ch
Feedback
『آوای دریا』

『آوای دریا』

前往频道在 Telegram

ناشناسمون: @A_aAVvAa_bot

显示更多
未指定国家未指定类别
3 128
订阅者
+8924 小时
+1007 天
+73330 天
帖子存档
گاهی نباید صبر کرد باید رها کرد و رفت که بدانند اگر مانده بودی رفتن را هم بلد بودی

‏اگه واقعاً دوست داشته باشه، به هیچ کسی فرصت به دست آوردنت رو نمیده.

درست‌ ترین حالت دوست داشتن، اولویت بودنه...

اگر واکنش تو شدید تر از اتفاق باشد، بدان، داستان، داستان امروز، نیست.

حال، فهمیدنی‌تر از آن است که پرسیدنی باشد.

نوشته بود که: خوبی مارا فقط کسانی می‌بینند که خودشان خوب اند ، میدانی چرا؟ چون آدمیزاد هر چه در ذات خویش باشد زودتر پیدا میکند

شب را سکوت اعتبار میبخشد؛ انسان رو صبر…

ساعت ها زمان را نشون میدن و زمان انسان هارو..

آدم بدون غم نمیشه ..

گر زِ درون شکسته‌ای، فاش مکن که خسته‌ای.

آدم درست باعث می‌شه اول خودتو دوست داشته باشی، بعد اونو...🩵

آدم وقتی تنهایی از پس یه سری اتفاقات بر میاد، دیگه بعدش براش مهم نیست کی پیشش میمونه و کی از کنارش میره!

اگر گریه کند اشک های اورا پاک میکنم اگر کل دنیا اورا پس بزند من اورا به آغوش میکشم اگر او به عشق احتیاج دارد من اورا بیشتر دوست خواهم داشت اگر هیچکس به او گوش ندهد من به او گوش خواهم داد

+ اون بهم گفت من تنها گل باغشم... _ و توهم باور کردی؟ +اره.... _ تاحالا یه باغ با یه گل دیدی؟

گاهی وقت ها سکوت به این معنا نیست که حرفی برای گفتن نداری، بلکه به این معناست که حرف هایی داری اما نمی‌دانی از کجا شروع کنی

شوخی آدما یه جور لو رفتن ناخوداگاهه. از چیزی که بهش می‌خندن میشه فهمید که چقدر خلاق، چقدر باهوش، چقدر محترمن یا حتی چه فرهنگی دارن و سطح اجتماعیشون چطوره. شوخی یه آینه ست، حواست باشه چی توش میبینی

ما مست محبتیم و تو مست غرور فرق است ز مستی تو تا مستی ما
گاهی آدم‌ها هردو در حالتی شبیه به بیخودی و رهایی زندگی میکنند، اما اگر دقیق تر نگاه کنی، میفهمی ریشه ی این حال یکی نیست. یکی احساس از دلش سرازیر می‌شود؛ احساسی بی اجازه آمده و تمام وجودش را پر کرده. از همان دوست داشتنی که آدم را نرم میکند، صبورتر میکند، حتی کمی شکننده تر.... طوریکه حاضر است از خیلی چیز ها بگذرد فقط برای اینکه دل کسی را نگه دارد. اما آنطرف، کسی ایستاده که حالش از جنس دیگری ست. او هم درگیر است، اما نه با عشق با خودش. با تصویری که از خودش ساخته، با غروری که مثل یک دیوار دورش کشیده شده. دیواری که شاید از دور محکم و باشکوه بنظر برسد، اما درواقع اورا تنها نگه می‌دارد. او هم بی‌قرار است، اما بی‌قراری اش برای نزدیک شدن نیست؛ برای این است که مبادا ضعیف دیده شود، مبادا دلش لو برود، مبادا یک قدم کوتاه بیاید. اینجاست که فاصله شکل می‌گیرد؛ نه فاصله‌ی کیلومترها، بلکه فاصله‌ی دو نگاه، دو طرز فکر، دو جور دل دادن؛ یکی با تمام وجود جلو می‌آید، بی‌محاسبه، بی سپر، و دیگری با حساب و کتاب، با احتیاطی که بیشتر شبیه ترس است تا قدرت. کسی که از محبت سرمست است، کسی که حتی اگر زمین بخورد باز هم در دلش چیزی روشن می‌ماند، هنوز امید دارد، هنوز می‌تواند لبخند بزند، هنوز بلد است دوست را از نو شروع کند. اما آنکه در غرور غرق شده، حتی وقتی برنده بنظر میرسد، درونش آرام نیست؛ چون چیزی را مدام پنهان کرده، احساسی که اگر رهایش میکرد، شاید همه چیز ساده تر میشد. و شاید دردناک ترین بخش ماجرا همین تضاد خاموش است.... وقتی یکی با دلش جلو می‌رود و دیگری با دیوار هایش عقب میکشد. وقتی فقط {بودن} را می‌خواهد و دیگری {نباختن} را. و در نهایت، این دو هیچوقت در یک نقطه بهم نمیرسند؛ نه چون نمیتوانند، چون هیچکدام از حال خودشان بیرون نمی‌آید تا دیگری را واقعا بفهمد _A @Avay_eDaryaa

شما هم یادش افتادین، نه؟!