ch
Feedback
مجله درخت | جولانگاه اندیشه

مجله درخت | جولانگاه اندیشه

前往频道在 Telegram

🎧 کتاب‌های صوتی 📚 کتاب و ادبیات 🎬 فیلم و سریال 🎵 موسیقی و شعر اینستاگرام:instagram.com/majale_derakht

显示更多
8 045
订阅者
-1324 小时
-1577 天
-42330 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+2
在0个频道中
八月 '26
+2
在2个频道中
Get PRO
七月 '260
在0个频道中
Get PRO
六月 '260
在0个频道中
Get PRO
五月 '260
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+18
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+20
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+19
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+78
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+60
在3个频道中
Get PRO
十月 '25
+79
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+41
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+31
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+34
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+15
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+34
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+36
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+37
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+44
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+38
在0个频道中
Get PRO
十二月 '24
+57
在0个频道中
Get PRO
十一月 '24
+40
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+84
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+85
在3个频道中
Get PRO
八月 '24
+35
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+81
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+62
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+168
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+160
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+241
在1个频道中
Get PRO
二月 '24
+294
在0个频道中
Get PRO
一月 '24
+286
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+281
在2个频道中
Get PRO
十一月 '23
+738
在2个频道中
Get PRO
十月 '23
+756
在4个频道中
Get PRO
九月 '23
+113
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+88
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+134
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+86
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+103
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+138
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+56
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+40
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+62
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+58
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+79
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+53
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+42
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+39
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+80
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+181
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+105
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+183
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+102
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+134
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+134
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+197
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+100
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+166
在0个频道中
Get PRO
九月 '21
+75
在0个频道中
Get PRO
八月 '21
+68
在0个频道中
Get PRO
七月 '21
+172
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+76
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+65
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+98
