uz
Feedback
آخرین پرِ سیمرغ 🪶

آخرین پرِ سیمرغ 🪶

Kanalga Telegram’da o‘tish

آخرین پَر سیمرغ، جولانگاه اندیشه است با چشم‌های کاملاً باز وارد شوید. فیلم و سریال | کتاب صوتی | موسیقی چیزی برای دیدن، شنیدن و خواندن

Ko'proq ko'rsatish
7 626
Obunachilar
-2424 soatlar
-967 kun
-63130 kun
Postlar arxiv
«نفهمیدی» حبیب @majale_derakht

می‌گویند هر کسی شبیه جایی می‌شود که به آن تعلق دارد؛ پس من شبیه وطنم شده‌ام: غمگین، خسته، رنجیده و زخمی؛ اما در ژرفای این همه ناامیدی، هنوز به طرز عجیبی امیدوار.

می‌دونی دوای کَریِ مردم چیه؟ آبِ زندگیه، اما اگه آبِ زندگی به مردم بدن و گوششون باز بشه، دیگه زیر بار ارباباشون نمی‌رن. اینایی رو که می‌بینی به این درخت دار زدن، می‌خواستن گوش مردم رو معالجه کنن! #صادق_هدایت @majale_derakht

«ریشهٔ همهٔ رنج‌ها، بی‌عدالتی‌ها، ظلم‌ها، پلشتی‌ها، نامرادی‌ها و جفاپیشگی‌ها این است که بشر نمی‌خواهد بپذیرد که در این فرصت کوتاهِ زندگی، برای تماشای جهان آمده است، نه برای تصاحب آن.» کتاب: نشانه‌هایی از زندگی احمق‌ها اثر: مهدی میرگلوی‌بیات 🆔 @majale_derakht

«ریشهٔ همهٔ رنج‌ها، بی‌عدالتی‌ها، ظلم‌ها، پلشتی‌ها، نامرادی‌ها و جفاپیشگی‌ها این است که بشر نمی‌خواهد بپذیرد که در این فرصت کوتاهِ زندگی، برای تماشای جهان آمده است، نه برای تصاحب آن.» کتاب: نشانه‌هایی از زندگی احمق‌ها اثر: مهدی میرگلوی‌بیات 🆔 @majale_derakht

«ریشهٔ همهٔ رنج‌ها، بی‌عدالتی‌ها، ظلم‌ها، پلشتی‌ها، نامرادی‌ها و جفاپیشگی‌ها این است که بشر نمی‌خواهد بپذیرد که در این فرصت کوتاهِ زندگی، برای تماشای جهان آمده است، نه برای تصاحب آن.» 📚 کتاب: نشانه‌هایی از زندگی احمق‌ها ✍️ اثر: مهدی میرگلوی‌بیات 🆔 @majale_derakht

وقتی کافکا بیمار بود و به برلین نقل مکان کرد، روزی در پارک دختربچه‌ای را دید که عروسکش را گم کرده بود و با گریه دنبالش می‌گشت. کافکا با او تمام پارک را گشت، اما عروسک پیدا نشد. فردایش، با لبخند به دخترک گفت: «از عروسکت نامه‌ای رسیده... نوشته نگران نباش، من به سفر رفتم!» از آن روز، هر روز نامه‌ای تازه از «عروسک» می‌آمد؛ پر از ماجراهای خیالی و زیبا از شهرها و آدم‌هایی که در سفر دیده بود. دخترک دیگر گریه نمی‌کرد. او منتظر نامه‌های تازه بود. تا اینکه یک روز، کافکا با یک عروسک دیگر برگشت. دخترک گفت: «اما این، عروسک من نیست!» کافکا لبخند زد و نامه‌ی آخر را داد. در نامه نوشته بود: «سفر، من را تغییر داده است.» دخترک عروسک را بوسید و با شادی به خانه رفت. سال‌ها بعد، وقتی بزرگ شده بود، در دل همان عروسک یادداشتی پنهان یافت — با دست خط کافکا: هر چیزی را که بدان عشق می‌ورزی، شاید روزی از دست بدهی... اما عشق، به شکلی دیگر، به سوی تو بازخواهد گشت. منسوب به فرانتس کافکا @majale_derakht

ما این‌طور بزرگ شدیم؛ با کمترین‌ها، دلخوش به ساده‌ترین‌ها. همین‌قدر قانع، همین‌قدر خوشحال... انگار آن روزها، خودِ زندگی بیشتر از امروز جا برایمان داشت.

