ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

آخرین پَر🪶

آخرین پَر🪶

前往频道在 Telegram

آخرین پَر سیمرغ، جولانگاه اندیشه است با چشم‌های کاملاً باز وارد شوید. فیلم و سریال | کتاب صوتی | موسیقی چیزی برای دیدن، شنیدن و خواندن

显示更多
7 582
订阅者
-524 小时
-387 天
-10930 天
帖子存档
شاید شیرین‌ترین صف دنیا همین باشه!
توی ترکیه، یه گربه‌ی کوچولوی نارنجی و سفید کنار مجسمه‌ی دختری نشسته که انگار داره گربه‌ها رو نوازش می‌کنه. گربه‌ی کوچولو هم آروم نشسته و منتظره تا نوبت نوازش خودش برسه.
@majale_derakht

پرسید: به خودت افتخار می‌کنی؟ گفتم: بسیار... پرسید: چرا؟! گفتم: هیچ‌کس نمی‌داند چند بار خودم را از نو بازسازی کردم تا به زندگیِ امروزم برسم.
@majale_derakht

خدایا تحمل سختی ها با من
قشنگی آخرش با تو...

پت و مت؛ داستانی تلخ پشت یک خاطره شیرین… در این روایت، پت کودکی تنهاست که مادرش را از دست داده و از نامادری‌اش محبتی نمی‌بیند
پت و مت؛ داستانی تلخ پشت یک خاطره شیرین…
در این روایت، پت کودکی تنهاست که مادرش را از دست داده و از نامادری‌اش محبتی نمی‌بیند. روزی هنگام تعمیر رادیوی پدرش، آن را خراب می‌کند و سرانجام راهی پرورشگاه می‌شود. آنجا هم دوستی ندارد و تنهایی رهایش نمی‌کند؛ تا اینکه در ذهنش رفیقی به نام «مت» می‌سازد؛ دوستی که همیشه کنارش است، قضاوتش نمی‌کند و در تمام خرابکاری‌ها همراهش می‌ماند. شاید مت همان دوستی باشد که پت در دنیای واقعی هرگز نداشت؛ رفیقی که برای فرار از تنهایی، در دنیای خودش خلق کرد. گاهی آدم برای فرار از تنهایی، دوستی می‌سازد که هیچ‌وقت تنهایش نگذارد…
@majale_derakht

وقتی از آگاهی حرف می‌زنیم، منظورمون دقیقاً اینه؛ دختری اصیل که تنها در ۱۴سالگی، به درک و بلوغی رسیده که خیلی‌ها سال‌ها طول می‌کشه بهش برسن.
ارزش دانلود: ۱۰/۱۰
@majale_derakht

مولانا، قرن‌ها پیش از عشقی گفت که هنوز در جان ما می‌تپد؛ و علیرضا قربانی، آن را دوباره به گوش زمان سپرد…
دزدیده چون جان می‌روی اندر میان جان من
@majale_derakht

فاسدترین آدم‌ها کسانی هستند که نادانند اما گمان می‌کنند همه‌چیز را می‌دانند، آن‌وقت به خودشان اجازه می‌دهند دیگران را بکشند. روح آدمِ جنایت‌کار کور است. درنتیجه نه خوبی واقعی در او وجود دارد، نه عشق پاک، و نه روشن‌بینی.
📚 طاعون آلبر کامو
@majale_derakht

در آهنگ «نیاز» از فریدون فروغی جایی هست که شهیار قنبری با ظرافتی کم‌نظیر می‌نویسد:
تو قشنگی مثل شکلایی که ابرا می‌سازن
ببینید پنجاه سال پیش، چقدر نرم، خیال‌انگیز و مینیمال از عشق می‌گفت؛ بی‌آنکه به کلماتش زرق‌وبرق اضافه کند، تصویری می‌ساخت که به‌سادگی در ذهن می‌ماند. کمی جلوتر، شعر رنگ‌وبوی قصه‌های پریان می‌گیرد:
اگه مردای تو قصه بدونن که اینجایی برای بردن تو با اسب بالدار می‌تازن
انگار معشوق آن‌قدر خواستنی است که حتی قهرمان‌های قصه هم باید از راه برسند و برای رسیدن به او، اسب‌های بالدارشان را به پرواز درآورند. حالا تصور کنید این کلمات را نه فقط روی کاغذ، بلکه با صدای پُرصلابت فریدون فروغی صدایی که به این خیال‌های عاشقانه، جان دیگری می‌دهد. شاید زیباترین بخش شعر، جایی باشد که تمام این خیال‌پردازی‌ها را کنار می‌گذارد و به ساده‌ترین خواسته‌ی یک عاشق می‌رسد:
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
واینجاست که عشق، از اسب‌های بالدار و قصه‌های دوردست برمی‌گردد به یک خواسته‌ی ساده و انسانی؛ هر روز دیدنِ کسی که دوستش داری و شنیدنِ «دوستت دارم» از لب‌های او. @majale_derakht

