237
订阅者
-524 小时
-57 天
无数据30 天
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+5
在2个频道中
八月 '26
+53
在5个频道中
Get PRO
七月 '260
在1个频道中
Get PRO
六月 '260
在7个频道中
Get PRO
五月 '26
+32
在2个频道中
Get PRO
四月 '260
在1个频道中
Get PRO
三月 '260
在1个频道中
Get PRO
二月 '260
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+171
在2个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 15 九月 | 0 | |||
| 14 九月 | +1 | |||
| 13 九月 | 0 | |||
| 12 九月 | 0 | |||
| 11 九月 | 0 | |||
| 10 九月 | 0 | |||
| 09 九月 | +1 | |||
| 08 九月 | 0 | |||
| 07 九月 | 0 | |||
| 06 九月 | 0 | |||
| 05 九月 | +1 | |||
| 04 九月 | 0 | |||
| 03 九月 | 0 | |||
| 02 九月 | +1 | |||
| 01 九月 | +1 |
频道帖子
| 2 | 没有文字... | 51 |
| 3 | 没有文字... | 63 |
| 4 | sticker.webp | 88 |
| 5 | دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم | 61 |
| 6 | sticker.webp | 99 |
| 7 | 没有文字... | 131 |
| 8 | 没有文字... | 116 |
| 9 | 没有文字... | 261 |
| 10 | گاهی باید بگذاریم طبیعت کار خودش را بکند. | 113 |
| 11 | 没有文字... | 129 |
| 12 | حق با رها بود.
زندگی!
یک سیب؛ یک آدم. | 134 |
| 13 | 没有文字... | 143 |
| 14 | sticker.webp | 119 |
| 15 | دوستانی بعد خواندن یادداشت تو تصمیم گرفتند که کتاب را بخوانند | 117 |
| 16 | 没有文字... | 118 |
| 17 | نخستین بار که نام کتاب «جای خالی سلوچ» را شنیدم، خیلی تحت تأثیر آن قرار گرفته بودم و همان روز آن را به فهرست کتابهایی که باید بخوانم اضافه کردم. حالا که کتاب را خواندهام، اهمیت و تأثیر آن برایم بیشتر شده است. رنج، تنهایی و عشقِ موجود در این داستان، برای من شباهت زیادی به زندگی و روزهای سخت کشور خودم، افغانستان دارد. سرنوشت هاجر بیشتر از همه مرا به یاد دختران و زنان سرزمین خودم انداخت؛ او که مجبور میشود مسیری را بپذیرد که خودش انتخاب نکرده است. همین موضوع برای من بسیار دردناک بود. گاهی هنگام خواندن داستان، به این فکر میکردم که شاید برای هاجر، مرگ آسانتر از زندگی در کنار کسی بود که قدرش را نمیدانست و با او ظلم میکرد.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/5713/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 106 |
| 18 | بعد از جنگ با چوب دستم، انجیر های تازه را برای تو خواهم چید! | 122 |
| 19 | خاکستری، خاکستری، خاکستری؛
صبح، مه، باران
ابر، نگاه، خاطره
در من ترانهای نبود، تو خواندی.
در من آیینهای نبود، تو دیدی.
ريشهاى بودم در خواب خاک هاى متبرک.
بى باران در نگاه تو سبز شدم.
برق از جشمانت برخواست.
نگاهم بارانى شد.
گونه هايت خيس باران، چشم هايت آفتابى.
گرگ ها مى زايند! بره هارا دريابيد.
تو با چشمانت مرا بنواز.
چوب دست چوپانى ام، صلاح كارگر خواهد شد.
تو با چشمانت مرا بنواز.
چوب دست چوپانى ام، صلاح كارگر خواهد شد.
بعد از جنگ با چوب دستم، انجير هاى تازه را براى تو خواهم چید.
با تو خواهم ماند؛
با تو خواهم خواند؛
و ترا در بهد آفتابيت خواهم بوسيد.
اگر ابرها بگذارند….
محمد ابراهیم جعفری | 131 |
| 20 | «اینجا اگرچه گاه
گل به زمستانِ خسته،
خار میشود…
اینجا اگرچه روز
گاه چون شب، تار میشود
اما بهار میشود.» | 100 |
