es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

خانوم شیرین

خانوم شیرین

Ir al canal en Telegram

گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
398
Suscriptores
-324 horas
-57 días
-2530 días
Archivo de publicaciones
صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی مولانا
+1
صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی
مولانا

چون مرا می‌کشی از کشتنم انکار مکن که من از بهر همین کار ز مادر زادم...

تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم وای بر من گر ازین قید کنی آزادم فروغی بسطامی
+1
تا شدم صید تو آسوده ز هر صیادم وای بر من گر ازین قید کنی آزادم
فروغی بسطامی

قهوه‌ی پاییزی چرا؟ جانم را با نگاهِ گرمت سرریز کن؛ و بعد مرا با چاشنیِ اندوهِ ته‌نشین‌شده در چشمانم، در آغوشت یک نفس سر بکش...
شیرین

سر نخواستنم دعواس😁
سر نخواستنم دعواس😁

اگر پاییز نبود هیچ اتفاق شاعرانه‌ای نمی‌افتاد نه موسیقی باد بود نه سمفونی کلاغ‌ها نه رقص برگ و من هیچ بهانه‌ای برای بوسیدن تو در این شعر نداشتم
بهرام محمودی

اجازه بده برایت بخوانم تا چه اندازه از بدو دوست داشتنت پیراهن فصل‌ها زیباتر شده است!
+1
اجازه بده برایت بخوانم تا چه اندازه از بدو دوست داشتنت پیراهن فصل‌ها زیباتر شده است!

اجازه بده برایت بخوانم تا چه اندازه از بدو دوست داشتنت پیراهن فصل‌ها زیباتر شده است!
+1
اجازه بده برایت بخوانم تا چه اندازه از بدو دوست داشتنت پیراهن فصل‌ها زیباتر شده است!

عاشق شده ام بر تو،تدبیر چه فرمایی؟ از راه صلاح آیم یا از ره رسوایی؟ تا جان و دلم باشد چون جان و دلت جویم یا من به کنار افتم یا تو به کنار آیی
تهدید به روش نظامی عزیز...😁

photo content
+1

غیر رویت هر چه بینم نور چشمم کم شود هر کسی را ره مده ای پرده مژگان من
مولانا

اسرار غمش گفتم در سینه نهان دارم رسوای جهانم کرد این رنگ پریدن‌ها یغمای جندقی
+1
اسرار غمش گفتم در سینه نهان دارم رسوای جهانم کرد این رنگ پریدن‌ها
یغمای جندقی

ذاتت عسلست ای جان گفتت عسلی دیگر
مولانا

photo content
+1

با من که به چشم تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراج
فاضل نظری

photo content
+1

میخواستم که سیر ببینم تورا...؛ نشد! ای چشم بیقرار! چه جای خجالت است؟!
حسین دهلوی

photo content
+1

چنان بی تاب تحسین تو هستم بعد هر شعرم که دختر بچه ای مشتاق لبخند پدر باشد به‌به...

غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی خبر باشد که خواهان تو باید بی گمان مرد خطر باشد ببین نام تو را در شعر هایم منتشر کردم نباید تا ابد احساس، مفقودالاثر باشد! نه تنها بار غم را دوست دارم، شانه ی من هم دلش می خواهد آن “بامی که برفش بیشتر…” باشد نمی خواهم که عشق از ریشه هایم دست بردارد چه عیبی تک درختی از رفیقان تبر باشد؟ چنان بی تاب تحسین تو هستم بعد هر شعرم که دختربچه ای مشتاق لبخند پدر باشد!
حسین دهلوی