ch
Feedback
حریر عادلی ☫

حریر عادلی ☫

前往频道在 Telegram

سلام من حریر عادلی هستم فلسفه تا مقطع ارشد خوندم و هنرجوی سینما هستم به 14 کشور سفر کردم و از علاقه ام به تاریخ و فلسفه و هنر و سفرنامه هام مطلب میگذارم بله، ایتا و تلگرام: @hariradeli اینستاگرام: instagram.com/hariradeli کانال استوری ها: @harirstory

显示更多

📈 Telegram 频道 حریر عادلی ☫ 的分析概览

频道 حریر عادلی ☫ (@hariradeli) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 10 248 名订阅者,在 教育 类别中位列第 19 255,并在 伊朗 地区排名第 30 526

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 10 248 名订阅者。

根据 16 七月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 159,过去 24 小时变化为 -4,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 17.06%。内容发布后 24 小时内通常能获得 14.62% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 1 748 次浏览,首日通常累积 1 498 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 100
  • 主题关注点: 内容集中在 شایعه, پتروشیمی, خلیج, فارس, وقت 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
سلام من حریر عادلی هستم فلسفه تا مقطع ارشد خوندم و هنرجوی سینما هستم به 14 کشور سفر کردم و از علاقه ام به تاریخ و فلسفه و هنر و سفرنامه هام مطلب میگذارم بله، ایتا و تلگرام: @hariradeli اینستاگرام: instagram.com/hariradeli کانال استوری ها: @harirst...

凭借高频更新(最新数据采集于 17 七月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 教育 类别中的关键影响点。

10 248
订阅者
-424 小时
-197
+15930
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+229
在15个频道中
六月 '26
+213
在9个频道中
Get PRO
五月 '26
+46
在5个频道中
Get PRO
四月 '26
+312
在14个频道中
Get PRO
三月 '26
+747
在17个频道中
Get PRO
二月 '26
+684
在13个频道中
Get PRO
一月 '26
+613
在10个频道中
Get PRO
十二月 '25
+100
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+591
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+355
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+164
在10个频道中
Get PRO
八月 '25
+175
在5个频道中
Get PRO
七月 '25
+219
在8个频道中
Get PRO
六月 '25
+1 149
在52个频道中
Get PRO
五月 '25
+136
在5个频道中
Get PRO
四月 '25
+438
在5个频道中
Get PRO
三月 '25
+307
在2个频道中
Get PRO
二月 '25
+790
在0个频道中
Get PRO
一月 '25
+133
在4个频道中
Get PRO
十二月 '24
+193
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+126
在2个频道中
Get PRO
十月 '24
+471
在12个频道中
Get PRO
九月 '24
+1 747
在6个频道中
Get PRO
八月 '24
+101
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+233
在3个频道中
Get PRO
六月 '24
+360
在5个频道中
Get PRO
五月 '24
+215
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+160
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+195
在3个频道中
Get PRO
二月 '24
+126
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+127
在3个频道中
Get PRO
十二月 '23
+57
在2个频道中
Get PRO
十一月 '23
+278
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+646
在4个频道中
Get PRO
九月 '23
+129
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+137
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+172
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+37
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+26
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+48
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+79
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+64
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+35
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+91
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+226
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+345
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+140
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+11
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+17
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+68
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+7
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+436
在0个频道中
Get PRO
三月 '220
在0个频道中
Get PRO
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十二月 '210
在0个频道中
Get PRO
十一月 '210
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '210
在0个频道中
Get PRO
七月 '210
在0个频道中
Get PRO
六月 '210
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+17
在0个频道中
Get PRO
四月 '21
+6
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+24
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+12
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+439
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
17 七月0
16 七月0
15 七月+1
14 七月+2
13 七月+1
12 七月+4
11 七月+9
10 七月+11
09 七月+41
08 七月+19
07 七月+5
06 七月+28
05 七月+44
04 七月+45
03 七月+5
02 七月+6
01 七月+8
频道帖子
مردم عزادار میشن، اینا میرقصن تشییع و ختم و چهلم میرقصن به ایران حم- له میشه میرقصن الانم با رقص حماسی میخوان از جنوب دفاع کن
مردم عزادار میشن، اینا میرقصن تشییع و ختم و چهلم میرقصن به ایران حم- له میشه میرقصن الانم با رقص حماسی میخوان از جنوب دفاع کنند @hariradeli