ما این‌طور بزرگ شدیم؛ با کمترین‌ها، دلخوش به ساده‌ترین‌ها. همین‌قدر قانع، همین‌قدر خوشحال... انگار آن روزها، خودِ زندگی بیشتر از امروز جا برایمان داشت.

وکال آقای صدا، واقعاً زیباست. @majale_derakht

ما بناهای محکمی بودیم بولدوزرها خرابمان کردند بعد از آن، هر خرابه‌ای ما را با خودش اشتباه می‌گیرد. — حسین صفا

همه‌چیز انگار در کافه‌ای چوبی و خاک‌گرفته، در حاشیهٔ جایی دورافتاده ضبط شده؛ جایی میان غبار، تنهایی و موسیقی. «تو بخوان» با مرضیه؛ و این واخوانی، شاید رگه‌هایی از حال‌وهوای Desert Blues را با خود دارد. اصل اثر: آواز: مرضیه شعر: رحیم معینی کرمانشاهی آهنگ: جواد لشگری

آواز جغد، پیغام حقیقت جهان است.

ملوک ضرابی از نسل نخست زنانی بود که صدایشان روی صفحهٔ گرامافون نشست؛ آوازخوانی که هم می‌خواند و هم ضرب می‌گرفت. در بازخوانی «میخ»، ملودی «نازنین گلِ من» طعمِ بلوز آکوستیک گرفته است؛ در اتاقی کوچک، میان گیتار بلوز، پیانوی بار، کنترباس و هارمونیکا، با آوازی به یاد او. @majale_derakht

ریپلی | Ripley یک مینی سریال تمیز و جذاب قسمت اول شاید کمی کند پیش برود، اما صبور باشید؛ کم‌کم وارد دنیایی می‌شوید که احتمالاً عاشقش خواهید شد. داستان تام ریپلی، مردی مرموز و فرصت‌طلب است که به ایتالیا می‌رود تا پسر یک میلیونر را پیدا کند؛ اما این مأموریت ساده، او را وارد دنیایی از ثروت، فریب، هویت‌های پنهان و انتخاب‌های خطرناک می‌کند. یک سریال آرام، تاریک و روان‌شناختی که هرچه جلوتر می‌رود، بیشتر درگیرتان می‌کند. 📌 سال انتشار: ۲۰۲۴ 🌍 کشور: آمریکا 🎭 ژانر: جنایی | درام | روان‌شناختی | معمایی 🎞️ تعداد قسمت‌ها: ۸ قسمت ⭐ امتیاز IMDb: 8.1/10

گاهی لازم نیست کسی حرف بزند تا بفهمی دوستت دارد... بعضی‌ها عشق و وفاداری را با رفتارشان ثابت می‌کنند، نه با کلمات.

در آغاز «دوزخ» دانته، گروهی هستند که نه شایستهٔ بهشت‌اند و نه حتی به جهنم اصلی راه پیدا می‌کنند؛ آدم‌هایی که در زندگی هیچ طرفی را انتخاب نکردند؛ نه در کنار خیر ایستادند و نه در برابر شر. مجازاتشان چیست؟ برای همیشه به دنبال پرچمی بی‌معنی می‌دوند، درحالی‌که حشرات و مگس‌ها به جانشان می‌افتند و خونشان را می‌مکند. دانته به این گروه، انسان‌هایی بی‌موضع و بی‌تعهد نگاه می‌کند؛ کسانی که حتی در مهم‌ترین لحظه‌های زندگی، حاضر نشدند انتخاب کنند. و شاید تلخ‌ترین بخش ماجرا همین باشد: «گاهی، بی‌طرف ماندن هم یک انتخاب است.» موضوع نقاشی: بی‌طرفان و بی‌تعهدان، در پیشگاه دوزخ این تصویر: برداشتی هنری و بداهه از توصیف دانته

وثيقه برايم دستمالی بياور كه زندان من گريه است

به خیلی چیزها علاقه‌ مندم و به همه‌ چیز بی‌ اشتیاق