گل سوری
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
259
订阅者
无数据24 小时
+97 天
+2130 天
帖子存档
258
این روزها بیشتر از هر زمان دیگری احساس میکنم نیازِ مبرمی به نوشتن دارم.
اما امان از کلمات که انگار سرِ ستیز با من گرفتهاند.
من مانندِ مسافری تشنه در کویرم و کلمات، چون دریاچهای زلال، دور از دسترسِ مناند.
میخواهم بنویسم؛ زیاد بنویسم، از هرچه که میشود نوشت.از کتابها، از گیلاس چایم، از درختِ حویلیمان، از پسربچهی زیبایی که در کوچه دیدم، از چشمانِ غمگینِ دخترِ خردسالی که دیشب در عروسی بود.
از سختیِ ریاضی و زیباییِ شعر.از کانالهای قشنگِ تلگرام، از عکسهایی که دیروز از غروب گرفتم، از پنجاهوسه گلدانی که تمامِ توجهم را وقفشان کردم، اما دوتایشان خشک شدند.
میخواهم از چشمانِ آبیِ چون دریایِ عدنانجانم بنویسم، از اشکهایی که دیشب نصفهشب ریختم، از دفترچهی یادداشتِ سالِ گذشتهام، از دوستِ قدیمی.
از ابری که شبیه قلب بود و قلبی که شبیه سنگ.
از خاک، از دشت، از کوه؛از پدری شبیه کوه،
و مادری شبیه آب که همیشه برایم حیات میبخشید.
از درختِ گیلاسی که امسال میوه نداد، از عمرِ گذران، از چشمِ پر اشکِ مهسا و کاغذپرانِ ابراهیم که به دستِ عمران شکسته شد.
از غمِ چشمهای او، از کتابهایی که دوست دارم داشته باشم، و هزاران قصه و چیزِ های دیگر.
و منِ بیچاره…
به قولی، کلماتم مردهاند.
258
دوستان خود را پس از آزمودن با پنجهٔ فولادین در جان خود جای ده، ولی دست های خود را برای پذیرایی هر خامِ سر از تخم درآوردهای فرسوده مکن.
هملت شکسپیر
258
.
ارغوان میبینی؟
به تماشاگه ویرانی ما آمدهاند
ماندهایم تا ببینیم نبودن را
آخر قصه شنودن را
پشت این پنجرهی بسته هنوز
عطر آواز بنان مانده است
شهریار اینجا
شعر نقاشش را خوانده است
آن شب افشاری
با کسایی و قوامی و ادیب
تا قرایی و فرود
وان درآمد از اوج
شجریان، لطفی
چه شبی بود، دریغ
زندگی روی از این غمکده گردانیده است
ارغوان
در و دیوار غریب افتاده چه تماشا دارد؟
هوشنگ ابتهاج
258
چه شاهکاری است آدمی! تا چه حد در خردمندی بزرگوار و در استعداد چه نامحدود است! در هیئت و رفتار چالاک و دلپسند، در عمل همپایه فرشتگان و در فهم و ادراک پنداری خداست! زیبای جهان است و گل سر سبد جانداران! و با این همه، این جوهرِ خاک در چشم من هیچ است.
هملت شکسپیر