2
باید بریم دوکوهه رو آب و جارو کنیم برای یاران صاحب الزمانی #خ @hariradeli
باید بریم دوکوهه رو آب و جارو کنیم برای یاران صاحب الزمانی #خ @hariradeli
1 116
3
سفرنامه عراق قسمت سوم کبابی فقط یک دسشویی داشت و ما ۲۰ نفر مسافر بودیم، من آخرین نفری شدم که نماز خوندم، روم نمیشد برای وضو توی صف بایستم... در همه مدتی که اونجا بودیم جز یکی دو نفر کسی کباب سفارش نداد، ما هم رومون نشد چون همسرم به من گفت : کباب رو کجا بخوریم ؟ چون مغازه کوچیک بود! همه در حال تماشای هم ... تصمیم گرفتیم، نخوریم، سفارش ندادن مسافرا، صاحب مغازه رو عصبانی کرد، آخرین نفر نمازم که تموم شد، اومدم پایین و رفتم دم اتوبوس، داشتم ویدیو می‌گرفتم که دیدم صاحب مغازه چراغ هاش رو خاموش کرد و بقیه مسافر ها رو بیرون کرد، خیلی ناراحت شدم، کاش کباب می‌خریدیم، ولی کجا می‌خوردیم؟ کاش نمازم رو اینجا نمیخوندم، با خودم گفتم اگر ایستاد دوباره نماز رو اعاده میکنم. این چهارمین باری بود که راننده می ایستاد و واقعا کلافه کننده بود. یادم رفت که بگم بار قبلی که ایستاده بودیم بستنی سالار خریدم و داشتم می‌خوردم که فروشنده پرسید : شما کجایی هستید؟ گفتم : ایران و بعد از یک ثانیه فهمیدم که چه حرف خنده داری زدم😐😂 خلاصه برگشتیم تو اتوبوس، آنقدر خسته بودیم که خوابم گرفت اما صندلی راحت نبود و کمر درد نمی‌گذاشت خوابم عمیق بشه، این وسط کلیپ اولین ولاگ سفر عراق رو تدوین کردم، هدفون نداشتم صداش رو چک کنم پس یک مداحی گذاشتم روش، پر از دلهره بودم که به موقع به تشییع نرسیم، صد بار حساب کردم، رو نشان زدم، تو اینترنت سرچ کردم با اتوبوس چقدره و با ماشین چقدر... و تخمین من در بدترین حالت ساعت ۱۲ یا یک رو نشون میداد... کمی بعد دوباره راننده زد کنار گفت: خوابم میاد باید نسکافه بخورم... نسکافه هم خورد و باز یکساعت بعد زد کنار و یه کارت سوخت از یه پسری گرفت ( با اتوبوس رفتیم در خونشون ) از همین‌جا فهمیدیم که از راه دیگری اومده و راه طولانی تر شده به مدت یکساعت! ساعت دو و خرده ای رسیدیم مهران، راننده گفت: نفری ۱۵۰ بدید، به دوستم و همسرم گفتم: هر یک دقیقه که این رو نبینم برام غنیمته... هفت نفر پیاده شدیم ماشین گرفتیم تا مرز، پیاده روی ها شروع شد. باز حساب کردم تا نجف چقدر راه داریم اگر همین الان حرکت کنیم، در بهترین حالت ۶ صبح موقع تشییع می رسیدیم! اونم در حالی که خواب داشت منو می‌کشت و گوشیم شارژ نداشت 😭 از بقیه خداحافظی کردیم و سریع رفتیم اون ور، مرز خیلی خلوت بود، دینار رو با نرخ ۱۰۰ دلار ۱۵۰ تبدیل کردیم، یه ماشین دربست گرفتیم، که جای شارژ داشته باشه، ماشین صد دینار شد. به همسرم گفتم بره جلو که بتونم عقب بخوابم، اونم خیلی خوابش می اومد و وقتی تو جاده افتادیم فهمیدیم راننده هم خوابش میاد... چند بار چشماش بسته شد و ماشین منحرف شد و اگه همسرم فرمون رو نگرفته بود، تصادف کرده بودیم... من خوابیدم اندازه نیم ساعت و وقت اذان شد و رفتیم مسجد، گوشی رو کمی به شارژ زدم، برگشتیم تو ماشین، راننده بیهوش