ch
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

前往频道在 Telegram
544
订阅者
无数据24 小时
+17
-430
帖子存档
... از «ما می‌توانیم» رسیدیم به «هر کس می‌تواند»! #حبیب_رمضانخانی پزشکیان: هر کسی مدعی است می‌تواند مشکل آب را حل کند بیاید یک استان یا شهرستان را به او بسپاریم مشکل را حل کند! یک زمانی قرار بود با اختصاص چند ساعت برنامه‌های رادیو و سپردن سازمان اوقاف به مسئولان کشور، مشکل فرهنگی و معیشتی بسیاری از مردم برطرف شود! ولی امروز از پس چند‌ دهه سپردنِ سکانداری کشور به آقایان، با آن آورده‌ی مالی از قیمت بالای نفت و گاز و افزون، پیش‌خور کردن منابع آبی و مالی کشور، به چنان بن‌بستی رسیده‌ایم که حتی دیگر مسئولان چون گذشته جرات دادن شعار و وعده‌ی توخالی را هم ندارند. اینکه رئیس جمهور از هر تریبونی اعلام می‌کند: هر کس در توانش هست بیاد، بدهیم اقتصاد و معیشت را، فرهنگ را، منابع آبی و محیط زیست را، کمبود برق و گاز و... را درست کند، خود گویاست که کاملا ناامید از توان ساختار در ایجاد گشایش و بهبود است! وضعیتی که مصداق آن؛ شرکت‌ها و موسسات بزرگی است که از پی انقلاب مصادره یا بعدها به اسم خصوصی‌سازی، مدیریت آن را به افراد و نهادهای ناتوان و نالایقی سپردیم که نهایت بسیاری را به ورشکستگی و نابودی کشاندند و زمانی دنبالِ ستاندن آنها از افراد نااهل و ناکارآمد و سپردن به افراد کارآمد و متخصص شدیم که کار از کار گذشته و چنان غرق بدهی و فرسایش شده بودند که کسی را توان و راهی برای نجات نبود و در نتیجه دستگاه‌ها و سوله‌ها را تخریب و به عنوان آهن ضایعات فروختند و آن همه نام و برند را خاک کردند. ترسمان این است با این وضعیت خروجی، با نام و برند ایران نیز آن کنند!

... از «ما می‌توانیم» رسیدیم به «هر کس می‌تواند»! #حبیب_رمضانخانی
پزشکیان: هر کسی مدعی است می‌تواند مشکل آب را حل کند بیاید یک استان یا شهرستان را به او بسپاریم مشکل را حل کند!
یک زمانی قرار بود با اختصاص چند ساعت برنامه‌های رادیو و سپردن سازمان اوقاف به مسئولان کشور، مشکل فرهنگی و معیشتی بسیاری از مردم برطرف شود! ولی امروز از پس چند‌ دهه سپردنِ سکانداری کشور به آقایان، با آن آورده‌ی مالی از قیمت بالای نفت و گاز و افزون، پیش‌خور کردن منابع آبی و مالی کشور، به چنان بن‌بستی رسیده‌ایم که حتی دیگر مسئولان چون گذشته جرات دادن شعار و وعده‌ی توخالی را هم ندارند. اینکه رئیس جمهور از هر تریبونی اعلام می‌کند: هر کس در توانش هست بیاد، بدهیم اقتصاد و معیشت را، فرهنگ را، منابع آبی و محیط زیست را، کمبود برق و گاز و... را درست کند، خود گویاست که کاملا ناامید از توان ساختار در ایجاد گشایش و بهبود است! وضعیتی که مصداق آن؛ شرکت‌ها و موسسات بزرگی است که از پی انقلاب مصادره یا بعدها به اسم خصوصی‌سازی، مدیریت آن را به افراد و نهادهای ناتوان و نالایقی سپردیم که نهایت بسیاری را به ورشکستگی و نابودی کشاندند و زمانی دنبالِ ستاندن آنها از افراد نااهل و ناکارآمد و سپردن به افراد کارآمد و متخصص شدیم که کار از کار گذشته و چنان غرق بدهی و فرسایش شده بودند که کسی را توان و راهی برای نجات نبود و در نتیجه دستگاه‌ها و سوله‌ها را تخریب و به عنوان آهن ضایعات فروختند و آن همه نام و برند را خاک کردند. ترسمان این است با این وضعیت خروجی، با نام و برند ایران نیز آن کنند!

