ch
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

前往频道在 Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

显示更多
4 541
订阅者
-124 小时
+767
+17430
帖子存档
من اینجا هستم ❤️ برای استفاده از نوشته های عادله زمانی در اینستاگرام ما را فالوو کنید . http://Instagram.com/adeleh.zamani90
من اینجا هستم ❤️ برای استفاده از نوشته های عادله زمانی در اینستاگرام ما را فالوو کنید . http://Instagram.com/adeleh.zamani90

به این قیافه ی خرشون نگاه نکنید چند روز پیش یه فیل یه زنی و تو هند کشته بعد توی مراسم تشیع زن برگشته و زده زیر جنازه،فرستادش
به این قیافه ی خرشون نگاه نکنید چند روز پیش یه فیل یه زنی و تو هند کشته بعد توی مراسم تشیع زن برگشته و زده زیر جنازه،فرستادش رو هوا بعد هم‌مراسم و بهم زده و رفته ... #واقعی @adelehz

بزرگتر شدن در زندگی به شما می آموزد که تمام حرفهایی که می شنوید را باور نکنید . در عوض آنچه را مکررا می بینید باور کنید. که ارزش هرچیز نه به گفتن که به اثبات کردن ست . #عادله_زمانی @adelehz

ما مجبوریم از خودمان بزرگتر باشیم.. شب زیبا ❤️

تهران،زیباست با تمام دغدغه هایش آرام ست تهران مظلوم ست اینقدر که دلت ميخواهد در یک پاییز هرجای دنیا که هستی برگردی و تهران را
+3
تهران،زیباست با تمام دغدغه هایش آرام ست تهران مظلوم ست اینقدر که دلت ميخواهد در یک پاییز هرجای دنیا که هستی برگردی و تهران را بغل کنی. سکوتش اگر شکسته نشود هزار سال معنی دارد. اصلا چرا هیچ جا شبیه تهران،شبیه ایران نیست؟ چرا آدم با خودش فکر می‌کند این شهر،این کشور یک زن آرام با چشمان معصوم و زیبای سیاه است که دلت میخواد در آغوشش گم بشوی؟ زنی که هر جا بروی عطرش با تو همراه ست زنی که هیچ زن زیبایی نمی تواند یادش را از قلبت پاک کند و جایش را بگیرد. #عادله_زمانی

با همه دیر آمدن ها، زود از دل می رویم کلیم کاشانی @adelehz

شبیه گلهای چینی های گلسرخی مادر بزرگم اصیل بودی و زیبا کهنه نمی شدی تکراری هرگز ولی اگر از دست سر میخوردی میشکستی و هزار تکه
شبیه گلهای چینی های گلسرخی مادر بزرگم اصیل بودی و زیبا کهنه نمی شدی تکراری هرگز ولی اگر از دست سر میخوردی میشکستی و هزار تکه می شدی. چقدر در جهان باید دنبال چینی گلسرخی اصیل گشت و نگذاشت که از دست در برود و با خاک یکی شود؟ #عادله_زمانی @adelehz

1.08 MB

اینم قشنگ بود ❤️
اینم قشنگ بود ❤️

ولی من شله زردهای نذری مو میدم دخترم تزئین کنه❤
ولی من شله زردهای نذری مو میدم دخترم تزئین کنه❤