شده بود! حتی نفهمید ما سوار شدیم، دلمون سوخت، ده دقیقه اجازه دادیم بخوابه، هوا روشن شد، همسرم تکونش داد، بیدار شد، اما روش رو کرد اون ور و خوابید... دوباره صبر کردیم بعد چند دقیقه همسرم جدی تر تکونش داد تا اینکه نشست و شروع به رانندگی کرد، با اینکه سیگار کشید و قهوه خورد ولی بازم چشاش می‌رفت و فرمون رو همسرم گرفته بود، تا نجف ۳۰ دقیقه فاصله داشتیم و راننده زد کنار، یکنفر دیگه رو پیدا کرد و گفت: من نمیتونم ادامه بدم خیلی خوابم میاد و ما با راننده سرحال دیگری ادامه دادیم که نزدیک های کوفه پیاده مون کرد و گفت : نمیتونم جلوتر برم ... راستی شارژر ؟ وقتی خواب بودم، گوشیم رو دراورده بود و گوشی خودش رو به شارژ زده بود! پیاده شدیم، تقریبا دو کیلومتر مونده به کوفه ساعت ۶ و ربع و تشییع شروع شده بود... و با یک چمدون و دست از پا دراز تر اول وادی السلام ایستاده بودیم ادامه دارد ... + قسمت دوم ریپلای شده @hariradeli
1 251
4
میناب هم جنوب بود لامرد هم جنوب بود... ماکان با اون ابروهای پرپشت هم بچه جنوب بود... که حتی پیکری نداشت برای تدفین چی ؟ با خون این بچه ها نمیشه شوآف کرد ؟ حله، حله... @hariradeli
1 637
5
چرا پند شبانه می‌دیم که به بچه های خود تاریخ یاد بدید ؟ *چون از همون بحرینی که محمدرضا پهلوی بخشید به آمریکا دارند جنوب رو میزنند !* حالا برو استوری کن وای جنوب، های جنوب ... ادای دلسوزی برای ایران به هرکس بیاد، به سطلی پهلوی پرست نمیاد... @hariradeli
1 641
6
استوری اشکان خطیبی و علی کریمی بخشی از پروژه نه به جنگ + حتی یک استوری اینا بدون هماهنگی نیست، کاملا طبق خط دهی و برنامه ریزی
استوری اشکان خطیبی و علی کریمی بخشی از پروژه نه به جنگ + حتی یک استوری اینا بدون هماهنگی نیست، کاملا طبق خط دهی و برنامه ریزی پیش میرن @hariradeli
2 067
7
من میگم: اونی هم که میاد سرباز خونه میزنه، طبق پروژه پیش می‌ره. وگرنه مگه الان عهد قجره که تو تیرت خطا بره یا متوجه نشی داری کجا رو میزنی ؟! اون دقیقا می‌دونه موشک کجا فرود میاد و بعد بازوهای رسانه های باید چه چیزی رو پرموت کنند. وگرنه اشکان خطیبی و علی کریمی بدون هماهنگی از چیزی حمایت نمیکنن و هردمبیل استوری نمیذارند .. @hariradeli
1 954
8
#خط مصاحبه های سیاسی آه و واویلا که انتقام و جنگ بده، طرفدار صلح باشیم با #خط رسانه ای آه و واویلا لنج و قایق های مردم جنوب رو زدند سربازخونه زدند پس جنگ طلب نباشیم با #خط اینایی که میگن خونخواهان خودشون برن جنوب یکیه و از یک جا پروژه میگیرند. هدفشون اینه : *وقتشه مردم رو بترسونیم. * جنگ روانی #تسلیم بنام صلح #خ @hariradeli
2 204
9
بین الطلوعین را چگونه سپری کردید ؟ با اخبار ایرانشهر 🥺 هنوز هیچ تصویر و فیلمی بیرون نیومده، اما میتونم وضعیت انتشار اخبار رو در ساعت های آینده در کانال ها پیش بینی کنم، یک بی تفاوتی عجیبی به دلیل شدت اطلاع رسانی میبینم .. یه جور سر شدن مردم، از بس که هر شب، به محض کوچکترین تنش کانال ها خبر زدند از جنوب، حالا که قضیه جدی تر شده، واکنش ها جدی نیست... این ناراحتم میکنه، باید فکری کرد ... ایده ای ندارم ولی 🥺 @hariradeli