... حکومت به دست کسانی خطاست که از دستشان دستها بر خداست از روزی که سایه شوم تحریمها بر سر این ملک و ملت  افتاد، برخی آن را نعمت شمردند وکام خود را خوش داشتند و شاید در درونشان جشنی به پا داشتند. البته برای برخی علاوه بر نعمت سرمایه وثروت بود. تا زیر سایه این نعمت خود و نوادگشان در داخل و خارج عمرمبارک را راحت سپری کنند. از نفتها و کشتیها و دورزدنها تا ارزهای بادآورده و‌بر نگشته به کشور. تورم های کمرشکن و گرانیهای جانفرسا برای ملت نیز، نه لعنت، که رحمت بود! تا مانند مردم یمن به جای لباس لنگ‌ببندند! و خدا را بندگی کنند!! وزیر محترم خارجه دولت چهاردهم که از برکتهای دولت پزشکیان است، ایشان هم اخیرا تحریمها را نعمت شمرد و اخیرا فرمودند، تحریمها برکات خود را دارد و با تحریم هم می شود زندگی کرد. البته! تا کی و‌ کدام زندگی؟ آقای عراقچی شما و امثال شما که برای تحریم، نعمت و‌ برکت قائلید، جای خوش نشسته و از استخوان خرد محرومین و از دستهای در زباله فرورفته و سرهای از شرم در گریبان خفته بی‌خبرید. اگر دولتمردان کشور، خود و‌ فرزندانشان، با حقوق کمتر از بیست میلیون زیست می کردند و از تلخی تحریمها تهدید می شدند، شاید این کشتی پر تلاطم سیاست را به سمت ساحل نجات می بردند. اقای وزیر خارجه! از قیمت لبنیات و‌ گوشت و‌ حبوبات و‌ سایر مایحتاج مردم مطلعید؟ یا می فرمایید سیاست خارجی را با اقتصاد چه کار؟ رییس جمهوری که بنا بود تحریمها را بردارد، فرمان وزارت خارجه را به دست کس یا کسانی سپرد، که جز مسافرت هیچ دستاوردی برای کشور نداشتند. و در برابر ترامپ‌ غیرقابل پیش بینی و نتانیاهوی نسل کش، نقشه را ه نداشتند. آقای عراقچی لطفا متن استعفایی که فروغی برای رضا شاه نوشت و‌ کشور را پس از سقوط رضا شاه از چنگال دو متجاوز بی‌رحم یعنی روس و‌ انگلیس نجات داد، بخوانید. تا بنگرید چگونه یک کشور بحرانی را باید به ساحل نجات برد؟ کدام برهه از تاریخ و‌ در کدام ‌کشوری تحریم برکات خود را داشته که شما می فرمایید؟. بلی! هزاران کارشناس نخبه و صدها میلیارد دلار مال ملت از کشور به آنسو‌ی مرزها سوق دادیم. و کشورهای همسایه دعا گویمان بوده و هستند. آقای دکترپزشکیان عزیز! می دانم‌ چندان‌اختیاری در سیاست خارجی ندارید؛ اما دیر به خودآیید ، نه از تاک نشان است و‌نه از تاکنشان. امید است این بیت حافظ خطاب به شما و آقای عراقچی نباشد: باغبانا زخزان بی خبرت می بینم/ آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد/ رهزن دهر نخفته است مشو ایمن از او/ اگر امروز نبرده است که فردا ببرد.