از فرودگاه برگشتم همین حالا در سیاهی مطلق شب در سکوت شانه به شانه ی پدر و مادرم سرشب که بیخیال دنیا نشسته بودیم و حرف میزدیم تلفن مادرم زنگ خورد . دختر خاله ی پدرم بود مادرم پشت تلفن چیزی را شنیده بود که با حالتی ترسناک در جوابش می‌گفت نه!!! باورم نمی شود راست می‌گویی نگاه نگران مادرم نشان داد که موضوعی ترسناک رخ داده است . پسر خاله ی دیگر پدرم در ترکیه بطور ناگهانی فوت کرده بود . مهربان و صمیمی و آرام زن و دو دخترش به هرات سفر کرده بودند و حالا سفرشان نیمه کاره مانده و به ایران آمدند تا به ترکیه بروند . میتوانید تصور کنید یک زن با دو دختر جوانش با شنیدن این خبر چه حالی داشتند ؟ همراه شان به فرودگاه رفتیم . در آن تاریکی در میان ترکیبی از صدای هق هق زنانه با صدای بی رحمانه ی پرواز های برق آسا ،من به آن خانواده ی دیگر گوشه ی فرودگاه نگاه میکردم . آنها که بین شان یک تازه عروس با لباس سراپا سفید ایستاده بود و تمام بدنش حتی چشمانش می‌خندید. و به فرودگاهی که اشک ها و لبخندها را میان صدای رعدآسای هواپیماهایش گم می کند . آن لحظه حتی لحظه خروج دایی احمد از سالن عروجیان بهشت زهرا را دیدم و حتی خودم را دیدم که این سر سالن ایستاده بودم خم شده بودم و با آخرین توان وجودم جیغ میزدم و روی پاهایم می کوبیدم. آنچنان جیغی که حتی جماعتی عزادار و منتظر مرده گانشان را بطرفم برگرداند . امشب بطرز غریبی من خسته بودم از تماشا همین حالا به خانه رسیده ام . میدانم که گریه های مادر و دخترها مدتی بعد فروکش می‌کند و این را هم می دانم که حفره ی قلب شان تا ابد پر نخواهد شد . همانطور که حفره ی نبود دایی احمد هرگز در میان قلبم پر نخواهد شد . #عادله_زمانی پ.ن لطفا برای روح این تازه درگذشته،دایی احمد جانم و تمام رفتگان فاتحه ای بخوانید❤ @adelehz

از فرودگاه برگشتم همین حالا در سیاهی مطلق شب در سکوت شانه به شانه ی پدر و مادرم سرشب که بیخیال دنیا نشسته بودیم و حرف میزدیم تلفن مادرم زنگ خورد . دختر خاله ی پدرم بود مادرم پشت تلفن چیزی را شنیده بود که با حالتی ترسناک در جوابش می‌گفت نه!!! باورم نمی شود راست می‌گویی نگاه نگران مادرم نشان داد که موضوعی ترسناک رخ داده است . پسر خاله ی دیگر پدرم در ترکیه بطور ناگهانی فوت کرده بود . مهربان و صمیمی و آرام زن و دو دخترش به هرات سفر کرده بودند و حالا سفرشان نیمه کاره مانده و به ایران آمدند تا به ترکیه بروند . میتوتنید تصور کنید یک زن با دو دختر جوانش با شنیدن این خبر چه حالی داشتند ؟ همراه شان به فرودگاه رفتیم . در آن تاریکی در میان ترکیبی از صدای هق هق زنانه با صدای بی رحمانه ی پرواز های برق آسا ،من به آن خانواده ی دیگر گوشه ی فرودگاه نگاه میکردم . آنها که بین شان یک تازه عروس با لباس سراپا سفید ایستاده بود و تمام بدنش حتی چشمانش می‌خندید. و به فرودگاهی که اشک ها و لبخندها را میان صدای رعدآسای هواپیماهایش گم می کند . آن لحظه حتی لحظه خروج دایی احمد از سالن عروجیان بهشت زهرا را دیدم و حتی خودم را دیدم که این سر سالن ایستاده بودم خم شده بودم و با آخرین توان وجودم جیغ میزدم و روی پاهایم می کوبیدم. آنچنان جیغی که حتی جماعتی عزادار و منتظر مرده گانشان را بطرفم برگرداند . امشب بطرز غریبی من خسته بودم از تماشا همین حالا به خانه رسیده ام . میدانم که گریه های مادر و دخترها مدتی بعد فروکش می‌کند و این را هم می دانم که حفره ی قلب شان تا ابد پر نخواهد شد . همانطور که حفره ی نبود دایی احمد هرگز در میان قلبم پر نخواهد شد . #عادله_زمانی پ.ن لطفا برای روح این تازه درگذشته،دایی احمد جانم و تمام رفتگان فاتحه ای بخوانید❤