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+174
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+120
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+119
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+13 315
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
05 九月0
04 九月0
03 九月0
02 九月+2
01 九月0
频道帖子
روایتی تکان‌دهنده از فروپاشی انسان و جامعه، وقتی ناگهان همه‌ی آدم‌ها نابینا می‌شوند. 📖 کوری | ژوزه ساراماگو 🎧 کتاب صوتی کور
روایتی تکان‌دهنده از فروپاشی انسان و جامعه، وقتی ناگهان همه‌ی آدم‌ها نابینا می‌شوند. 📖 کوری | ژوزه ساراماگو 🎧 کتاب صوتی کوری @majale_derakht

2
ویکتور هوگو
ویکتور هوگو
200
3
کاوهٔ آهنگر سال‌ها گذشت و ظلم ضحاک بر مردم سنگین‌تر شد؛ تا اینکه صدای اعتراض از میان مردم برخاست. مردی از میان تودهٔ مردم که دیگر تاب دیدن این همه بیداد را نداشت. کاوه در برابر ضحاک ایستاد و مردم را به قیام فراخواند. پیش‌بند چرمی آهنگری خود را بر سر نیزه کرد و آن را پرچم مبارزه ساخت؛ پرچمی که بعدها به نام درفش کاویانی شناخته شد. مردم گرد کاوه جمع شدند و به سوی فریدون رفتند؛ جوانی که سرنوشتش با پایان کار ضحاک گره خورده بود. فریدون سپاهی فراهم کرد و به جنگ ضحاک رفت. سرانجام، قدرتی که با خون پدر آغاز شده بود، در برابر خشم مردمی که سال‌ها زیر بار ستم زیسته بودند، فرو ریخت. ضحاک شکست خورد و به فرمان فریدون، در کوه دماوند به بند کشیده شد. و این‌گونه، داستان ضحاک به پایان رسید؛ داستان مردی که برای رسیدن به قدرت، پدرش را قربانی کرد؛ برای حفظ قدرت، مغز جوانان را خوراک مارهایش ساخت؛ و سرانجام، در برابر مردمی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتند، سقوط کرد. گاهی ستمگر با یک شمشیر سقوط نمی‌کند؛ با بیدار شدن مردم سقوط می‌کند. @majale_derakht
200
4
دو مار بر دوش ضحاک ابلیس بار دیگر بازگشت؛ این بار در لباس آشپز غذاهای رنگارنگ برای ضحاک فراهم کرد و چنان اعتماد او را به دست
دو مار بر دوش ضحاک ابلیس بار دیگر بازگشت؛ این بار در لباس آشپز غذاهای رنگارنگ برای ضحاک فراهم کرد و چنان اعتماد او را به دست آورد که سرانجام توانست به شانه‌هایش نزدیک شود. شانه‌های ضحاک را بوسید و ناگهان ناپدید شد. لحظه‌ای بعد، از دو کتف ضحاک، دو مار سیاه رویید. وحشت همه‌جا را فرا گرفت. ضحاک برای رهایی از این نفرین به هر دری زد؛ اما راه چاره‌ای نیافت. تا اینکه ابلیس بار دیگر ظاهر شد؛ این بار در جامهٔ پزشکی. راه‌حلی که پیش پای ضحاک گذاشت، از خودِ نفرین هولناک‌تر بود: مارها باید با مغز انسان تغذیه می‌شدند. از آن پس، هر روز دو جوان را به آشپزخانهٔ ضحاک می‌آوردند تا مغزشان خوراک مارهای او شود. اما در میان این تاریکی، هنوز چراغی روشن بود. دو آشپز خردمند، ارمایل و گرمایِل، از کشتار جوانان به ستوه آمدند. آنان چاره‌ای اندیشیدند؛ هر روز یکی از دو جوان را نجات می‌دادند و با آمیختن مغز گوسفند با مغز قربانی دیگر، خوراک مارها را فراهم می‌کردند. جوانان نجات‌یافته به کوهستان‌ها پناه می‌بردند و دور از چشم ضحاک زندگی می‌کردند. اما بیداد، هرقدر طولانی باشد، سرانجام روزی به پایان می‌رسد. 🎬 اینستاگرام 🌳@majale_derakht
314
5
تولد یک ستمگر؛ از ضحاک تا سقوط ضحاک، پسرِ مرداس و شاهزاده‌ای جوان بود؛ اما گاهی بزرگ‌ترین تاریکی‌ها، از دلِ یک وسوسه آغاز می‌
تولد یک ستمگر؛ از ضحاک تا سقوط ضحاک، پسرِ مرداس و شاهزاده‌ای جوان بود؛ اما گاهی بزرگ‌ترین تاریکی‌ها، از دلِ یک وسوسه آغاز می‌شوند. روزی ابلیس به سراغ ضحاک آمد؛ نه با چهره‌ای هراس‌انگیز، بلکه در جامهٔ نیک‌خواهی. او از قدرت گفت، از پادشاهی و از تختی که می‌توانست از آنِ ضحاک باشد. و ضحاک فریب خورد. به وسوسهٔ ابلیس، پدرش مرداس را از میان برداشت و پس از مرگ او، بر تخت نشست. اما این تازه آغاز سقوط بود. 🎬 اینستاگرام 🌳@majale_derakht
326
6
ریمیکسی برای دل‌هایی که هنوز با این صدا زندگی می‌کنند... 🎧 هایده | جادو 🌳@majale_derakht
861
7
گاهی نقاب، حقیقتِ ما را پنهان می‌کند.
گاهی نقاب، حقیقتِ ما را پنهان می‌کند.