Iraj Mahdiyan Barg 128 (1).mp3

روی بنمای محمدرضا شجریان @simar50 #ِآهنگ #سروش_کمالیان

من خسته ی رفتن‌ها تو قفل همه درها من ریشه این خاکم تو لحظه چیدن‌ها... خواننده:رامش آهنگساز:ناصر چشم آذر تنظیم کننده: ناصر چشم آذر ترانه سرا:محمد صالح علا @caffeeshno

photo content
+6

... تمرین جمعی برای نیم‌زندگی #حمید_آصفی خبر ساده است اما هولناک: رستوران‌ها دارند غذای نیم‌پرس می‌فروشند. نه از سر خلاقیت، نه به‌عنوان انتخاب مشتری، بلکه چون مردم دیگر توان خرید یک پرس کامل را ندارند. این خبر، ادامهٔ طبیعی همان گزارشی است که از یخچال‌های خالی می‌گفت؛ حالا فقر از خانه بیرون آمده و روی منوی شهر نشسته است. غذای نیم‌پرس فقط یک تصمیم اقتصادی نیست؛ واحد تازهٔ اندازه‌گیری فقر است. فقر دیگر پنهان نمی‌شود، کوچک می‌شود. خودش را جمع می‌کند، نصف می‌کند، در بشقاب جا می‌دهد. جامعه‌ای که به نیم‌پرس عادت می‌کند، بی‌سروصدا برای نیم‌زندگی آماده می‌شود. تورم نزدیک به ۶۰ درصد فقط قیمت‌ها را بالا نبرده؛ استاندارد بقا را پایین آورده است. امروز نه‌تنها مردم توان خرید ندارند، بلکه بازار هم دیگر برای خرید کامل طراحی نمی‌شود. رستوران‌ها یکی‌یکی ورشکسته نمی‌شوند؛ خودشان را با فقر تطبیق می‌دهند. این تطبیق نشانهٔ پایداری نیست؛ نشانهٔ جا افتادن بحران است. نیم‌پرس یعنی بدن باید با نصف انرژی کار کند، اما همچنان کامل مالیات بدهد، کامل کار کند، کامل فشار را تحمل کند. اینجا تناقض به سیاست می‌رسد: اقتصادی که تمام‌قد مطالبه می‌کند، اما غذا را نیمه‌قد تحویل می‌دهد. نتیجه روشن است؛ فرسایش آرام، نه انفجار ناگهانی. نیم‌پرس یعنی فقر از خیابان به منو رسیده است. یعنی فقر دیگر وضعیت اضطراری نیست، به مدل کسب‌وکار تبدیل شده است. وقتی فقر نرمال می‌شود، خطرناک می‌شود؛ چون دیگر فریاد نمی‌زند، آرام می‌نشیند، سفارش می‌دهد و اگر بتواند، پرداخت می‌کند. همان‌طور که یخچال خالی فقط نشانهٔ فقر نبود، نیم‌پرس هم فقط غذا نیست. این ادامهٔ همان منطق است: کوچک‌سازی بدن، کوچک‌سازی توان، کوچک‌سازی آینده. جامعه‌ای که غذایش نصف می‌شود، دیر یا زود خواسته‌هایش، حقوقش و افقش هم نصف خواهد شد. اگر دیروز فقر در آمار پنهان می‌شد، امروز در بشقاب دیده می‌شود. نیم‌پرس هشدار است؛ هشدار اینکه بحران دیگر در راه نیست، رسیده. و جامعه‌ای که به نیم‌پرس عادت کند، فردا برای نیم‌حق و نیم‌زندگی هم آمادهٔ توجیه خواهد بود. نیم‌پرس، ادامهٔ همان جملهٔ ناتمام است: وقتی یخچال خالی شد، حالا بشقاب هم کوچک شده است. @simar50