ch
Feedback
گنجشک قرمز

گنجشک قرمز

前往频道在 Telegram

تنها چیزی که مهمه، نوشتن خط بعدیه.

显示更多
1 527
订阅者
+124 小时
+67 天
+930 天
帖子存档
تماشای فروشنده‌های مترو واقعا جالبه. یه وقتایی بعضیاشون کارت‌هایی رو می‌کنن که تا حالا نکرده بودن. یه بار توی شلوغی ساعت یک مترو، یه خانوم با کلی قلمه گل اومد تو. واقعا کنجکاو بودم بدونم چجوری میخواد به مردم کلافه و در خود فرورفته قلمه گل بفروشه. خانومه با قلمه اومد و sales pitch خودشو شروع کرد: خانوما این قلمه‌ها اسمش خون سیاوشانه. میگن وقتی سیاوش کشته شد، خونش زمین ریخت و این گل‌ها درومد. هرکی می‌خواد دونه‌ای انقدر» چند دقیقه بعد، کل فضای واگن هجوم دست‌هایی بود که دراز می‌شدن تا قلمه گل خون سیاوشان بخرن. گمونم هنوز دی تموم نشده بود.

یکی دو ماه بعد تعدیل فهمیدم همه افراد تیم حذف شده‌ن غیر یه نفر. اول فکر کردم بخاطر کارشه چون کارش خوب بود اما بعد معلوم شد با مدیر طلاق‌خاموش شرکت می‌خوابیده. شخصیت جالب توجهی بود. همیشه بهش میگفتم وایب اصلاح‌طلب می‌دی و انکار می‌کرد اما شرط می‌بستم نهایت آرزوش این بوده که یکی بشه مث فرناز فصیحی. هیچ وقت دلم نخواسته جای این آدما باشم اما واقعا این حجم از انگیزه‌شون برا زندگی برام جالب بوده. من تو این موارد سرمو می‌ذارم و می‌میرم.

امروز بالاخره بعد از پنج ماه حقوق گرفتم. باورم نمیشه پنج ماه گذشته. بلافاصله بعد کارم تو خیابونا چرخیدم تا برا خودم یه چیزی بخرم. تهش هم یه تی‌شرت قهوه‌ای خریدم که روش نوشته بود: new chapter. هاهاها. از تی‌شرت‌هایی که روشون نوشته داره خوشم نمیاد اما این یکی یه متن قهوه‌ای بود روی یه زمینه قهوه‌ای. برا همین خریدمش. تو راه خونه هم دو کیلو سیب سبز خریدم و به این فکر کردم که چرا بعد این همه سال کار کردن، هنوزم باید خرج زندگی‌مو از دهن سگ بکشم بیرون و انقدر کم باشه و برای «انقدر کم»، سعی کنم تو محیط کار برونگرا و گرم و پذیرا باشم، در حالی که نیستم؟ یا حتی دو ساعت آخر شبو هم کار کنم تا بتونم غیر نیازهای روزمره، کمی کسکلک هم داشته باشم؟ قطعا اولین جوابی که به ذهنم میاد، زندگی تو این مکان و زمان گهه که خب جواب دهن‌پرکنی‌یه و همه رو ساکت می‌کنه حتی گاهی خودمو. ولی مطمئنم من اگه تو قلب اروپا و امریکا هم به دنیا میومدم بازم خرج‌مو از دهن سگ می‌کشیدم بیرون و همینه که منو ناراحت می‌کنه. با خودم میگم بعید نیس مامان بابام تو مغزم کاشته باشن که برا پول باید جون کند، جسمی و روانی (چون هنوزم هرچقدر کندوکاو میکنم میبینم علیرغم میل باطنیم حاصل کار اونام و شخصیتم شبیه یه تلفظ غلط انگلیسیه که تو ذهن حک شده و به راحتی پاک نمیشه). شایدم صرفا عقل معاش نداشتنم رو گردن ژست اخلاقیم میندازم که میگه من ترجیح می‌دم درست کار کنم تا اینکه به مدیرم بدم. نمی‌دونم واقعا. یه جایی می‌لنگه اما نمی‌دونم کجا.

اولین سوالی که از تراپیست باید پرسید: «چند می‌گیری گریه کنم؟»

پسر عیسا ـ دنیس جانسون
پسر عیسا ـ دنیس جانسون

صبح بخیر.
صبح بخیر.

Radiohead – Jigsaw Falling Into Place.mp39.50 MB

نمی‌دونستم سلیقه دریک در حد همین ایرانشهر خودمونه.

