آخرین پرِ سیمرغ 🪶
رفتن به کانال در Telegram
آخرین پَر سیمرغ، جولانگاه اندیشه است با چشمهای کاملاً باز وارد شوید. فیلم و سریال | کتاب صوتی | موسیقی چیزی برای دیدن، شنیدن و خواندن
نمایش بیشتر7 626
مشترکین
-2424 ساعت
-967 روز
-63130 روز
آرشیو پست ها
7 619
میگویند هر کسی شبیه جایی میشود که به آن تعلق دارد؛
پس من شبیه وطنم شدهام:
غمگین، خسته، رنجیده و زخمی؛
اما در ژرفای این همه ناامیدی،
هنوز
به طرز عجیبی
امیدوار.
7 619
میدونی دوای کَریِ مردم چیه؟
آبِ زندگیه، اما اگه آبِ زندگی به مردم بدن و گوششون باز بشه، دیگه زیر بار ارباباشون نمیرن.
اینایی رو که میبینی به این درخت دار زدن، میخواستن گوش مردم رو معالجه کنن!
#صادق_هدایت
@majale_derakht
7 619
«ریشهٔ همهٔ رنجها، بیعدالتیها، ظلمها، پلشتیها، نامرادیها و جفاپیشگیها این است که بشر نمیخواهد بپذیرد که در این فرصت کوتاهِ زندگی، برای تماشای جهان آمده است، نه برای تصاحب آن.»
کتاب: نشانههایی از زندگی احمقها
اثر: مهدی میرگلویبیات
🆔 @majale_derakht
7 619
«ریشهٔ همهٔ رنجها، بیعدالتیها، ظلمها، پلشتیها، نامرادیها و جفاپیشگیها این است که بشر نمیخواهد بپذیرد که در این فرصت کوتاهِ زندگی، برای تماشای جهان آمده است، نه برای تصاحب آن.»
کتاب: نشانههایی از زندگی احمقها
اثر: مهدی میرگلویبیات
🆔 @majale_derakht
7 619
«ریشهٔ همهٔ رنجها، بیعدالتیها، ظلمها، پلشتیها، نامرادیها و جفاپیشگیها این است که بشر نمیخواهد بپذیرد که در این فرصت کوتاهِ زندگی، برای تماشای جهان آمده است، نه برای تصاحب آن.»
📚 کتاب: نشانههایی از زندگی احمقها
✍️ اثر: مهدی میرگلویبیات
🆔 @majale_derakht
7 619
وقتی کافکا بیمار بود و به برلین نقل مکان کرد، روزی در پارک دختربچهای را دید که عروسکش را گم کرده بود و با گریه دنبالش میگشت.
کافکا با او تمام پارک را گشت، اما عروسک پیدا نشد.
فردایش، با لبخند به دخترک گفت:
«از عروسکت نامهای رسیده...
نوشته نگران نباش، من به سفر رفتم!»
از آن روز، هر روز نامهای تازه از «عروسک» میآمد؛ پر از ماجراهای خیالی و زیبا از شهرها و آدمهایی که در سفر دیده بود.
دخترک دیگر گریه نمیکرد. او منتظر نامههای تازه بود.
تا اینکه یک روز، کافکا با یک عروسک دیگر برگشت.
دخترک گفت:
«اما این، عروسک من نیست!»
کافکا لبخند زد و نامهی آخر را داد.
در نامه نوشته بود:
«سفر، من را تغییر داده است.»
دخترک عروسک را بوسید و با شادی به خانه رفت.
سالها بعد، وقتی بزرگ شده بود، در دل همان عروسک یادداشتی پنهان یافت — با دست خط کافکا:
هر چیزی را که بدان عشق میورزی، شاید روزی از دست بدهی...
اما عشق، به شکلی دیگر، به سوی تو بازخواهد گشت.
منسوب به فرانتس کافکا
@majale_derakht
7 619
ما اینطور بزرگ شدیم؛
با کمترینها، دلخوش به سادهترینها.
همینقدر قانع،
همینقدر خوشحال...
انگار آن روزها،
خودِ زندگی بیشتر از امروز جا برایمان داشت.
7 619
ما اینطور بزرگ شدیم؛
با کمترینها، دلخوش به سادهترینها.
همینقدر قانع،
همینقدر خوشحال...
انگار آن روزها،
خودِ زندگی بیشتر از امروز جا برایمان داشت.
7 619
ما بناهای محکمی بودیم
بولدوزرها خرابمان کردند
بعد از آن، هر خرابهای ما را
با خودش اشتباه میگیرد.
— حسین صفا
7 619
همهچیز انگار در کافهای چوبی و خاکگرفته، در حاشیهٔ جایی دورافتاده ضبط شده؛
جایی میان غبار، تنهایی و موسیقی.
«تو بخوان»
با مرضیه؛ و این واخوانی، شاید رگههایی از حالوهوای Desert Blues را با خود دارد.
اصل اثر:
آواز: مرضیه
شعر: رحیم معینی کرمانشاهی
آهنگ: جواد لشگری
7 619
ملوک ضرابی از نسل نخست زنانی بود که صدایشان روی صفحهٔ گرامافون نشست؛ آوازخوانی که هم میخواند و هم ضرب میگرفت.
در بازخوانی «میخ»، ملودی «نازنین گلِ من» طعمِ بلوز آکوستیک گرفته است؛ در اتاقی کوچک، میان گیتار بلوز، پیانوی بار، کنترباس و هارمونیکا، با آوازی به یاد او.
@majale_derakht
7 619
ریپلی | Ripley
یک مینی سریال تمیز و جذاب
قسمت اول شاید کمی کند پیش برود، اما صبور باشید؛ کمکم وارد دنیایی میشوید که احتمالاً عاشقش خواهید شد.
داستان تام ریپلی، مردی مرموز و فرصتطلب است که به ایتالیا میرود تا پسر یک میلیونر را پیدا کند؛ اما این مأموریت ساده، او را وارد دنیایی از ثروت، فریب، هویتهای پنهان و انتخابهای خطرناک میکند.
یک سریال آرام، تاریک و روانشناختی که هرچه جلوتر میرود، بیشتر درگیرتان میکند.
📌 سال انتشار: ۲۰۲۴
🌍 کشور: آمریکا
🎭 ژانر: جنایی | درام | روانشناختی | معمایی
🎞️ تعداد قسمتها: ۸ قسمت
⭐ امتیاز IMDb: 8.1/10
7 619
گاهی لازم نیست کسی حرف بزند تا بفهمی دوستت دارد...
بعضیها عشق و وفاداری را با رفتارشان ثابت میکنند، نه با کلمات.
7 619
در آغاز «دوزخ» دانته، گروهی هستند که نه شایستهٔ بهشتاند و نه حتی به جهنم اصلی راه پیدا میکنند؛
آدمهایی که در زندگی هیچ طرفی را انتخاب نکردند؛
نه در کنار خیر ایستادند و نه در برابر شر.
مجازاتشان چیست؟
برای همیشه به دنبال پرچمی بیمعنی میدوند، درحالیکه حشرات و مگسها به جانشان میافتند و خونشان را میمکند.
دانته به این گروه، انسانهایی بیموضع و بیتعهد نگاه میکند؛ کسانی که حتی در مهمترین لحظههای زندگی، حاضر نشدند انتخاب کنند.
و شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد:
«گاهی، بیطرف ماندن هم یک انتخاب است.»
موضوع نقاشی: بیطرفان و بیتعهدان، در پیشگاه دوزخ
این تصویر: برداشتی هنری و بداهه از توصیف دانته
