خانوم شیرین
前往频道在 Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
显示更多未指定国家未指定类别
398
订阅者
+124 小时
-47 天
+2630 天
帖子存档
398
غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی خبر باشد
که خواهان تو باید بی گمان مرد خطر باشد
ببین نام تو را در شعر هایم منتشر کردم
نباید تا ابد احساس، مفقودالاثر باشد!
نه تنها بار غم را دوست دارم، شانه ی من هم
دلش می خواهد آن “بامی که برفش بیشتر…” باشد
نمی خواهم که عشق از ریشه هایم دست بردارد
چه عیبی تک درختی از رفیقان تبر باشد؟
چنان بی تاب تحسین تو هستم بعد هر شعرم
که دختربچه ای مشتاق لبخند پدر باشد!
حسین دهلوی
398
چشم تو شهر فرنگی ست که دیدن دارد
دیدمت خوب ، دلم حس پریدن دارد
حرف ها می زند از دور نگاهت با من
برق چشمان تو الحق که شنیدن دارد !
قاف امیدی و پاهای من دیوانه
در رسیدن به شما عزم دویدن دارد
حسین دهلوی
398
قدمبهقدم،
به یاد چشمانت
تمامِ شهر را گشتم؛
جز خیالت،
هیچکس...
هیچکس
در این شهر
دستانم را نگرفت.
شیرین
398
سبزِ آبیِ کبودِ من،
چشم های تو معنای تمام جملههای ناتمامیست
که عاشقان جهان دستپاچه در لحظهی دیدار فراموشی گرفتند
و از گفتار بازماندند.
عباس معروفی
398
نه زمین شناسم
نه آسمان پرداز.
گرفتارم،
گرفتارِ چشمهای تو.
یک نگاه به زمین،
یک نگاه به زمان،
زندگی من از همین گرفتاری
شروع میشود…
عباس معروفی
398
مگر نمیگويند که هر آدمی يکبار عاشق میشود؟
پس چرا هر صبح که چشمهات را باز میکنی دل میبازم باز؟
چرا هربار که از کنارم میگذری نفست میکشم باز؟
عباس معروفی
398
از دلتنگیت کجا فرار کنم؟
معمار هیجان
کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟
کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟
کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید؟
کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟
کجایی ؟
کجایی که هیچ چیزی قشنگتر از تماشای تو نیست؟
کجا بمیرم
که با بوسههای تو چشم باز کنم؟
کجایی؟؟
عباس معروفی
398
مي شود وقتي از كنارم مي گذري
موهايم را به هم بريزي
بعد مرتب شان كني؟
خب بوسم هم بكن...!!!
عباس معروفیپ.ن: چرا بوس نمیکرده بنده خدا رو خبب😭😂
398
اگر صبح زودتر از من بيدار شدی
بوسم کن
اما اگر من زودتر بيدار شدم
بر سينه ات منتظر همان بوسه میميرم
عباس معروفی
398
گر تو نباشی یارِ من، گشت خراب کارِ من
مونسِ و غمگسارِ من، بیتو به سر نمیشود
بیتو نه زندگی خوشم، بیتو نه مردگی خوشم
سَر ز غمِ تو چون کِشم؟ بیتو به سر نمیشود...