742
8
+5
«نامه به پدر» شروع حرف‌هایی که کافکا سال‌ها در سکوت با خودش حمل کرد. 🎧 بخش اول 🌳@majale_derakht
964
9
کتاب صوتی «نامه به پدر» «نامه به پدر» نامه‌ای‌ست از فرانتس کافکا به پدرش، «هرمان کافکا»؛ نامه‌ای که هرگز به دست او نرسید. کاف
کتاب صوتی «نامه به پدر» «نامه به پدر» نامه‌ای‌ست از فرانتس کافکا به پدرش، «هرمان کافکا»؛ نامه‌ای که هرگز به دست او نرسید. کافکا در این نامه از کودکی، ترس‌ها، اختلاف‌ها و رابطه‌ی پیچیده‌اش با پدر می‌گوید؛ اما در پسِ تمام این حرف‌ها، تلاشی‌ست برای پاسخ دادن به پرسشی که پدر از او مطرح کرده بود. شاید این نامه، بیش از آنکه خطاب به یک پدر باشد، صدای پسری باشد که سال‌ها حرف‌های ناگفته‌اش را با خود حمل کرده است. نویسنده: فرانتس کافکا راوی: بهروز رضوی ترجمه: امیر جلال‌الدین اعلم انتشارات: نیلوفر 🎙️ ۶ فایل صوتی 🌳@majale_derakht
780
10
داستان واقعیِ پشت تصویر چیست؟
داستان واقعیِ پشت تصویر چیست؟
1 396
11
برای آن‌هایی که با موسیقی زندگی می‌کنند. 🎙️ Mini Podcast 🌳@majale_derakht
1 839
12
در این داستان به تغییر رفتار انسان ها در موضع ضعف و قدرت پرداخته شده است، اوایل که شخصیت اصلی داستان، تنها منبع درآمد خانه بو
در این داستان به تغییر رفتار انسان ها در موضع ضعف و قدرت پرداخته شده است، اوایل که شخصیت اصلی داستان، تنها منبع درآمد خانه بوده است، رفتار تمام اعضای خانواده با او، توام با احترام است، اما پس از تغییر شکل او، پدرش با وی همانند یک موجود(حیوان) بیگانه رفتار می‌کند. خواهر که در ابتدای داستان به همدردی و مراقبت از برادر مسخ شده می پردازد، با گذشت زمان و زیاد شدن مشغله اش، صراحتاً می‌گوید از برادر متنفر است و آرزوی مرگ او را می کند؛ انگار نه انگار که گرگور عضوی از خانواده بوده است و روزگاری درآمد خانواده وابسته به او بوده است. داستان درباره فردی که صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به سوسک تبدیل شده کتاب صوتی مسخ 📚 «آکادمی؛ جولانگاه اندیشه»
2 219
13
صدای حبیب را هوش مصنوعی به زیبایی در آورد اما صدایی که مشکل داشته باشد و از جنس خود نباشد را نمیتواند خوب در بیاورد لذت ببرید! @academymch
2 726
14
«جزیره» فقط یک آهنگ نیست! جزیره از قمیشی یکی از آن قطعه‌هایی‌ست که انگار برای یک فیلم ساخته شده؛ اما پشت این آهنگ، داستانی وجود دارد. قمیشی در ابتدای قطعه، با یک شروع آرام و خلوت، فضای یک روایت عاشقانه را می‌سازد من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم بعد ناگهان همه‌چیز به اوج می‌رسد... تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی اما قسمت عجیب‌تر ماجرا، شعر ترانه است. جزیره در این ترانه فقط نماد یک آدم تنها نیست؛ نماد آدمی‌ست که یک‌بار عاشق می‌شود و بعد، تمام معنای زندگی‌اش را به همان عشق گره می‌زند. در ابتدا جزیره مستقل، گرم و سرزنده است؛ اما با آمدن معشوق، چیزی در وجودش تغییر می‌کند. کسی وارد زندگی‌اش می‌شود، او را عاشق می‌کند و بعد با قایق خودش می‌رود. معشوق می‌تواند برود، اما جزیره نمی‌تواند؛ چون جزیره از ابتدا هم قرار نبوده جابه‌جا شود. اما تلخ‌ترین قسمت داستان: یکی می‌رود و زندگی را ادامه می‌دهد؛ یکی می‌ماند و تمام زندگی‌اش تبدیل می‌شود به انتظار. در پایان، قعر دریا را می‌شود نماد مرگ دانست؛ اما حتی آنجا هم جزیره می‌گوید دریای عشق او گوشه‌ای باقی خواهد ماند. یعنی حتی اگر خودش دیگر نباشد. @academymch