#حکایت روستای ما دو ارباب داشت که همیشه با یکدیگر اختلاف داشتند. هرکدام هم چندین چماقدار دوروبر خود جمع کرده بودند. یک روز اختلافات بالا گرفت و قرار شد فردا برای چماق‌کشی با طرفداران ارباب مقابل به صحرا برویم. اما یک روز مانده به درگیری، به خانهٔ ارباب خودمان رفتم. درِ خانه نیمه‌باز بود. با گفتن «یاالله» وارد حیاط شدم و دیدم هر دو ارباب، کنار هم نشسته‌اند و قلیان می‌کشند! با تعجب پرسیدم: «ارباب! مگر فردا قرار نیست چماق‌کشی کنیم؟ پس چرا با هم قلیان می‌کشید؟!» ارباب ما نگاهی به من انداخت و گفت:
«شماها قرار است دعوا کنید، نه ما!»
@majale_derakht

این آهنگ، روایتِ شکنندگیِ انسان است؛ روایتِ لحظه‌ای که آدم، میانِ تمامِ فروپاشی‌ها، فقط به یک آغوشِ واقعی پناه می‌برد.
ریتمِ آرامِ آهنگ، شبیه ضربانِ قلبی‌ست که هنوز امید دارد؛ امید به تسکین، به لمسِ دوباره، و به آغوشی که شاید بتواند برای چند لحظه، جهانِ ازهم‌گسیخته‌اش را دوباره سرِ جای خود بنشاند.
@majale_derakht

خیلی دراماتیک است که آن‌سوی خط، گوشی تلفن را روی گوش بگذاری و با کسی حرف بزنی که دو سه روز است در خانه، میان هیاهوی تنهایی، از دنیا رفته؛ و تو در دلت خداخدا کنی که این‌بار تلفن را بردارد و جوابت را بدهد... چرا که اگر بدهد، دیگر آدمِ قبل نخواهی بود؛ بی‌خبر از همه‌چیز...
این صدا متعلق به زنی است که پرویز یاحقی، ویولونیست و آهنگساز نامدار، در جوانی شیفتهٔ او بود؛ اما مخالفت خانوادهٔ دختر، مانع رسیدن آن دو به یکدیگر شد. یاحقی بعدها گفته بود که همین عشق ناکام و رنجِ آن، مسیر زندگی‌اش را تغییر داد. دختر ازدواج کرد و سال‌ها گذشت. تا اینکه پس از مرگ همسرش، دوباره با یاحقی تماس گرفت. اما تراژدی، این‌بار دیرتر از همیشه از راه رسیده بود. این صدا، یکی از ده‌ها پیامی است که این زن در فاصلهٔ دو سه روز، روی پیغام‌گیر تلفن خانهٔ یاحقی گذاشته بود؛ بی‌آنکه بداند او دیگر زنده نیست. یاحقی در خانه‌اش، در سکوت و تنهایی از دنیا رفته بود و کسی از مرگش خبر نداشت. صدای این پیغام‌ها از مستند زندگی پرویز یاحقی، «کنسرتی که اجرا نشد» ساختهٔ بهمن فرمان‌آرا، برداشته شده است. در این مستند، ماجرای پیام‌های روی پیغام‌گیر و این عشق قدیمی، از زبان شاگرد یاحقی نیز روایت می‌شود؛ روایتی که شنیدن آن، معنای دیگری به این سکوت می‌دهد. گفته شده در دو روزی که از مرگ بی‌صدای یاحقی گذشته بود، ده‌ها پیام روی پیغام‌گیر تلفن خانه‌اش ضبط شده بود.
 #داستان_واقعی @majale_derakht

خیلی دراماتیک است که آن‌سوی خط، گوشی تلفن را روی گوش بگذاری و با کسی حرف بزنی که دو سه روز است در خانه، میان هیاهوی تنهایی، از دنیا رفته؛ و تو در دلت خداخدا کنی که این‌بار تلفن را بردارد و جوابت را بدهد... چرا که اگر بدهد، دیگر آدمِ قبل نخواهی بود؛ بی‌خبر از همه‌چیز... @majale_derakht

گاهی قهرمان و هیولا، فقط به زاویه‌ی دید بستگی دارند.

عبادت ده جزء است. نُه جزء گریختن از خلق، و یک جزء خاموشی عطار
عبادت ده جزء است. نُه جزء گریختن از خلق، و یک جزء خاموشی
عطار

«تمام مردم جهان داشتند زندگی می‌کردند و ما فقط داشتیم زنده می‌ماندیم.»
عباس معروفی

زانو زدم در برابر راه‌هایت
@majale_derakht

آخرین پَر🪶 - Telegram 频道 @majale_derakht 的统计与分析