2 092
10
蟻の道 雲の峰より つづきけん 小林一茶 آیا مسیر مورچه‌ها از قله ابرها امتداد می‌یابد (کوبایاشی ایسّا) + هایکوی ژاپنی، تقدیم به شما.. هایکو یکی از قالب های شعری ژاپنی هست که مضامین انس با طبیعت داره و تصویر سازیش بی نظیره مثلا اینجا رد کاروان مورچه ها روی دامنه کوه و ابر در کنارش رو تصور کنید ! چقدر زیباست من بسیار علاقه دارم به هایکو .. @hariradeli
2 085
11
سفرنامه عراق، قسمت دوم اتوبوس به طرز خسته کننده ای، کند می‌ره و حتی راننده یکی دوجا هم اشتباه می‌ره، من و همسرم اولین صندلی نشستیم و چه اشتباهی کردیم! از حرفای کمک راننده میفهمم که اتوبوس رو تازه خریدند، صاحب اتوبوس همون راننده کرمانشاهی هست، سیبل کلفت و حوالی ۴۰ ساله، با پیراهن آبی کمرنکی که معلومه شسته نشده، اتوبوس هنوز درست تجهیز نشده، مث جای شارژ یا امکانات دیگه و مخصوصا سایه بون برای شیشه جلوی ماشین، آفتاب تند تابستون کمک راننده رو حسابی اذیت می‌کنه و ما رو هم ... سعی میکنم توی مدتی که وقت دارم، حافظه گوشی رو توی هارد خالی کنم، گوشه چشمی به شارژ هم دارم که هی یک درصد یک درصد کم میشه. وسطاش با گوشی دیگه ام، گروه هنرجوهای عکاسی رو چک میکنم، عکس هاشون رو میبینم و نکاتی رو توی صوت میفرستم، باید فیش های سایت حریر گالری رو هم چک کنم و آخرین کارم هم نوشتن توصیه های ولاگ ساختن برای جشنواره عمار هست. تا نزدیک عصر کارا طول می‌کشه، صندلی عقب ما یکی از دوستانم با دخترش نشسته، بعد از مدتی درباره راننده اظهار نظر می‌کنه، بهش میگم : من می‌دونم با این داستان داریم... بلاخره با اعتراض یکی از خانم ها، برای نماز و ناهار نگه می‌داره، پیاده میشم، هوا واقعا گرمه، نمازم رو میخونم، کف نمازخانه وقتی سرم رو میذارم بوی خاک میده، یحتمل بخاطر باز موندن در هست، توی سجده یادم میفته که جا نماز کوچیکم رو نیاوردم و کاش میاوردم، نماز دو رکعتی سریع تموم میشه، گوشیم رو برمیدارم و دنبال شارژم، گوشی همسر هم شارژ نداره، اما یادم رفت سیم شارژ برای اون بیارم، اول سفر هم گفت: توروخدا کابل هات رو بیار دوباره منو از این مغازه به اون مغازه نکشونی برای خرید یه سیم و کابل، الان بهش بگم سیم نداریم حتما یادآوری می‌کنه بهم حرفاش رو ... یه فکری به ذهنم میرسه، میرم تو سوپر مارکت، یه بسته چیپس و آبمیوه برمیدارم و موقع حساب کردن میگم میشه اینو چند دقیقه بزنید تو شارژ؟ و گوشی خودمو میدم که همسر متوجه نشه که کابل برای گوشی اون نداشتم، مغازه دار قبول می‌کنه، حالا گوشی همسر و آیفون رو میزنم تو دکه جلوی اتوبوس و یه لنگه پا وایمیسم، همسر نمازش تموم شده، منو میبینه، میگه : بریم غذا بخوریم... گرسنمه ولی غذای بین راهی دوست ندارم، وقت ناهار درست کردن هم که نبود. تردید منو که میبینه، میگه : بیا از راننده پرسیدم، گفته چلومرغش خوشمزه است. میگم : پس یه دونه بگیر. میگه حالا تو بیا ... گوشی ها رو از شارژ میکنم و میریم رستوران، خیلی تمیز نیست ولی خنکه. جای شارژ هم داره، یهو یادم میفته پاور هم خالیه، ولی سیم برای شارژ همزمان اون هم ندارم 🤫 غذا رو که سفارش می‌دیم، پاور رو میدم به مدیریت رستوران، واقعا کار عبثی میکنم، مگه چند دقیقه شارژ میشه؟ ولی خب بهتر از هیچیه... غذا میاد سر میز، رون مرغ با زرشک پلو یه قاشق میخورم و به نظر خوشمزه میاد، پس ادامه میدم. راننده هم چهار تا میز اون ور تر داره قلیون می‌کشه. بعد از ناهار، میریم سوار بشیم که دوستم بهم آب هندونه طبیعی تعارف می‌کنه. تشکر میکنم ولی نمیتونم بخورم، دردسر میشه. بلاخره بعد از حدودا یکساعت توقف سوار اتوبوس میشیم، حساب کرده بودیم حداقل یازده شب میرسیم مهران اما با این وضعیت نمی‌دونم کی برسیم. این بار که سوار میشیم، خواب کوتاهی منو میگیره اما گرما نمی‌ذاره عمیق شه، راننده کولر رو نمیزنه، نمی‌دونم چرا؟ لج داره با ما یا خرابه؟! تشنگی امونم رو بریده، حتی آبسردکن هم نداره... به هرحال این لحظات هم میگذره، وسطاش تصاویر انتقال پیکر رو میبینم، اونقدر این داغ تازه است که گریه میکنم. انگار همین امروز یتیم شدم... کمی بعد دوباره راننده می ایسته، میگه بریم چای یا قهوه بخوریم، یه عده ای پیاده میشن. یه عده ای مث من هنوز نشستن، همسرم رفته پایین آب بخره، یهو راننده سوار میشه و داد میزنه مهران جا نمونی! و حرکت میکنه، یه عده اعتراض می‌کنند، کاشف به عمل میاد که مغازه داری که جلوش توقف کرده به راننده اجازه نداده ماشینش رو بشوره و گفته جلوی مغازه ام رو گرفتی... خلاصه با دعوا همه سوار میشن، چند تا مغازه جلوتر دوباره پیاده میشیم... سعی میکنم به این فکر کنم که هیچی بدتر از تو خونه موندن نبود، پس بابت همه چیز شکر یه بستنی سالار میگیرم و میخورم راننده شیشه جلو رو چند بار میشوره و دوباره حرکت. ولی اون شیشه کثیفه که شستن هم به حالش کفایت نمیکنه. اذان مغرب توی اتوبوس توسط گوشی یکی از همراهان پخش میشه، کمی بعد یه حاج آقا میاد جلو و به راننده میگه زود نگه دار نماز ما عقب نیفته، راننده بهونه می‌کنه که همه جااجازه نمیدن وایسم. همون لحظه از کنار یک نمازخانه به نام کربلا که باز بود با سرعت عبور می‌کنیم. ما با این راننده داستان ها خواهیم داشت. تا اینکه حوالی نه و ده شب یه کبابی که فقط یک دسشویی داره وایمیسه و میگه : اینجا کباب هاش عالیه ادامه دارد... @hariradeli
1 980
12
صبح امروز وقتی بیدار شدم داشتم به سالها بعد فکر میکردم، به وقتی که مثلا پیر شدم و از دید یک حریر ۶۰ ساله به الانم نگاه کردم، مث یک کلیپ کوتاه ... وقتی حریر ۶۰ ساله به حریر جوان امروز نگاه می‌کرد، چه حرفی برای گفتن داشت ؟ تشویقش می‌کرد که تونست در تلاطم ایام، با سختی و استمرار زبان مرور کنه و ورزش بره ؟ یا ناراحت می‌شد از اینکه بخاطر شرایط یه گوشه افتاده و نمیتونه هیچ کاری کنه ؟ حریر سالها بعد، که فقط اون میتونه حریر جوان رو درک کنه، چه نصیحتی براش داشت ؟ جواب سوال این بود : درسته که ذهن در اسارت رنج ها و تلاطم هاست، اما چقدر تحسین برانگیزه اگر به این اسارت غلبه کنی... اگر استمرار داشته باشی روی رشد شخصی در سخت ترین شرایط، اراده ات اونقدر قوی میشه که دیگه هیچ چیز ترسناک نیست ... میتونی افتخار کنی به خودت و بگی در شرایطی که همه با کوچکترین خبر تلخ و جنگ، فلج مغزی و روانی میشدند، من رشد عقلی کردم، اراده ام رو محک زدم و به خودم غلبه کردم... این ارزشش رو داره این یعنی احساس پیروزی در جنگ درون که خیلی مهمتر از جنگ بیرونه همین @hariradeli
