"زنی کهگم کردم "
Открыть в Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
Больше4 541
Подписчики
-124 часа
+767 дней
+17430 день
Архив постов
4 543
من اینجا هستم ❤️
برای استفاده از نوشته های عادله زمانی
در اینستاگرام ما را فالوو کنید .
http://Instagram.com/adeleh.zamani90
4 543
به این قیافه ی خرشون نگاه نکنید
چند روز پیش یه فیل یه زنی و تو هند کشته بعد توی مراسم تشیع زن برگشته و زده زیر جنازه،فرستادش رو هوا
بعد هممراسم و بهم زده و رفته ...
#واقعی
@adelehz
4 543
بزرگتر شدن در زندگی به شما می آموزد که تمام حرفهایی که می شنوید را باور نکنید .
در عوض آنچه را مکررا می بینید باور کنید.
که ارزش هرچیز نه به گفتن که به اثبات کردن ست .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 543
تهران،زیباست با تمام دغدغه هایش آرام ست
تهران مظلوم ست
اینقدر که دلت ميخواهد در یک پاییز هرجای دنیا که هستی برگردی و تهران را بغل کنی.
سکوتش اگر شکسته نشود هزار سال معنی دارد. اصلا چرا هیچ جا شبیه تهران،شبیه ایران نیست؟
چرا آدم با خودش فکر میکند این شهر،این کشور یک زن آرام با چشمان معصوم و زیبای سیاه است که دلت میخواد در آغوشش گم بشوی؟
زنی که هر جا بروی عطرش با تو همراه ست زنی که هیچ زن زیبایی نمی تواند یادش را از قلبت پاک کند و جایش را بگیرد.
#عادله_زمانی
4 543
شبیه گلهای چینی های گلسرخی مادر بزرگم
اصیل بودی و زیبا
کهنه نمی شدی
تکراری هرگز
ولی اگر از دست سر میخوردی میشکستی و هزار تکه می شدی.
چقدر در جهان باید دنبال چینی گلسرخی اصیل گشت و نگذاشت که از دست در برود و با خاک یکی شود؟
#عادله_زمانی
@adelehz
4 543
از فرودگاه برگشتم
همین حالا در سیاهی مطلق شب
در سکوت شانه به شانه ی پدر و مادرم
سرشب که بیخیال دنیا نشسته بودیم و حرف میزدیم تلفن مادرم زنگ خورد .
دختر خاله ی پدرم بود مادرم پشت تلفن چیزی را شنیده بود که با حالتی ترسناک در جوابش میگفت
نه!!! باورم نمی شود
راست میگویی
نگاه نگران مادرم نشان داد که موضوعی ترسناک رخ داده است .
پسر خاله ی دیگر پدرم در ترکیه بطور ناگهانی فوت کرده بود .
مهربان و صمیمی و آرام
زن و دو دخترش به هرات سفر کرده بودند و حالا سفرشان نیمه کاره مانده و به ایران آمدند تا به ترکیه بروند .
میتوانید تصور کنید یک زن با دو دختر جوانش با شنیدن این خبر چه حالی داشتند ؟
همراه شان به فرودگاه رفتیم .
در آن تاریکی در میان ترکیبی از صدای هق هق زنانه با صدای بی رحمانه ی پرواز های برق آسا ،من به آن خانواده ی دیگر گوشه ی فرودگاه نگاه میکردم .
آنها که بین شان یک تازه عروس با لباس سراپا سفید ایستاده بود و تمام بدنش حتی چشمانش میخندید.
و به فرودگاهی که اشک ها و لبخندها را میان صدای رعدآسای هواپیماهایش گم می کند .
آن لحظه حتی لحظه خروج دایی احمد از سالن عروجیان بهشت زهرا را دیدم و حتی خودم را دیدم که این سر سالن ایستاده بودم خم شده بودم و با آخرین توان وجودم جیغ میزدم و روی پاهایم می کوبیدم.
آنچنان جیغی که حتی جماعتی عزادار و منتظر مرده گانشان را بطرفم برگرداند .
امشب بطرز غریبی من خسته بودم از تماشا
همین حالا به خانه رسیده ام .
میدانم که گریه های مادر و دخترها مدتی بعد فروکش میکند و این را هم می دانم که حفره ی قلب شان تا ابد پر نخواهد شد .
همانطور که حفره ی نبود دایی احمد هرگز در میان قلبم پر نخواهد شد .
#عادله_زمانی
پ.ن لطفا برای روح این تازه درگذشته،دایی احمد جانم و تمام رفتگان فاتحه ای بخوانید❤
@adelehz
4 543
از فرودگاه برگشتم
همین حالا در سیاهی مطلق شب
در سکوت شانه به شانه ی پدر و مادرم
سرشب که بیخیال دنیا نشسته بودیم و حرف میزدیم تلفن مادرم زنگ خورد .
دختر خاله ی پدرم بود مادرم پشت تلفن چیزی را شنیده بود که با حالتی ترسناک در جوابش میگفت
نه!!! باورم نمی شود
راست میگویی
نگاه نگران مادرم نشان داد که موضوعی ترسناک رخ داده است .
پسر خاله ی دیگر پدرم در ترکیه بطور ناگهانی فوت کرده بود .
مهربان و صمیمی و آرام
زن و دو دخترش به هرات سفر کرده بودند و حالا سفرشان نیمه کاره مانده و به ایران آمدند تا به ترکیه بروند .
میتوتنید تصور کنید یک زن با دو دختر جوانش با شنیدن این خبر چه حالی داشتند ؟
همراه شان به فرودگاه رفتیم .
در آن تاریکی در میان ترکیبی از صدای هق هق زنانه با صدای بی رحمانه ی پرواز های برق آسا ،من به آن خانواده ی دیگر گوشه ی فرودگاه نگاه میکردم .
آنها که بین شان یک تازه عروس با لباس سراپا سفید ایستاده بود و تمام بدنش حتی چشمانش میخندید.
و به فرودگاهی که اشک ها و لبخندها را میان صدای رعدآسای هواپیماهایش گم می کند .
آن لحظه حتی لحظه خروج دایی احمد از سالن عروجیان بهشت زهرا را دیدم و حتی خودم را دیدم که این سر سالن ایستاده بودم خم شده بودم و با آخرین توان وجودم جیغ میزدم و روی پاهایم می کوبیدم.
آنچنان جیغی که حتی جماعتی عزادار و منتظر مرده گانشان را بطرفم برگرداند .
امشب بطرز غریبی من خسته بودم از تماشا
همین حالا به خانه رسیده ام .
میدانم که گریه های مادر و دخترها مدتی بعد فروکش میکند و این را هم می دانم که حفره ی قلب شان تا ابد پر نخواهد شد .
همانطور که حفره ی نبود دایی احمد هرگز در میان قلبم پر نخواهد شد .
#عادله_زمانی
پ.ن لطفا برای روح این تازه درگذشته،دایی احمد جانم و تمام رفتگان فاتحه ای بخوانید❤
