ch
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

前往频道在 Telegram
545
订阅者
无数据24 小时
+17
-430
帖子存档

photo content

‌‌... « فروشنده » مهران مدیری در پرونده مفصل کاری‌اش، برش‌های شرم‌آور فراوانی دارد. او با همه‌ی توانایی‌های کم‌نظیرش، غالبا مرعوب تام و تمام پول و قدرت بوده و در کرنش مقابل این دو، تقریبا از تن دادن به هیچ ننگی دریغ نکرده؛ حتی اینکه یکی مثل علیرام نورایی، بازیگر بی‌استعداد فیلم سفارشی قلاده‌های طلا را به دورهمی بیاورد و به او لقب «مظلوم سینمای ایران» بدهد! چنین موجودی، اساسا چیزی برای از دست دادن ندارد. از مدیری می‌توان هزار شاهکار دیگر به یاد آورد؛ از سفیدشویی فلان خبرنگار بیست‌وسی تا تمسخر و زیر سوال بردن آمار مرگ و میر بر اثر کرونا؛ درست در اوج داغداری غریبانه خانواده‌ها برای عزیزان‌شان. با این همه اما، داستان پلاتوی چندش‌آور و متعفن مدیری در سال نودوشش راجع‌به قیمت دلار، کلا یک چیز دیگر است؛ از آنهایی که همین یک فقره‌اش برای بی‌حیثیتی مادام‌العمر هر کسی کفایت می‌کند. از ثانیه به ثانیه این ویدیو، خودفروشی و بی‌غیرتی می‌بارد: «کلا حرف زدن از قیمت دلار کلاس دارد. تا می‌گویند گران شد، همه جیغ می‌کشیم. حالا طرف در عمرش یک دسته اسکناس صد دلاری ندیده ها. اگر گوشه خیابان ببیند، فکر می‌کند از این صابون سبزهاست، اما هی نگران دلار است.» مردم هیچ؛ از بچه‌هایت شرم نمی‌کنی بابت گفتن اینها؟ البته که در رسانه‌های حاکمیتی ایران، خیلی‌ها پول می‌گیرند تا شب تیره را روز روشن و جهنم سوزان را بهشت برین جا بزنند. فرق مدیری با آنها اما این است که جیره‌خوری و مزدوری را به همان تکبر و نگاه از بالای خاص و همیشگی‌اش آمیخته و یک معجون کثافت ساخته. بقیه حداقل فقیر را تحقیر نمی‌کنند، مدیری اما مفلس درمانده بی‌پناهی را که با هر افزایش قیمت ارز تن و بدنش می‌لرزد، به سخره می‌گیرد و دست می‌اندازد که: «به عمرت دسته صد دلاری ندیدی»؛ بله خب، اگر مثل شما زیاد از این اسکناس‌ها دیده بود، امروز به خاطر معاش زن و بچه‌اش ضجه نمی‌زد، اگر بابت یک ساعت مصاحبه با دماغ سر بالا چند میلیارد توی جیبش ریخته بودند، از غصه گرانی تب نمی‌کرد و مخفیانه اشک نمی‌ریخت. مهران مدیری نشان می‌دهد چگونه یک انسان می‌تواند در اوج توانایی، ثروت و شهرت، همچنان اسیر و اجیر پول بیشتر باشد و به آسانی طوق بردگی و بندگی به گردن بیندازد. تو محبوبی، ملت دربند و گرفتار را تحقیر می‌کنی و مشتی تماشاچی ذلیل‌النفس هم با هر جمله‌ات ریسه می‌روند. ظاهرا همه چیز روبراه است، اما «تاریخ» سرانجام قضاوتش را خواهد کرد و چه عرق‌های شرمی که بر پیشانی بزرگترین نام‌ها خواهد نشست... @simar50

... **« ‌‌فروشنده »** مهران مدیری در پرونده مفصل کاری‌اش، برش‌های شرم‌آور فراوانی دارد. او با همه توانایی‌های کم‌نظیرش، غالبا مرعوب تام و تمام پول و قدرت بوده و در کرنش مقابل این دو، تقریبا از تن دادن به هیچ ننگی دریغ نکرده؛ حتی این که یکی مثل علیرام نورایی، بازیگر بی‌استعداد فیلم سفارشی قلاده‌های طلا را به دورهمی بیاورد و به او لقب «مظلوم سینمای ایران» بدهد! چنین موجودی، اساسا چیزی برای از دست دادن ندارد. از مدیری می‌توان هزار شاهکار دیگر به یاد آورد؛ از سفیدشویی فلان خبرنگار بیست‌وسی تا تمسخر و زیر سوال بردن آمار مرگ و میر بر اثر کرونا؛ درست در اوج داغداری غریبانه خانواده‌ها برای عزیزان‌شان. با این همه اما، داستان پلاتوی چندش‌آور و متعفن مدیری در سال نودوشش راجع‌به قیمت دلار، کلا یک چیز دیگر است؛ از آنهایی که همین یک فقره‌اش برای بی‌حیثیتی مادام‌العمر هر کسی کفایت می‌کند. از ثانیه به ثانیه این ویدیو، خودفروشی و بی‌غیرتی می‌بارد: «کلا حرف زدن از قیمت دلار کلاس دارد. تا می‌گویند گران شد، همه جیغ می‌کشیم. حالا طرف در عمرش یک دسته اسکناس صد دلاری ندیده ها. اگر گوشه خیابان ببیند، فکر می‌کند از این صابون سبزهاست، اما هی نگران دلار است.» مردم هیچ؛ از بچه‌هایت شرم نمی‌کنی بابت گفتن اینها؟ البته که در رسانه‌های حاکمیتی ایران، خیلی‌ها پول می‌گیرند تا شب تیره را روز روشن و جهنم سوزان را بهشت برین جا بزنند. فرق مدیری با آنها اما این است که جیره‌خوری و مزدوری را به همان تکبر و نگاه از بالای خاص و همیشگی‌اش آمیخته و یک معجون کثافت ساخته. بقیه حداقل فقیر را تحقیر نمی‌کنند، مدیری اما مفلس درمانده بی‌پناهی را که با هر افزایش قیمت ارز تن و بدنش می‌لرزد، به سخره می‌گیرد و دست می‌اندازد که: «به عمرت دسته صد دلاری ندیدی»؛ بله خب، اگر مثل شما زیاد از این اسکناس‌ها دیده بود، امروز به خاطر معاش زن و بچه‌اش ضجه نمی‌زد، اگر بابت یک ساعت مصاحبه با دماغ سر بالا چند میلیارد توی جیبش ریخته بودند، از غصه گرانی تب نمی‌کرد و مخفیانه اشک نمی‌ریخت. مهران مدیری نشان می‌دهد چگونه یک انسان می‌تواند در اوج توانایی، ثروت و شهرت، همچنان اسیر و اجیر پول بیشتر باشد و به آسانی طوق بردگی و بندگی به گردن بیندازد. تو محبوبی، ملت دربند و گرفتار را تحقیر می‌کنی و مشتی تماشاچی ذلیل‌النفس هم با هر جمله‌ات ریسه می‌روند. ظاهرا همه چیز روبراه است، اما «تاریخ» سرانجام قضاوتش را خواهد کرد و چه عرق‌های شرمی که بر پیشانی بزرگترین نام‌ها خواهد نشست... @simar50

@simar50 #آرامبخش کانال سیمار

photo content