3 271
15
داستان «آخرین نامه» چیست؟ راوی دارد با کسی که از دنیا رفته حرف می‌زند. از همان ابتدا به او می‌گوید که دیگر می‌تواند آسوده بخوابد؛ دیگر خبری از ترس، رنج، حسرت و آن تردیدهای همیشگی نیست. بعد داستان عمیق‌تر می‌شود: «آدمک‌ها» و «قانون جنگل» استعاره‌ای از دنیایی هستند که در آن مهربانی جایی ندارد؛ دنیایی خشن که آدمِ مهربان و پاک نمی‌تواند در آن دوام بیاورد. پس رفتنِ آن شخص فقط «مرگ» نیست؛ در نگاه راوی، او از یک دنیای بی‌رحم عبور کرده و به جایی رفته که دیگر خبری از این آدم‌ها و این قانون‌ها نیست. و پایانش خیلی مهم است: راوی هنوز داغدار است، اما خودش را با این امید آرام می‌کند که روزی دوباره او را در جهانی بهتر ببیند؛ جهانی که «آدمک» ندارد. به نظرم هستهٔ اصلی آهنگ این است: گاهی مرگ در روایتِ یک آدمِ داغدار، نه پایانِ زندگی، بلکه رهایی از یک جهانِ بی‌رحم تصویر می‌شود. برای همین این‌قدر سنگین است. راوی از مرگ خوشحال نیست؛ دارد برای کسی که دیگر نمی‌تواند برگردد، آرامش می‌سازد. نکتهٔ داستان آخرین نامه در واقع نامه‌ای به کسی نیست که قرار است جواب بدهد؛ نامه‌ای است که راوی برای زنده ماندنِ خودش می‌نویسد اکادمی
1
16
گاهی لازم نیست خودت را ببخشی؛ فقط کافی‌ست بفهمی که آن آدمِ گذشته، دیگر وجود ندارد. او اشتباه کرد، رنج کشید، تاوان داد و چیزی
گاهی لازم نیست خودت را ببخشی؛ فقط کافی‌ست بفهمی که آن آدمِ گذشته، دیگر وجود ندارد. او اشتباه کرد، رنج کشید، تاوان داد و چیزی آموخت که امروز تو به‌واسطه‌ی آن آگاه‌تری. پس گذشته را محاکمه نکن؛ از آن عبور کن. شاید بخشیدنِ خود، همان لحظه‌ای باشد که می‌پذیری دیگر آن آدمِ سابق نیستی.
3 376
17
او در سال ۱۸۸۳ به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۴ از دنیا رفت، اما قصه‌ها و نوشته‌هایش هنوز زنده‌اند. کافکا آدم‌هایی را به تصویر می‌کش
او در سال ۱۸۸۳ به دنیا آمد و در سال ۱۹۲۴ از دنیا رفت، اما قصه‌ها و نوشته‌هایش هنوز زنده‌اند. کافکا آدم‌هایی را به تصویر می‌کشید که ناگهان خودشان را وسط دنیایی عجیب و بی‌رحم می‌دیدند؛ دنیایی که قانون‌هایش را نمی‌فهمیدند و هرچه بیشتر دنبال راه نجات می‌گشتند، بیشتر در آن گرفتار می‌شدند. زندگی خودش هم کم از داستان‌هایش نداشت. کافکا در عشق، آدمی مردد و تنها بود. با فلیسه باوئر رابطه‌ای عمیق داشت و حتی دو بار با او نامزد شد، اما این رابطه هیچ‌وقت به ازدواج نرسید. بعدها در سال‌های پایانی زندگی‌اش، دورا دیامانت وارد زندگی او شد؛ زنی که در روزهای سخت بیماری و نزدیک شدن به مرگ، کنارش ماند و بخشی از آرامش آن سال‌های تلخ او شد. شاید همین تنهایی و کشمکش‌های درونی بود که نوشته‌های کافکا را این‌قدر انسانی کرد. او از آدم‌هایی می‌نوشت که دنبال عشق، آرامش و راهی برای رهایی بودند، اما مدام با دیوارهایی نامرئی روبه‌رو می‌شدند. شاید راز ماندگاری کافکا همین باشد؛ او از دنیایی عجیب می‌نوشت، اما عجیب اینجاست که وقتی نوشته‌هایش را می‌خوانیم، گاهی احساس می‌کنیم دارد از زندگی خودمان حرف می‌زند.
3 258
18
دست بجنبون
دست بجنبون
765
19
没有文字...
763
20
روی پرتگاه آرزو بایست و بجنگ !
2 134