1 920
13
بعد از فرود هواپیمای ماهان در فرودگاه کشور یمن این عجیب ترین چیزی بود که دیدم، از ظهر فکر میکردم برای چنین ماموریتی شاید خانم
بعد از فرود هواپیمای ماهان در فرودگاه کشور یمن این عجیب ترین چیزی بود که دیدم، از ظهر فکر میکردم برای چنین ماموریتی شاید خانم ها رو نبردند اما، الان دیدم هواپیمای ماهان که برگشته، نصف کادرش خانم هستند . خلبان هم آخر فیلمه. همون که خرزوخان میخواد کله اش رو ماچ کنه 😏 @hariradeli
2 111
14
ماچ به کله این خلبان ماهان که جیگر شیر داره دمت گرم #خ @hariradeli
ماچ به کله این خلبان ماهان که جیگر شیر داره دمت گرم #خ @hariradeli
2 231
15
سلام و صبح بخیر از تهران سفر اخیرم به عراق، خیلی زود تموم شد. این بار هم قسمت نشد امام علی علیه السلام رو زیارت کنم، دلم میخواست سفرنامه متنی می‌نوشتم، فرصت نشد، اما حالا که به خونه برگشتم و تمرکز و سکوت دارم، شاید این کارو بکنم... البته اگر کارهای نکرده بذاره. به اندازه روزهای هر سفری که میری، دوبرابر از روتین زندگی عقب میمونی. دو روز سفر مساوی با چهار روز بیشتر کار کردن این رو خانم های خونه بهتر میفهمند. امروز رو گوش شیطون کر، به خونه میرسم بشور و بساب و به خاک و خون کشیدن همه چیز تا بعد بشینیم فکر کنیم چیکار کنیم برای ادامه زندگی... هی بابا @hariradeli
2 484
16
پند شبانه : به بچه های خود تاریخ خواندن، مطالعه کردن و وطن دوستی یاد بدید تا به دشمن نگن عمو ! شب بخیر @hariradeli
2 490
17
خانم های عراقی در مجلسی فقط زنانه، با حضور پیکر خانواده رهبر شهید (عروس و دختر و ...) عزاداری مفصلی کردند، این کلیپ از اون مج
خانم های عراقی در مجلسی فقط زنانه، با حضور پیکر خانواده رهبر شهید (عروس و دختر و ...) عزاداری مفصلی کردند، این کلیپ از اون مجلس در شهر نجف اشرف هست @harirstory
2 599
18
اگه هنوز استوری های کربلا و نجف رو ندیدید اینجاست 👇 @harirstory
2 150
19
حریر ممنون بابت استوری های کربلا و نجف. من باردارم و به خاطر شرایطم فقط تشییع تهران رو تونستم شرکت کنم و دلشکسته از این که آقا رو ندیدم برگشتم. اما این استوری‌ها باعث شدم خودم رو لحظه‌ای در بین‌الحرمین تصور کنم و با آقا خداحافظی کنم. من و بچه‌ام برات دعا می‌کنیم. ان‌شاءالله پر ذوق و پر از لطافت بمونی. لطافت داشتن یکی از ویژگی‌های مومنه. #ارسالی
2 144
20
احمقا رو نگاه محاکمه رییس جمهور و شعام در رواق کشور دوست وضعیت قشنگیه، سگ میزنه گربه میرقصه
احمقا رو نگاه محاکمه رییس جمهور و شعام در رواق کشور دوست وضعیت قشنگیه، سگ میزنه گربه میرقصه
4