نیاز دارم شبا یه دیو میکاپم کنه تا بتونم صبح بیشتر بخوابم و بعدم یه راست برم سرکار.
نیاز دارم شبا یه دیو میکاپم کنه تا بتونم صبح بیشتر بخوابم و بعدم یه راست برم سرکار.

شب بخیر.
شب بخیر.

photo content

photo content

خیلی جالبه که بفهمی یه نفر تو سال ۱۹۲۰ برای باری که قصد داری یه روزی بزنی، اسم و لوگو طراحی کرده :) لطفا این اسمو ندزدین ولی
خیلی جالبه که بفهمی یه نفر تو سال ۱۹۲۰ برای باری که قصد داری یه روزی بزنی، اسم و لوگو طراحی کرده :) لطفا این اسمو ندزدین ولی اگر دزدیدین هم، منو دعوت کنین و وجه تسمیه اسم بار رو با حفظ کردیت برای افراد مشتاق تعریف کنین.

چند تا صحنه محبوبم از The cabinet of Dr. Calligary
+4
چند تا صحنه محبوبم از The cabinet of Dr. Calligary

این دو تا فیلم the cabinet of Dr Calligary و what happened was رو به اصرار دو تا از اطرافیانم دیدم. البته بهتره بگم ترکیبی از اصرار و اجبار و چقد خوب که آدم دور و برش کسایی رو داشته باشه که ازین اجبارها در حق‌ش بکنن. کلا به نظرم یه بخش دوستی و معاشرت و رابطه همینه. باز شدن درهای جدید و انتخاب کردن مسیرهای تازه‌ای که اگه به خودت بود، نمی‌کردی.

این مدت خیلی سخت بود سراغ فیلم‌های جدی برم. دلم نمی‌خواست و نمی‌تونستم. به معنای واقعی نیاز به کسکلک داشتم و اصلا نمی‌خواستم
+1
این مدت خیلی سخت بود سراغ فیلم‌های جدی برم. دلم نمی‌خواست و نمی‌تونستم. به معنای واقعی نیاز به کسکلک داشتم و اصلا نمی‌خواستم چیزی «منو به فکر فرو ببره». بااین‌حال فیلم «The cabinet of Dr Calligary» رو تماشا کردم چون بهم قول دادن داستان خوبی داره و واقعا هم داشت. این فیلم واقعا منو شگفت‌زده کرد. داستانش واقعا خوب بود و فهمیدم اون نقدهای احمقانه تا الان باعث ندیدن این فیلم شده. از همه بهتر فونت‌های نوشته‌های فیلم بود. چقدر خوشگل بودن و اندازه. چقدر به فضای خود داستان می‌خوردن. معمولا نشونه یه فیلم خوب برام اینه که بعد تموم شدنش تازه شروع می‌کنم راجع بهش سرچ زدن و سرچ کردن و خوندن در موردش و سرچ زدن این یکی تا صبح طول کشید. یه نکته بامزه اینکه به خاطر کلمه «کابینه» همیشه فکر می‌کردم فیلم سیاسیه اما منظورش تابوت دکتر کالیگاری بوده.

فیلم «what happened was» درباره دو همکاره که بین هم اشتراکاتی پیدا کرده‌ن و حالا می‌خوان با هم شام بخورن و گپ بزنن. این گپ [ک
+3
فیلم «what happened was» درباره دو همکاره که بین هم اشتراکاتی پیدا کرده‌ن و حالا می‌خوان با هم شام بخورن و گپ بزنن. این گپ [که از لابه‌لاش با شخصیتا آشنا می‌شیم]، برای من انقدر طولانی بود که یه صحنه خوابم برد و یه جاهاییش هم اینستاگرام چک کردم اما وقتی شخصیت زن شروع کرد به خوندن داستان کودکانی که نوشته بود، میخکوب شدم. احساس می‌کردم توی یه دشت صاف در حال قدم زدن بودم که یهو سر از سوراخ خرگوش درآوردم. یه سوراخ عمیق که من و شخصیت مرد داشتیم توش سقوط می‌کردیم و همزمان به یکی از تاریک‌ترین داستان‌های عمرمون گوش می‌دادیم که شخصیت زن گوگولی فیلم نوشته بود. مشخصا اگه شما برین فیلمو ببینین، به اندازه من غافلگیر نمیشین (بخاطر هشدار من) اما مطمئنم اگه اینارو نمی‌گفتم هم هیچ وقت اینستاگرام‌تونو موقع تماشا کردنش، نمی‌بستین.