794
订阅者
+124 小时
-17 天
+430 天
帖子存档
794
خوش دارم که سراسر شب را با چشمهای بسته
با تو بگذارنم.
چه بختیار: اینک تویی
که میآیی
از امتداد ستارهها!
به هر گوشهٔ ذهن و دلم
جادهجاده سفر کردم
و
آنجا تو بودی
زانوزده کنارِ جاده
با جعبهابزار نقلیات
سرگرم تعمیر چیزی.
جهانی به من بده، تو با خود بردهای
آن جهان را که من بودم.
شعری از آن کارسون، برندهٔ نوبل ادبی امسال
ترجمه: پویا کیانی
794
خوش دارم که سراسر شب را با چشمهای بسته
با تو بگذارنم.
چه بختیار: اینک تویی
که میآیی
از امتداد ستارهها!
به هر گوشهٔ ذهن و دلم
جادهجاده سفر کردم
و
آنجا تو بودی
زانوزده کنارِ جاده
با جعبهابزار نقلیات
سرگرم تعمیر چیزی.
جهانی به من بده، تو با خود بردهای
آن جهان را که من بودم.
شعری از آن کارسون برندهٔ نوبل ادبی امسال
ترجمه: پویا کیانی
794
میدانست که دیگر هرگز نمیتواند هیچ شکلی از خلأ را تحمل کند. هر نتیجهٔ کاملی، ولو تراژیک، بهتر از خلأ بود. حتی لتوپار شدن به دستِ باد شمال را به یک ورطهٔ خالی ترجیح میداد.
یوکیو میشیما - پایان ضیافت
794
میدانست که دیگر هرگز نمیتواند هیچ شکلی از خلأ را تحمل کند. هر نتیجهٔ کاملی، ولو تراژیک، بهتر ار خلأ بود. حتی لتوپار شدن به دستِ باد شمال را به یک ورطهٔ خالی ترجیح میداد.
یوکیو میشیما - پایان ضیافت
794
ظاهر او و شیوهٔ صحبت کردنش همیشه چنان بیشازحد موقرانه بود که کوچکترین هواوهوس سادهانگارانهاش هم یک جور درس اخلاق به نظر میرسید.
یوکیو میشیما - پایان ضیافت
794
و شعر، گوشتِ اضافهٔ رشدکرده روی یک زخم است؛ ترمیم زیادهازحدِ شکاف برجامانده از امحای صمیمیت.
به زودی کتاب شعرم با عنوان «بذرها» به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر میشه.
794
بالاترینِ ارزشها صمیمیت است.
گاستون باشلار - بوطیقای فضا
There is no greater value than intimacy.
Gaston Bachelard - The Poetics of Space
باشلار این جمله را دربارهٔ صمیمیتِ یک فضا میگوید. ولی میشود برای دقیقهای معنای نزدیکِ صمیمیت را از آن مراد کرد. صمیمیت را میتوان امتداد نیاز اساسی انسان به عضویت در یک گروه یا گله دانست، بله، اما از جهتی میتوان آن را متضاد گلهگی در نظر آورد. صمیمیت، ارتباط بین دو فرد را از وسیلهٔ بقا، اجبار ژنتیکی، یا وضعیتِ پیشفرضِ یک گونهٔ جانوری به هدف تبدیل میکند. هدفِ صمیمیت خودش است.
794
میترسم شعرهایی را که زیرِ خاک خواهم گفت
نتوانم برای کسی بخوانم.
من عجله دارم
و عجیب است که بسیار آرامم.
کسی که سرِ قبرم میآید
و میپذیرد که مردهام
مرا در خویش کشته است.
خوابهای آیندهام را دیدهام
سالهای بعدیام را زیستهام
و این اضافهگی آزارم میدهد.
کاش این همه عجله نمیداشتم
دستکم آنوقت در زمان میگنجیدم
شهرام شیدایی
794
عشق انسان به انسانی دیگر شاید دشوارترین کاری باشد که بر دوش ما نهاده شده است: والاترین و واپسین آزمون و امتحان. این کاری است که انجام تمام کارهای دیگر تنها آمادگی برای حصول به آن است.
ریلکه
794
آن موقع این را نمیدانستم که بعضیها خیلی قبل از مرگ واقعیشان میمیرند. حتی چنین تصوری هم نداشتم که آخرین بار که آنها را دیدهای ممکن است آخرین باری بوده باشد که به راستی زنده بودهاند.
ماگدا سابو - خیابان کاتالین
794
میدانست که مردم محلی در موردش چه میگویند: اوه، اون دوست داره فقط خودش باشه و خودش.
مسئله مربوط به چیزی بیش از این بود: در مورد خویشتن، اینکه آن را کجا نگه میدارید و اینکه چه کسی اجازه داشت آن را ببیند، البته با این فرض که اصلا قرار بود کسی آن را ببیند.
جولین بارنز - فقط یک داستان - ترجمهٔ سهیل سمی
794
باید زندگی دوباره قابل لمس شود. زندگی که قابل لمس شد، زیبایی خلق خواهد شد. الان زیبایی نداریم، چون زندگی نمیکنیم.
بهمن محصص
794
هیچکس به آنها نگفته بود که وحشتناکترین چیز در مورد از دست رفتن جوانی آن چیزهایی نیست که آدم از دست میدهد، بلکه آن چیزی است که به او داده میشود. نه خردمندی؛ و نه آسودگی، نه قوۀ تمیز بیعیبونقص، نه آرامش. بلکه فقط آگاهی از فروپاشی همگانی.
ماگدا سابو - خیابان کاتالین
794
بنمود زهرِ چشم و رُخم زرد کرد و رفت
وین آتشین طلسم مرا سرد کرد و رفت
نگشوده شست چشم کماندارش از کمین
تیر نگاه او ز دلم گَرد کرد و رفت
عقلم به جا و هوش به جا، دل به جای بود
زین همدمان به یک نفسم فَرد کرد و رفت
طالب آملی
794
ما در این سالها، به قول او، دو بومیِ یک زبان بودیم، زبانی که در مسیر انقراضْ تنها دو گویشورِ آن زنده مانده بودند. حالا در امروز من او مرده است و من تنها گویشورِ زبانی هستم که کمکم دارد فراموشم میشود.
عماد مرتضوی - از زخمهای نهانی
