بلندی می‌خواهد. می‌گویند قد کشیدن هم درد دارد. بزرگ شدن درد دارد. گاهی تنها می‌شوی! دل‌گیر می‌شوی! اما ناامید نه. رسیدن به هر مقصدِ شیرینی، سختی دارد. رسیدن به قُله هم. عقل من می‌گوید خدا دیدنِ نور آخرین حجت‌ش را نصیبِ هرکسی نمی‌کند. به‌قولِ استاد شجاعی وقتی خداوند نعمتِ سیزده معصوم را به آدم‌ها داد، و آدم‌ها دیدند و شنیدند و دانستند که این‌ها عزیزانِ خدایند، نعمت‌اند، اما عافیت‌طلبی کردند تا خش برندارند، تنبلی کردند، بهانه آوردند، گوشه‌ای نشستند و با بی‌طرفی و ترس؛ نظاره‌گرِ تنهایی‌شان شدند، تنهایشان گذاشتند و با سکوتشان هم‌نوای تاریکی شدند؛ آخرین حجت‌ش را به هرکسی نمی‌دهد. من نمی‌دانم چه‌کاری از من برمی‌آید! دلم می‌خواهد کاری کنم. کاش خدا کاری کند تا کاری از من بربیاید. منِ نابلد، منِ ضعیف و ناتوان، اما دلم از غربتِ این دنیا به تنگ می‌آید، تنگیِ دلم از تنگیِ قفسِ این دنیا، اشک می‌شود گاهی. حُناق می‌شود. کاش خدا کار کند که از من کاری بربیاید، حتی اگر این کار، نشستنِ غبار غصه‌هایِ دنیایِ بی‌او باشد روی دلم. بُغضی در گلو، دعایی بر لب، اشکی در چشم. کاش سنگی از سرِ راه عبورش بردارم، باید تکلیفم را با خودم روشن کنم! در این دنیا، در این نبرد و تقابل، همه‌چیز روشن است، وعدهٔ صادق هم. «فَإِنَّ حِزْبَ‌اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» مقابلِ حزب‌ِ الله، حزبِ شیطان است. تاریخ همان است! حسینی‌ها و یزیدی‌ها. باید تکلیفم را با خودم روشن کنم، قبل از آنکه دیر شود.